تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum              

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دانشگاه ، فناوری و علوم پزشکی > روانشناسی و مشاوره > مقالات
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

   
پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 05-24-2012   #1 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض مقالات روانشناسی درباره کودکان

مقالات روانشناسی درباره کودکان
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
احساسات کودکان

مقالات روانشناسی درباره کودکان

یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»

در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.


احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:
1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن: «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »

و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.

بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از:
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»

وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسید!

منبع :روانشناسی کودک - احساسات کودکان
__________________
در نبود شیر ، روباه جولان خواهد داد ....

ترجمه یک ضرب المثل ترکی ....
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #2 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
بازی در کودکان
مقالات روانشناسی درباره کودکان
بازی عبارت است از هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفدار که به صورت فردی یا گروهی انجام شود و موجب کسب لذت و برآورده شدن نیازهای کودک گردد. کودکان، نقاط قوت و ضعف خود از جمله تمایل به فرمان دادن یا فرمان بردن، تهاجم یا تسلیم، اجتماعی بودن یا منزوی بودن و همچنین احساسات دوستانه یا خصمانه، افسردگی یا شادی، امیال و آرزوهای خود را از طریق بازی نشان می دهند. کودکان به بازیهای متفاوتی می پردازند که هر کدام از بازیها نشان دهنده یکی از احساسات آنها می باشد. کودکان برای بیان رفتارهای پرخاشگرانه خود به بازیهایی می پردازند که در آن بتوانند با حمله و تخریب پدیده های عادی و معنوی راهی برای بروز خشم خود پیدا کنند. همچنین برای بیان آرزوها و امیال خود به رویا و تخیل می پردازند و برای رسیدن به هرآنچه که آرزو دارند خود را با بازیهای تخیلی سرگرم می کنند و سرانجام برای ساخت و پیدا کردن نقش مورد علاقه خود به بازیهای تقلیدی می پردازند. در ادامه انواع بازی کودکان شرح داده می شوند.

انـــــواع بـــــازی کودکـــــان
بازیهای جسمی:
بازیهای جسمی از قدیمی ترین انواع بازیها هستند. کودک برای خارج ساختن نیرو ( انرژی ) اضافی بدن خود و یا رهایی از خمودگی و خستگی، اوقاتی را به بازیهای جسمی اختصاص می دهد. از مشخصات این بازی، نیاز به محیط مخصوص بازی و توان جسمی کودک در اجرای بازی است. بازیهای جسمی می توانند هم به صورت گروهی و هم به صورت انفرادی و یا ترکیبی از هر دوی آنها انجام گیرند.

بازیهای تقلیدی:
کودک در هر دوره ای دست به بازیهای تقلیدی می زند. کودک در آغاز به تقلید نقش مطمئن دوستان، والدین، خواهران، برادران و کلا نزدیکان می پردازد و از ایفای نقش آنها، بزرگترین لذت و تجربه را به دست می آورد. در دوران دبستان بیشتر نقش مربیان و معلمان را ایفا می کند و هنگامی که به سن نوجوانی نزدیک می شود، الگوی رفتاری او نیز تغییر می یابد. از این سنین کودک ( نوجوان ) به تقلید رفتار همسالان خود می پردازد. در واقع از این زمان به بعد تقلید نقش از طرف کودک دیگر به عنوان بازی نیست، بلکه آغازی است برای چگونگی هم خوانی با گروههای اجتماعی و ایفای نقش واقعی زندگی.

بازیهای نمایشی:
مهمترین بازی که در آن احساسات، نیازها و عواطف کودکان می تواند بروز و ظهور کند، بازی نمایشی است. بازی نمایشی می تواند کمک کند تا کودک از خود مرکزی بیرون آید و متوجه بیرون خود شود و همچنین به کودک فرصت می دهد تا شخصیت درونی خود را آشکار کند. اگرچه بازیهای تقلیدی و نمایشی با هم مشترکند و در حقیقت بازی نمایشی خود نوعی از بازی تقلیدی است؛ اما نکته ظریف این جاست که در بازی تقلیدی، کودک سعی به تقلید نقش دارد، در حالیکه بلازی نمایشی کودک غلاوه بر تقلید نقش، انتظار خود از آن نقش را نیز بیان می دارد.

بازیهای نمادین:
بازیهای نمادین نقطه اوج بازی های کودکانه است که از حدود یک و نیم یا دو سالگی آغاز می شود و در پنج و شش سالگی به کمال خود می رسد، و تا هشت و نه سالگی نیز ادامه می یابد. در واقع، بازی نمادین زمانی آغاز می شود که کودک به تدریج زبان می گشاید و توانایی کاربرد علائم و نمادهای زبان را دارد. بازی های نمادین، با بازی های تقلیدی و نمایشی تفاوت دارد. در بازی های تقلیدی و نمایشی، کودک با استفاده از وسایل موجود به برون فکنی یا درون فکنی امیال و خواسته های خود می پردازد و از این طریق، به لذتی درونی و برونی دست می یابد و خود را از قید تنش ها رها می سازد. دربازی های تقلیدی و نمایشی، کودک سعی دارد به اشیا و وسایل واقعی موجود در محیط خود دست پیدا کرده و با آن وسایل بازی کند اما در بسیاری از اوقات، محدودیت ها مانع دستیابی کودک به ابزار و وسایلی است که در بازی به آن نیاز دارد. در این مرحله است که کودک، برای حل مشکل خود، به بازی های نمادین روی می آورد و عناصری تازه وارد بازی کودکان می شوند. واقعیت ها تغییر شکل می یابند. اشیایی که وجود ندارند به وسیله اشیای دیگر به نمایش در می آیند.

بازیهای تخیلی:
بازیهای تخیلی ریشه در خلاقیت کودک دارند. تخیل کودک به مرور و همگام با رشد ذهنی او از مرحله بازیها خارج شده و به صحنه داستانها و گفتارهای کودک کشانده می شود.نظریه پردازان معتقدند رشد تخیل کودک در هنگام کودکی و از طریق بازی می تواند باعث گردد تا در زندگی بزرگسالی این کودکان تبدیل به هنرمندان، نویسندگان، نقاشان، مخترعین و کاشفانی بزرگ گردند.

بازیهای آموزشی:
بازیهای آموزشی، برای تقویت و رشد قوای حسی و ذهنی کودک می باشد. آنچه در بازیهای آموزشی مورد نظر است، چگونگی استفاده از بازی در رشد قوای حسی حرکتی و به فعالیت واداشتن کودک از طریق تمرین با وسایل بازی است. از جمله بازیهای آموزشی می توان از بازیهای دستی مثل پازل نام برد. نظارت مربیان و والدین در بازیهای آموزشی بسیار بااهمیت و حساس است؛ اما میزان این نظارت باید تا حدی محدود باشد. با این که هدف از انجام بازیهای آموزشی، بیشتر آموزش است تا بازی، اما جنبه بازی گونه بودن آن بایدحفظ شود. باید سعی شود کنترل اصلی در اختیار کودک بوده و جهت و مسیر آن را خود کودک تعیین کند، تنها هنر مربی یا والدین، هدایت جهت و مسیر بازی به صورت غیرمستقیم و غیرتحمیلی به سوی آموزش است.

منبع:
مهجور، سیامک رضا ( 1383 ). " روانشناسی بازی ". تهران:ساسان.
منبع دوم:
روانشناسی کودک - احساسات کودکان

ويرايش توسط noghte : 05-24-2012 در ساعت 05:57 AM
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
مسائل جنسی در کودکان

مقالات روانشناسی درباره کودکان

غریزه جنسی یکی از غرایز مهم انسان است و تلاش در جهت ارضای درست و مناسب آن نه تنها مذموم نیست، بلکه بسیار نیکو و پسندیده می باشد. غریزه جنسی که از لحظه تولد در نهاد فرد وجود دارد هیچگاه نباید خاموش شود، بلکه باید از طریق آموزش صحیح تحت کنترل قرار گیرد. کنجکاوی و پرسشهای کودکان در زمینه مسائل جنسی، امری کاملا عادی و طبیعی است. کودکان برای این که زندگی شاد و سالمی داشته باشند باید در زمینه مسائل جنسی اطلاعاتی صحیح و متناسب با سن و درک خود کسب کنند و در این زمینه هیچکس بهتر از والدین نمی تواند اطلاعاتی درست در زمینه فوق را در اختیار کودک و نوجوان قرار دهد.
کوتاهی والدین در پاسخگویی به سئوالات جنسی فرزندان باعث می شود تا آنها از طریق منابع مختلفی همچون: دوستان، کتب، مجلات، اینترنت و ... به اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده دست پیدا کنند که این اطلاعات می توانند منجر به ناراحتی ها و اختلالات گوناگونی در کودک و نوجوان گردند. اما اگر والدین به موقع و در زمان مناسب، اطلاعات درست در زمینه مسائل جنسی به کودک ارائه دهند، از بروز بسیاری از جرائم، انحرافات جنسی، خاطرات تلخ، تجربه نادرست و ... تا حد زیادی پیشگیری می کنند و میل کودک و نوجوان را به تجربه نادرست امور جنسی کاهش می دهند.
متاسفانه بسیاری از والدین به دلایل متعددی از جمله: نداشتن آگاهی، احساس شرم و ناراحتی، نگرش منفی به امور جنسی، قبیح دانستن بیان مسائل مربوط به امور جنسی، هراس از پیامدهای منفی این اطلاعات، انداختن بار این مسئولیت بر دوش مدرسه، داشتن باورهای غلط همچون: کودک خودش روزی بزرگ می شود و به این مسائل پی می برد ( یواش یواش چشم و گوشش باز می شود ) و یا این که اگر پدر و مادر درباره مسائل جنسی با کودک خود حرف بزنند، حرمت بین آنها شکسته می شود و ... نه می خواهند و نه می توانند در مورد مسائل جنسی با کودک و نوجوان خود به گفتگو بپردازند.
همیشهدر زندگی، اولینها ( اتفاقات، خاطرات، تجارب، تماسها و ... ) چه خوب و چه بد، تاثیری عمیق و ماندگار در ذهن افراد برجای می گذارند. مثلا: اگر کودک یا نوجوان در بیرون از منزل به وسیله منابع مختلفی که ذکر گردید به طور نامناسبی با مسائل جنسی آشنا شود، کار و تلاش والدین در زمینه آموزش جنسی دو برابر خواهد شد. زیرا در وهله اول باید افکار نامناسب و آموخته های نادرست فرد در زمینه امور جنسی تغییر یابد و سپس آموزش مناسب و صحیح آغاز شود. هر کدام از شما والدین اندکی بیاندیشید و به خاطر آورید که اولین بار چگونه، چه موقع، و به وسیله چه کسی اطلاعاتی در زمینه امور جنسی در دسترس شما قرار گرفت. آیا به خود نمی گوئید « ای کاش والدینم اولین کسانی بودند که مرا از این امور آگاه می ساخنتد؟ ». اگر واقعا فرزندتان را دوست دارید و علاقه مندید تا شاد و سالم کند، باید اولین فردی باشید که به دور از هرگونه احساس شرم و هراس، درباره امور جنسی با او صحبت می کنید و به کنجکاویهای او در حد امکان پاسخ می دهید.
والدین باید بدانند که برای آغاز آموزش جنسی، سن مشخص و ثابتی وجود ندارد و صبر کردن تا زمانی که کودک به مدرسه رود و در آنجا اطلاعاتی در زمینه امور جنسی کسب کند به هیچوجه جایز نیست. کودکان از طریق پرسش ها و کنجکاویهای خود، موعد مقرر را اعلام می دارند و والدین باید آموزش را شروع کنند. بهترین زمان برای پاسخگویی به پرسشهای کودکان درباره امور جنسی، اولین باری است که کودک پرسشی را مطرح می کند. کودکان تا سن شروع مدرسه، در زمینه های گوناگون از جمله امور جنسی، اطلاعاتی از محیط، اطرافیان و دوستان خود به دست می آورند. بهتر است که این اظلاعات و آگاهیهای اولیه درباره امور جنسی از طریق والدین در اختیار کودک قرار داده شود.
اگر کودک یا نوجوان پرسشی درباره امور جنسی مطرح می کند، باید تا جایی که امکان دارد به پرسش او در حد خواسته شده پاسخ گفته شود. پاسخ باید بدون احساس شرم، ناراحتی، گناه، ساده در حد سن و درک کودک یا نوجوان و در عین حال خلاصه و صادقانه ارائه گردد. زیرا آنها دوست دارند واقعیت را بشنوند. پاسخها همچنین باید در حد پرسشهای کودک و نوجوان باشد و فراتر از پرسشها پاسخی داده نشود. زیرا موجب خستگی و سردرگمی کودک و نوجوان خواهد گردید. والدین از همان ابتدا باید سعی کنند هنگام بحث درباره اعضای مختلف بدن از لغات صحیح و علمی آنها استفاده کنند و از کاربرد لغات بی معنی و کنایات جدا اجتناب ورزند.

کودکان دوره پیش دبستانی:
کنجکاوی در زمینه مسائل جنسی در سنین پیش دبستانی ( 3 – 5 سالگی ) امری کاملا عادی و طبیعی است. پرسشهای کودک ناشی از کنجکاوی اوست و منظورش کسب آگاهی به امور صرف جنسی نیست. از این رو، والدین باید به همان صورتی که به پرسشهای غیر جنسی کودک بادقت و صحیح پاسخ می دهند، به پرسشهای جنسی او نیز دقیق و صحیح جواب دهند تا کنجکاوی کودک به طریق درستی ارضاء گردد. کودکان در دوره پیش دبستانی نسبت به خصوصیات جسمانی خود و پی بردن به تفاوتهای جنسی بین دختر و پسر کنجکاوند و به هنگام استحمام، توالت و یا تعویض لباس به بدن خود و اطرافیان نگاه می کنند. والدین نباید در برابر کودک لخت ظاهر شوند و یا در مقابل او نزدیکی جنسی کنند. چنانچه به هنگام تعویض لباس زیر، کودک برجسب تصادف وارد اطاق شود، والدین نباید بر سر کودک فریاد بکشند، بلکه بهتر است فورا لباس خود را بپوشند.

سئوالات کودکان درباره اینکه بچه از کجا و چگونه به وجود می آید؟
اگر کودکی در سنین سه تا پنج سالگی بپرسد « بچه از کجا می آید؟ »، بهتر است به او گفته شود « از شکم مادر ». اگر والدین انتظار کودکی را دارند باید فرزند خود را به موقع از این موضوع آگاه سازند و حتی به او اجازه دهند تا حرکت نوزاد را در شکم مادر لمس کند. کودک ممکن است از مادر بپرسد « بچه چگونه از شکم مادر بیرون می آید؟، مادر در جواب خواهد گفت « زمانی که بچه در داخل رحم به اندازه کافی بزرگ می شود و قادر است در خارج از شکم مادر زندگی کند آنوقت مادر به بیمارستان می رود تا به کمک پزشک بچه از شکم مادر بیرون آورده شود ». اگر کودک بپرسد « بچه از کجا بیرون می آید؟ »، مادر بهتر است بگوید « بین پاهای مادر محفظه ای وجود دارد که بچه به کمک پزشک از آنجا بیرون می آید». چنانچه کودک سئوال کند « رحم مادر چه اندازه است؟ »، مادر می تواند بگوید « بادکنک را که دیده ای، اگر در آن بدمیم بزرگ می شود و اگر بادش را خالی کنیم کوچک می شود. رحم مادر نیز همچون بادکنک زمانی که بچه در درون آن قرار دارد بزرگ می شود و پس از خروج بچه مجددا کوچک می گردد». اگر کودک در ادامه سئوالاتش بپرسد « مادر بگذار راه خروج بچه را ببینم »، مادر در جوابش بهتر است بگوید « نه، این عضو جزئی از بدن من است و به کسی نشان داده نمی شود ».
سئوال دیگری که معمولا کودک پیش دبستانی از والدین می پرسد این است که « بچه چگونه به وجود می آید؟ »، والدین در پاسخگویی به این سئوال باید قدرت درک کودک را در نظر گیرند و جوابی ارائه دهند که به خوبی برای کودک قابل فهم باشد. در غیر اینصورت، جواب به جای آنکه آموزنده باشد گمراه کننده خواهد بود. مثلا بچه های خردسال بهتر است از طریق بازی و داستانها متوجه شوند که موجود پرنده چگونه به وجود می آید. برای کودکان در سنین بالاتر می توان ازدواج پرمحبت و زندگی مشترک پدر و مادر و سپس تشکیل جنین را به طوری که قابل درک باشد توضیح داد. اگر جوابهایی ارائه شده با واقعیت و میزان درک و فهم کودک هماهنگ باشد، حس کنجکاوی او را ارضاء خواهد کرد.

کودکان دوره دبستان:
کودکان در سنین دبستان نیز به کنجکاویهای خود درباره امور جنسی ادامه می دهند. کودکان در این دوره نیز همچون دوره پیش دبستانی با دوستان خود درباره امور جنسی صحبت می کنند. از اینرو، والدین و معلمان باید مهارتها و آگاهی های کودک را به حدی افزایش دهند که بتواند درباره رد یا قبول مطالب شنیده شده بدرستی قضاوت کرده و تصمیم مناسب بگیرد. در این دوره کنجکاویها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. والدین و معلمان با بحث های دوستانه و نظارت و کنترل دقیق در رفتارها و رفت و آمدهای کودک، باید شیوه های صحیح برخورد با امور جنسی را به کودک آموزش دهند. کودکان همچنین در پایان دوره دبستان، باید توسط افراد آگاه و مطلع با تغییرات جسمانی و روانی دوره بلوغ آشنا شوند تا به هنگام وقوع آن دچار دلهره و نگرانی نگردند.

بلوغ:
بلوغ بحرانی ترین دوره زندگی هر فردی است. سن بلوغ در دختران و پسران متفاوت است. دختران معمولا در حدود ده تا یازده سالگی و پسران در حدود سیزده تا چهارده سالگی به سن بلوغ می رسند. دختران باید در ابتدا با عادت ماهانه آشنا شوند و بدانند که به هنگام بلوغ چه تغییراتی از نظر جسمانی و روانی در آنها پدید می آید. مادران باید با دختر خود درباره عادت ماهانه صحبت کنند. مادران می‌توانند تجربه اولین عادت ماهانه خویش و مسائل روحی، روانی و جسمانی حاصل از آن‌ را برای دختر خود تعریف کرده و به وی یادآور شوند که عادت ماهانه یک پدیدهٔ کاملا طبیعی در تمام دختران و بانوان بوده و مانند سایر مسائل مربوط به ارگانیسم بدن آنان است و نباید موجب نگرانی و ناراحتی در آنان گردد. توصیه می شود در مورد عادت ماهانه، مادر با دخترش صحبت کند و پدر با پسرش درباره خصوصیات دوره بلوغ نظیر رویاهایی که با انزال همراه است به گفتگو بنشیند.

علائم بلوغ در دختران و پسران:
بلوغ در دختران و پسران با علائم بخصوصی همراه می باشد. بلوغ در دختران با پیدایش اولین عادت ماهانه، بزرگ شدن و برجستگی پستانها، بزرگ شدن لگن، رویش مو در زیر بغل و اطراف دستگاه جنسی و پیدایش رفتارهای زنانه همراه است و در پسران با اولین انزالهای حاوی اسپرماتوزوئید، رویش مو در صورت و زیر بغل و اطراف آلت تناسلی، دورگه شدن صدا و پیدایش رفتارهای جدید همراه است. اگر والدین در دوره های قبل از بلوغ، کودک را در امور جنسی به طریق درستی راهنمایی کرده باشند، مواجهه صحیح با امور جنسی در دوره بلوغ برای نوجوان کار ساده ای خواهد بود. در این دوره، ارائه اطلاعات درباره امور جنسی تاکید بر نیروی عقل و همراه با درک و تفاهم و محبت، از دلهره و نگرانی نوجوان به مقدار قابل توجهی می کاهد. به نوجوان باید اطمینان داده شود که بروز غریزه جنسی در این دوره امری کاملا عادی و طبیعی است.
در دوره بلوغ، نوجوان برای کسب موقعیت اجتماعی، جلب محبت و نیل به استقلال تلاش می کند. و همچنین می کوشد تا مهارتها و روابطش را گسترش دهد و بدان وسیله مورد پذیرش گروه های مختلف قرار گیرد. نوجوان برای پذیرفته شدن در گروه و جامعه، شخصیت خود را با دیگران هماهنگ می سازد و سعی می کند به طرز تفکر همسالانش احترام گذاشته و مقررات گروه را رعایت کند. گاهی اوقات نیز با عقاید و گفتار دیگران مخالفت می ورزد. نوجوان به دوستی با جنس مخالف نیز علاقه دارد و تمایل دارد مورد پذیرش و اعتماد جنس مخالف قرار گیرد. لذا ساعاتی از روز را صرف رسیدگی به ظاهر نظیر توجه بیش از حد به لباس پوشیدن و نحوه گفتار خود می کند. نوجوان در برابر هرگونه زورگویی و تحکم سر به شورش می گذارد. بنابراین والدین در برخورد با نوجوان نباید به زور و قدرت متوسل شوند بلکه باید از طریق بحث منطقی و راهنمایی صحیح، رابطه بین خود و نوجوان را بهبود بخشند. والدین باید بخاطر داشته باشند که پیشنهاد غیرمستقیم همواره زودتر و بهتر از دستور مستقیم، همکاری و تشریک مساعی نوجوانان را جلب می کند.

منبع:
1. شفیع آبادی، عبدالله. ( 1379 ). فنون تربیت کودک. تهران: انتشارات چهر.
منبع دوم:روانشناسی کودک - احساسات کودکان

ويرايش توسط noghte : 05-24-2012 در ساعت 06:04 AM
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #4 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

منبع:
روانشناسی کودک

مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
سخن آموزی در کودکان
مقالات روانشناسی درباره کودکان

یکی از مهمترین دغدغه های والدین، جهت تربیت صحیح فرزندشان، آموزش مهارت های زبانی به آنان است. مهارت استفاده از زبان که مهمترین وسیله ارتباط با دیگران و همچنین کشف دنیای پیرامون است و امروزه بیش از هر زمان دیگری از آن به عنوان عاملی مهم در موفقیت افراد نام برده می شود، باید از همان بدو تولد به کودکان توسط والدین آموزش داده شده و تقویت گردد. برای این منظوردر ادامه به ارائه چند راهکار مناسب در زمینه فوق می پردازیم.
1- اجازه دهید کودک صحبت کند.
بسیاری از والدین قرار دادن کودک در مقابل تلویزیون و یا خواندن کتاب و شعر قبل از خواب برای آنان را روش های مناسبی جهت پرورش مهارت کلامی کودک فرض می کنند. باید گفت که این روش ها، روش های مناسبی هستند؛ اما کافی نیستند. تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان داده اند کودکانی که قبل از خواب با والدین خود صحبت می کنند، شش برابر بهتر و بیشتر از کودکانی که در هنگام خواب به قصه گوش می دهند و یا تلویزیون تماشا می کنند، سخن می گویند. زیرا ممکن است کودکان، در هنگام صحبت کردن برخی از کلمات را به اشتباه بیان نمایند و یا برداشت اشتباهی از برخی لغات داشته باشند که در اینجا والدین با بیان درست کلمه، باعث خواهند شد که کودک نه تنها تلفظ و معنی درست کلمات را یاد بگیرد؛ بلکه گنجینه لغات او نیز افزایش یابد.

2- از کودک بخواهید نام اشیاء مختلف را بگوید.
یکی دیگر از مواردی که به والدین در تقویت مهارت زبانی کودکان کمک می کند، بازگو کردن نام اشیاء پیرامون است. برای این منظور کافی است از کودکتان بخواهید هنگامی که سرگرم راه رفتن در منزل است، نام اشیایی را که می بیند، بلند بازگو نماید. از آنجایی که کودکان ذاتا کنجکاو هستند و تمایل دارند اسم تمام وسایل و اشیاء را بدانند، لازم است که در این مورد والدین کمی صبوری به خرج داده و با ملایمت نام اشیایی که کودک دلبندشان نمی داند را برایش بازگو نمایند.

3- تمام کننده صحبت کودکتان نباشید.
اگر کودک شما، خیلی آهسته و با طمانینه صحبت می کند، سعی کنید که وسط حرف او نیامده و کامل کننده جمله اش نباشید و با آرامش تمام، اجازه دهید تا او سخنانش را به اتمام رسانده و از این طریق بر ترس و دلهره خود جهت صحبت نمودن به خصوص در جمع، غلبه نماید.

4- تلفن بازی کنید.
استفاده از تلفن نیز در تقویت مهارت کلامی کودکان بسیار موثر می باشد. کودکان قبل از اینکه توانایی صحبت کردن را پیدا نمایند، به تلفن و استفاده از آن علاقه نشان می دهند. برای همین منظور سعی کنید وقتی کسی تماسی تلفنی با منزل شما برقرار می کند، گوشی را به کودک نیز داده و او را تشویق به سخن گفتن نمایید.

5- کلمه درست را به کودک یادآوری کنید.
بسیاری از والدین از اینکه کودکشان به اشتباه کلمه ای را ادا کند، خوشحال شده و جواب او را نیز با همان زبان کودکانه و جلمات نامفهوم بیان می دارند. این امر شاید برای دقیقه ای برای شما خوشایند باشد، اما کودک را ترغیب به استفاده بیشتر از کلمه مربوطه به صورت غلط می نماید تا توجه اطرافیان را بیشتر به خود جلب نماید. پس هنگام مواجهه با این موارد، لازم است با زبان صحیح و بدون هیچگونه غلطی با کودک صحبت کنید تا معنای درست کلمه را یاد بگیرد.
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #5 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

منبع: روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
خشونت در کودکان
مقالات روانشناسی درباره کودکان
یکی از عادتهای خوب یا بد زندگی در عصر رسانه آن هم از نوع دیجیتالی، تمایل به یکجانشینی و استفاده از ابزار و آلات فناوری نوین به ویژه تلویزیون است. به طوریکه امروزه، رسانه ها به ویژه از نوع دیداری آن با قدرت خارق العاده خود، روزانه میلیونها نفر از افراد در اقصی نقاط کره زمین را بر یکجا میخکوب کرده و با دادن اطلاعات سریع به آنها در عرض چند ثانیه، دیگر مجالی برای بلند شدن از صفحه وسوسه انگیز رنگی را به آدمی نمی دهند. در این بین کودکان نیز به تقلید از بزرگسالان، به این روش عادت کرده و به جای اینکه وقت خود را صرف بازی با اسباب بازی های فکری و یا گشت و گذار در پارک ها و کشف طبیعت پیرامون خود نمایند، بیشتر اوقات را جلوی صفحه جادویی تلویزیون می گذرانند. به طوری که ساعت دقیق برنامه های مورد علاقه شان را از بر بوده و با لذت، لحظه شروع آن را از روی ثانیه ها می شمارند.
اما آیا می دانید این آموزگار قدرتمند با تمام جذابیت هایی که دارد و دلبستگی هایی که ایجاد می کند، تا چه اندازه در شکل گیری شخصیت کودک امروز و بزرگسال فردا نقش دارد؟ کودکان به واسطه کم بودن سن شان و عدم رشد کامل ذهنی، تمام گفتار و تصاویر پخش شده از تلویزیون را به عنوان واقعیتی صرف و نه نمایشی غیرواقعی و تمام شدنی، می پذیرند. به عبارت دیگر، ذهن پاک و خالی از نیرنگ کودکان، هر آنچه را که می بیند، باور کرده و به حافظه بلند مدت خود منتقل می کند.
به همین دلیل، نمی توان گفت هر برنامه ای که از تلویزیون به طور مستقیم پخش می گردد و یا توسط سی دی های مختلف که امروزه حتی در سوپرمارکت ها نیز به وفور یافت می شوند، برای کودک مناسب است. به خصوص فیلم های وحشتناک که تنها ترویج دهنده خشونت و نفرت در کودکان است، نمی تواند به پرورش کودک با شخصیتی متعادل بیانجامد. چرا که دیدن اینگونه از فیلم ها تنها این حس را در کودک بارور می کند که باید از قهرمان فیلمی که دیده است، الگوبرداری کند.
برای رهایی از این مشکل، پیشنهاد می شود والدین ابتدا به بررسی برنامه ها و فیلم های متناسب با سن کودک پرداخته و سپس اجازه دیدن آن را برای آنان صادر نمایند. یادمان باشد که ما والدین به واسطه مسئولیت خطیری که در تربیت دلبند خود داریم، نباید اجازه دهیم تا صفحه سفید و پاک ذهن کودک مان با برنامه های بی محتوا و نامناسب به سمت سیاهی و تباهی کشیده شود.
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #6 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

منبع : روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
خلاقیت در کودکان
مقالات روانشناسی درباره کودکان
خلاقيت قابليتي است كه در همگان وجود دارد اما نيازمند پرورش و تقويت مي‌باشد تا به سر حدشكوفايي برسد.فردخلاق كسي است كه از ذهني جستجوگر و آفريننده برخوردار باشد. خلاقيت عبارت است از « توانايي ديدن چيزها به شيوه هاي جدي، شكستن مرزها و فراتر رفتن از چارچوب ها، فكر كردن به شيوه اي متفاوت، ابداع چيزهای جديد، استفاده از چيز هاي نا مربوط و تبديل آن به شكل هاي جديد.»می توان نتیجه گرفت که خلاقیت برآیند فرآیندهای ذهنی و شخصیتی فرد بوده و به تولیدات و آثاری منجر می شود که نو و بدیع بوده، خاصیتی متکامل داشته و با واقعیتها، منطبق بوده و در غایت به سود جامعه بشری هستند.

خانواده يكي از عوامل بسیار مهم در رشد و پرورش خلاقيت کودکان محسوب مي گردد که نقش مهمي در شكوفايي خلاقيت هاي كودكان دارد. ازآنجا كه كودك حساسترين مراحل رشد خلاقيت را در محيط خانه سپري مي‌كند، محيط مناسبخانوادگي، شيوه و نگرش‌هاي صحيح فرزندپروري در رشد و شكوفايي خلاقيت سهم مهمي ايفامي‌كند. « كليگان » ( 1971 ) معتقد است براي ظهور خلاقيت راههاي زيادي در شيوه‌هاي فرزندپروري وجود دارد كه مي‌تواند باعث ظهور يا محو خلاقيت شود. نحوه تربيت و استفاده از شيوه‌هاي دموكراتيك يا مستبدانه، اعمال نحوه انضباط و شيوه ابراز محبت هر كدام به نوعي در پرورش يا سركوب خلاقيت کودکان مؤثر است. اساساً پرورش عنصر انگیزشی خلاقیت باید در بستر خانواده صورت گیرد، زیرا مستعدترین محیط برای شکل دهی آن محیط کلامی و نظام تربیتی و رفتاری خانواده است. کودک و نوجوان اوقات زیادی را در خانواده سپری می­کنند، بنابراین این طبیعی است که بیشترین تاثیر را نیز از آن بپذیرند. بیان این نکته از آن روست که بگوییم هر چند می توان در محیطی غیر از خانواده (آموزشگاه یا جایی دیگر) به تقویت عناصر انگیزشی خلاقیت مبادرت ورزید، اما تاثیر این عوامل به اندازه و اهمیت عامل نخستین نیست. پس بهتر است که هدایت­ها و روش­های اتخاذ شده محیط دوم یعنی «محیط یادگیری» به محیط نخستین یعنی خانواده نیز انتقال یابد و در آنجا هم مورد تمرین و تقویت قرار گیرد؛ این انتقال زمینه­های تثبیت و تحکیم انگیزش خلاقه را بیش از پیش فراهم آورد.

در واقع والدين از طريق درگير شدن در فعاليتهاي خلاق كودك در رشد خلاقيتاو سهيم هستند. خانواده ها باید فرصتهاي لازم را براي سؤال كردن، كنجكاوي و كشف محيط به كودكان بدهند و هرگز آنان را تنبيه و تهديد نكنند. زمينه رشد خلاقيت در خانه زماني فراهم مي شود كه به كودكانتان آزادي زيادي بدهيد و به آنها به عنوان يك فرد احترام بگذاريد، از نظر عاطفي در حد اعتدال به آنها نزديك شويد و بر روي ارزشهاي اخلاقي و نه قوانين خاص تأكيد نماييد. محیط خانه را به صورتي درآوريد كه در آن فعاليت، بازي و خنده به مقدار زيادی وجود داشته باشد. شما و كودكانتان سعي نمائيد كارها را به روش هاي جديد و جالب انجام دهيد. با تشويق و تأييد رفتار كودك و فراهم آوردن زمينه هاي مساعد و تدارك بازيهاي دلخواه او، قدرت تخيل و خلاقيت كودك را تقويت كنيد.خيالپردازيهاي كودكان را سرزنش نكنید زيراخلاقيت او را محدود ميسازید.

تحقيقات نشان مي دهد كه والدين كودكان خلاق در رفتار خود هماهنگي بيشتري نشان مي دهند، كودكان خود را آنگونه كه هستند قبول دارند و آنها را به كنجكاوي درباره اشياء و امور تشويق مي كنند و كودكان خود را در انتخاب موضوعات مورد علاقه آزاد مي گذارند و كارها و برنامه هاي آنان را تحت نظر دارند و پي گيري مي كنند. شايسته است والدين تا آنجا كه امكان دارد كودكان خود را مستقل بار آورده و در ايجاد اعتماد به نفس، آنان را ياري كنند و دستاوردهاي آنان را با آغوش باز پذيرا شوند و هنگام شكست، به جاي سرزنش، راهنما و راهگشاي مشكلات كودكان خود باشند، تا كودكان بتوانند ضمن احساس ارزشمندي در انجام كارها، راه حل ها و عقايد غير معمول و دور از ذهن را نيز بيازمايند، چراكه چنين كارهايي پايه و مايه اصلي خلاقيت است.

اغلب اوقات اگر كمي وقت و حوصله كنيم متوجه وجود خلاقيت در بچه ها مي شويم. بهترين زمان براي اطلاع از خلاقيت كودكان ، تماشاي آنها به هنگام بازي است. خلاقیت عامل مهم بازی است. كودك را در حالي كه آزادانه و فارغ البال با مواد و اسباب بازيهايش سرگرم بازي است تماشا كنيد. كودكان خلاق اغلب براي هر يك از وسايل بازي خود موارد استفاده متفاوتي پيدا مي كنند و قبل از اينكه از وسيله اي به سراغ وسيله ديگر بروند از آن به انواع مختلف استفاده مي نمايند. كودك خلاق اغلب از منابع خود به انواع و اشكال مختلف و گاه حيرت انگيز استفاده مي كند.ممكن است يك جعبه خالي براي كودك خلاق ارزشي به مراتب بيش از بهترين و پيچيده ترين اسباب بازيها داشته باشد. کودکان خلاق می توانند با توجه به موقعیت و مکان خاص بازی را تغییر دهند، بازیهای جدید ابداع کنند، مقررات خاصی وضع کنند، رهبری بازی را در دست گرفته و با سازمان بندی منسجم په به صورت فردی و چه به صورت گروهی بازی کنند. بازی این گونه افراد از تنوع و گوناگونی آکنده بوده و می توانند با توجه به علایق خود و بازی کنان هدفهای بازی را اعمال کنند. در مقابل کودکانی که از خلاقیت بی بهره بوده و یا خلاقیت کمی دارند در بازی ها نقش پیرو را به عهده گرفته، خود را ملزم به رعایت کامل مقررات بازی می دانند، تخطی از قوانین را جایز نشمرده و بازی را بیشتر به عنوان وظیفه و کار تلقی می کنند تا وسیله ای برای رشد، بنابراین سهم آنها از لذت بازی کمتر از کودکان خلاق است.

ویژگیهای کودکان خلاق:
1. كودكان خلاق اغلب با آب و تاب حرف مي زنند. ذكر جزييات يك ماجرا و به تفضيل سخن گفتن مي تواند نشانه قدرت خيال و تصور زياد باشد.
2. دقت و توجه شدید در گوش دادن، مشاهدهكردن يا انجام دادن كاري دارند.
3. شور و نشاط و مشغوليتهاي شديد جسماني دارند.
4. در صحبتهای خود از قیاس استفاده می کنند.
5. عادت به وارسی منابع مختلف دارند.
6. با دقت به اشیا و پیرامون خود می نگرند.
7. اشتیاق به صحبت کردن درباره كشفيات باديگران دارند.
8. توانایی ابداع بازیهای جدید و تغییر در بازیها دارند.
9. کنجکاوی زیادی برای سردرآوردن از امور دارند.
10. در گفتار خود جسارت زیادی دارند.
11. سئوالات عجیبی طرح می نمایند.

انگيزه و خلاقيت كودک در محيط خانواده زماني از بين مي رود كه :
1- تاكيد بيش از حد والدين بر هوش و حافظه كودک
2- ايجاد رقابت ميان كودكان
3- تاكيد افراطي بر جنسيت كودک
4- قرار دادن قوانين خشك و دست و پا گير در منزل
5- عدم آشنايي والدين با مفهوم واقعي خلاقيت
6- انتقاد مكرر از رفتارهاي كودک
7- بيهوده شمردن تخيلات كودک
8- عدم شناسايي علائق دروني كودک
9- عدم وجود حس شوخ طبعي در محيط منزل
10- تحميل نقش بزرگسال به كودک

برای افزایش خلاقيت كودكان باید:
1. هرگز کودک را تحقير نکنيم. کودکي کهاحساس حقارت کند هرگز دست به خلاقيّت نمي‌زند.
2. محيطي مناسب براي انجام كارهاي خلاق آنها فراهم نماييد.
3.امكانات و وسايلي در اختيار آنها قرار دهيد تا به كمك آنها خلاقيت هاي خود را ابراز نمايند. به عنوان مثال وسايل موسيقي، نقاشي و طراحي و ...
4. كارهاي خلاق كودكان را تشويق كنيد و آنها را در معرض نمايش قرار داده و از ارزيابي بيش از حد آنان خودداري كنيد.
5.به عنوان بزرگسال، خود به انجام كارهاي خلاق بپردازید و اجازه دهيد كودكان شما شاهد كارهاي خلاق تان باشند.
6. به شيوه هاي آموزشي در خانواده خود توجه داشته باشيد.
7. براي كارهاي خلاق ديگران ارزش قائل شويد.
8. از تأكيد بر تصورات قالبي در خصوص جنسيت كودكان شديداً خودداري نماييد. ( به عنوان مثال دختر ماشين بازي نمي كند، پسر عروسك بازي نمي كند يا پسر گريه نمي كند.)
9. امكان شركت در فعاليت ها و كلاسهاي ويژه را براي آنان فراهم نماييد.
10. اگر مشكلات يا گرفتاريهاي در خانواده وجود دارد از آن مشكلات به شيوه مثبتي استفاده كنيد و با تشويق به كودك خود اجازه ابراز احساسات و اظهار نظر بدهيد.
11.توجه داشته باشييد كه استعداد فقط سهم كوچكي از خلاقيت است و تمرين و نظم بخشيدن به آن از اهميت بيشتري بر خوردار است.
12. اجازه بدهيد كودك خودش باشد حتي اگر رفتارهاي عجيب از او سر بزند و سعي كنيد در حضور جمع كودك خود را خلاق معرفي نكنيد؛ در غير اين صورت اطرافيان انتظارات بيش از حدي از كودك شما خواهند داشت.
13. با كودك خود شوخ طبع و مهربان باشيد.

منابــــع:
1. برات، نگين. ( 1382، 29 مهر ). خلاقیت و یادگیری در کودکان. همشهری، ص 19.
2. پیرخائفی، علیرضا. ( 138۲). خلاقیت و هوش ( مبانی نظری و پژوهشی ). تهران: انتشارات مهربرنا.
3. سليماني، افشين. ( 1381 ). كلاس خلاقيت. تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان.
4. گريوز، گارگيلو، اسلادر. ( 1379 ). خلاقیت (شناخت ويژگي هاي كودكان و برخورد مناسب با آنها )( ترجمه مهدی قراچه داغی ). تهران: پیک بهار.
5. مهجور، رضاسیامک. ( 1383 ). روان شناسی بازی. تهران: انتشارات ساسان.
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

منبع : روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
تک فرزندی
مقالات روانشناسی درباره کودکان
حسادت امری است طبیعی که حتی در بین کودکان نیز بسیار نمود پیدا می کند. به خصوص هنگامی که والدین صاحب فرزند دوم می شوند، این حسادت در فرزند اول که تاکنون بر پدر و مادر خود حکمرانی می کرده و تمام توجهات به سمت او بوده است، خود را بیشتر از هر زمان دیگری نشان می دهد. کودک از یک طرف از اینکه موجود کوچک عروسک مانندی تحت عنوان خواهر یا برادر به جمع خانوادگی شان اضافه شده است احساس خوشحالی می کند؛ اما از طرف دیگر وقتی می بیند تمام توجهی که قبلا تنها صرف او می شده است، اکنون باید با فرد دیگری نیز تقسیم گردد، ناراحت شده و شروع به لجبازی و آزار و اذیت کودک می کند. به طوری که برخی از این رفتارها را می توان در به آغوش گرفتن های محکم، بوسیدن های با شدت، قائم کردن وسایل کودک، غذا نخوردن، خیس کردن رختخواب و... مشاهده نمود. این مشکل نیز مانند هر مشکل دیگری به راحتی قابل حل بوده و تنها سیاست والدین را طلب می کند. برای این امر به والدین عزیز توصیه می کنیم به فرزند اول خود یادآوری کنند که کوچولوی تازه به دنیا آمده همچون زمانی که او به دنیا آمده بود، نیاز به مراقبت و توجه بسیاری دارد؛ چرا که او هنوز توانایی انجام خیلی از کارها از جمله صحبت کردن، تعویض لباس، غذا خوردن و... را ندارد. بنابراین مامان و بابا دوست دارند که او نیز در انجام کارها و مراقبت کردن ها از کودک مراقبت نموده و همچون خواهر یا برادری بزرگتر، حامی کودک تازه به دنیا آمده باشد. برای این منظور شما می توانید با نظارت نامحسوس خود، مسئولیت خیلی از کارهای کوچک و ساده را به او بسپارید. مثلا هنگام تعویض لباس کودک از او بخواهید تا در آماده کردن لباس و یا تهیه شیر کودک به شما کمک نماید. یا از او بخواهید تا کودک را سرگرم نموده و خود به انجام کارهای روزانه تان بپردازید. هنگامی که اطرافیان به دلیل شیرین بودن حرکات کودک تازه متولد شده به تعریف و تمجید از او می پردازند، به آنها یاداوری کنید که فرزند بزرگتر را نیز فراموش نکرده و به او نیز توجه نشان دهند. برای این کار می توانید از کمک هایی که فرزندتان در نگهداری کوچولوی تازه وارد به شما می کند، تعریف کنید. مطمئن باشید که این امر بر ایجاد عشق و علاقه بین فرزندانتان بسیار کمک خواهد نمود. از موارد دیگری که توجه به آن بسیار حائز اهمیت می باشد این است که هیچگاه مگر در موارد اضطراری فرزند بزرگتر خود را برای طولانی مدت نزد پدربزرگ و مادربزرگ و یا سایر نزدیکان نفرستید. چرا که کودک از این دوری احساس دلتنگی کرده و تصور می کند که کودک تازه متولد شده، سبب این دوری شده است و شما دیگر او را دوست ندارید.
noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-24-2012   #8 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
noghte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقالات روانشناسی درباره کودکان

در این پست چند مقاله رو همزمان قرار می دم .


روانشناسی کودک مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
ناكامی در كودكان
راههای پيشگيری و درمان ناكامی
( قسمت ششم )
مقالات روانشناسی درباره کودکان

شيـــــوه هاي درمــــان :
۱- آمـــــــوزش و تفهيــــــــم :
به كودك مي توان تفهيم كرد كه ما نمي توانيم به همه ي آنچه كه دلخواه ماست دست پيدا كنيم و يا قادر نيستيم كه همه ي ضوابط را به نفع خود تغيير دهيم . تمام شرايط و عوامل در اختيار ما نيستند و همه آنها تحت كنترل ما در نمي آيند. همچنين بايد به كودك آموزش داد كه چگونه با مشكل مواجه شود، راه حل و برخورد با مسئله را چگونه جستجو كند ، و چگونه بر ناکامی ها فائق آيد ؛ و براين اساس به كودك آمادگي و توانايي آن را داد كه مسئله را حل كند.

۲- حــــــل و رفـــــــع عامــــــــل :
مي دانيم بخشي از ناكامي ها بدان خاطر است كه مشكل و مانعي در سر راه زندگي كودك وجود دارد و او قادر به حل و رفع آنها نيست . آنچه كه رعايت آن براي مربي ضرورت دارد نياز به همدردي در كودك است . بايد كاري كنيم كه او ناكامی خود را رفع شده انگارد. بايد مانع را از سرراه او برداريم، هوس او را از سرش بزداييم . اگر از نوازش و محبت احساس كمبود دارد آن را رفع كنيم ، اگر ميل و خواهش مشروعي دارد آن را برآوريم و يا قانعش كنيم كه آن برآورده شدني نيست يا سعي كنيم او را از شرايط ناكام كننده دور داريم و از اين طريق جلوي جنگ و ستيز او را بگيريم و ريشه ي آن را در او بخشكانيم .

۳- ايجــــاد روحيـــــــه :
از شيوه هاي مهم مبارزه با ناکامي اين است كه روحيه کودک را قوي كنيم . روح اميد را در او زنده سازيم ، به او اعتماد به نفس بدهيم، تفهميش كنيم كه مي تواند در كارها موفق شود، قدرت تحمل او را افزايش دهيم، به وي بياموزيم كه چگونه مي تواند متحمل باشد. والدين و مربيان مي توانند از راه تشويق و خوشبيني مشوق كودك باشند و از اين طريق در ذهن و فكرش تناسب و ايمني پديد آورند، در او اين آمادگي را ايجاد كنند كه خود به استقبال مشكل برود و به فكر و قدرت عالي تر از خود، يعني خدا، اتكا كند.

۴-سپـــــردن مسئولیت :
گاهي از طريق سپردن مسئوليتي به كودك ، آموزش و راه و رسم حل و انجام آن ، تحسين و تأييد آن به هنگامي كه نيكو از عهده آن برآمده است مي توان در او شرايطي به وجود آورد كه احساس ناكامي را از ياد ببرد. بايد به كودك مسئوليت داد ، راه كوشش و تلاش آموخت و اگر موفق نشد به هدايت و راهنمايي او پرداخت و كمك هاي لازم را درباره او معمول داشت تا احساس موفقيت كند و از اين بابت بر خود و حالت خود و احساس ناکامي غلبه كند و ريشه آن را در خود خشك سازد.

۵- معـــــــــــرفي وضــــع ديگــــــــران :
در مواردي براي تخفيف دادن حالت ناكامي ميتوان وضع ديگران را براي او مجسم كرد و تفهيمش نمود كه برخي از افراد گرفتاري هاي ديگري دارند كه در سطح وسيع تري است. اصولاً ذكر مثالها و موارد، خود از عوامل تخفيف دهنده هستند و مي توانند در اصلاح ناكامي مؤثر باشند. اين نكته قابل ذكر است كه انسان موجودي مقايسه كننده است و بخشي از احساس درد و رنج او ناشي از اين است كه خود را در شرايطي فروتر از ديگران مي بيند و اگر از اين بابت اطميناني براي او حاصل شود كه فروتر از ديگران نيست تخفيف مي يابد.

۶- جـــا بجايــــي هـــــــدف :
در مواردي مي توان براي كودك زمينه جا به جايي هدف پديد آورد تا آنچه را كه براي او مسئله است فراموش كند. كودك چيزي را به عنوان هدف عزيز مي يابد و براي از دست رفتن آن ناراحت و نگران است. گاهي مي توان كودك را در وضع و شرايط ديگري قرار داد وهدف ديگري را براي او عزيز تعيين كرد. در كودكان هرقدر كه كم سن تر باشند اين عمل امكان پذيرتر است . آنها بسيار زود مي توانند خود را با شرايط جديد تطابق دهند و يا خود را با هدف هاي تازه و جديد هماهنگ سازند. به تعبير بزرگ مردي ، آنها مصداق لقب " سريع الرضا" خداوند.

۷- تمـــــــــرين تحمـــــــــل :
در مواردي براي حل و رفع يك ناكامي مي توان زمينه و موجبي فراهم آورد كه كودك تمرين ِ تحمل كند و ظرفيت رواني خود را بالاتر ببرد. بايد كاري كرد كه او بكوشد تا واقعيت هاي موجود را بپذيرد و بدانها تن در دهد. البته اين امر براي مواردي است كه توان مبارزه با مشكل و يا حل و رفع مشكل براي كودك موجود نباشد. ولي اين نقطه مثبتي براي كودك است كه از درجه تحمل بالاتري برخوردار باشد. براي تمرين تحمل مي توان او را به انجام كار و مسئوليتي وا داشت ، مثلاً او را براي خريد نان به صف نان فرستاد ، در صف اتوبوس او را منتظر نگه داشت ، گاهي براي صرف غذا موجباتي پديد آورد كه كمي به تعويق افتد تا او تمرين تحمل كند. همچنين بايد موجباتي فراهم كرد كه طفل جرئت پيدا كند و از مشكل نهراسد؛ زيرا اصولاً « ترس» پيچيدگي مسئله را چند برابر مي كند و توان پيشرفت را به حداقل مي رساند.

۸- درمــــان پـــــــزشكـــــــي :
باهمه پيشرفت هايي كه در زمينه روان درماني حاصل شده است برخي از روان پزشکان كه ظاهراً براي ناکامي ريشه عصبی قائلند و يا آن را ناشي از اختلالات روانی، درهم ريختگي وضع تعادل و مشكل دستگاه اعصاب مي دانند سعي دارند داروهايي آرامش بخش تجويز كنند و از اين طريق حالت انعطاف پذيري کودک را بيشتر كنند. البته هرگونه تهيه و مصرف دارو بايد با نظر پزشك متخصص و ذي صلاح باشد.

اقـــــدامـــــات جنبــــــي:
به همراه تلاش هاي درماني كه در اين زمينه صورت مي گيرد ضروري است كوشش هاي جنبي هم مورد توجه و عمل باشد. ازاين نظر موارد زير قابل توصيه است :
  • همدردي و همزباني با كودك، به گونه اي كه احساس كند براي او همدلي هم وجود دارد .
  • گوش دادن به حرف هاي او به صورتي كه دريابد حرف هاي قابل شنيدن وجود دارد.
  • تأمين نيازهاي اساسي او و درصورت عدم امكان آن ، تفهيم شرايط به زبان كودك .
  • وفور در پذيرش و محبت به گونه اي كه طفل از اين جهت احساس كمبودي نداشته باشد.
  • هدايت و كمك به كودك براي غلبه برموانع و عرضه ي راه هاي غلبه بر مشكل.
  • رعايت تناسب در برخورد از نظر عقل و ظرفيت و ادراك.
  • پند و اندرز و استفاده از نصايح اخلاقي براي آرامش و سكون او.
  • پرهيز از اِعمال خشونت براي رهايي و نجات او .
پيشگيــــــــــــــــري
براي پيشگيري بايد سعي كرد كه از پديد آمدن محيط و شرايط ِ ناكامي زا جلوگيري كرد و كاري كرد كه كودك موقعيت و زندگي خود را وضعي عادي احساس كند. البته ما نمي گوييم كودك را بايد همه گاه در شرايط موفقیت قرار دهيم. بايد به گونه اي باشد كه شكست و موفقیت با هم باشد و البته غلبه با موفقیت باشد نه شكست . ممكن است براي شما اين امكان وجود نداشته باشد كه همه ي نيازهاي مادي او را برآوريد، ولي امكان دارد كه او را از محبت و نوازش ارضاء كنيد. شما در سايه ي محبت و نوازش حتي مي توانيد كودكي را گرسنه بخوابانيد بدون اينكه احساس رنج كند. لذت پذيرش و محبت براي كودك كمتر از لذت شيريني و غذا نيست.

تبیان





تـــــوان تحمل افـــــراد
ناكامي، بيش يا كم براي همه افراد هست ولي توان تحمل آن براي همه ي افراد يكسان نيست. عوامل بسياري هستند كه زمينه ساز تحمل و يا عدم تحمل افرادند و ميزان ظرفيت رواني افراد به اين عوامل بستگي تام دارد. عوارض عصبي و ناراحتي هاي مربوط به سيستم عصبي، اختلالات رواني كه در جلوه هاي گوناگون جنون، خود را نشان مي دهند ، فشار زندگي و شرايط نامطلوب آن ، حساسيت ها و زود رنجي ها، وجود سابقه ناخوش در ناكامي هاي ديگر، وجود سابقه در بيماري هاي ممتد و طولاني، وجود ضربه عاطفي قبلي چون مرگ پدر يا مادر و... باعث مي شود كه برخي مقاوم و برخي كمتر مقاوم باشند و يا حتي عده اي خونسرد و بي اعتنا بمانند ، همچنين برخي نسبت به اين حالات بدبين شوند، برخي دچار تشنج گردند، و عده اي از شرارت و جنايت سر در آورند.
مــــــواضع جبرانـــــــي
كودكاني كه دچار احساس ناكامي هستند ممكن است در برابر آن ، مواضع جبراني گوناگوني اتخاذ كنند:
  • برخي از افراد به دنبال راه حل مي روند و سعي دارند مسئله يا مشكل را به نحوي حل كنند و كوشش خود را ادامه مي دهند.
  • عده اي تسليم ميشوند و آنرا به حساب سرنوشت خود ميگذارند و از واقعه ميگريزند.
  • برخي دچار تنش و اضطراب مي گردند و تعادل خود را از دست مي دهند .
  • عده اي به دشنام گويي و بد دهني و هتاكي نسبت به جهان و آنچه درآن است مي پردازند.
  • برخي از افراد از هدف چشم مي پوشند و شيوه عقب نشيني را در پيش مي گيرند و آن را منطقي ترين راه به حساب مي آورند.
  • بعضي رفتار و انگيزه هاي خود را تغيير مي دهند.
  • گروهي به خيالبافي پناه مي برند، سروصدا راه مي اندازند، گريه مي كنند واز فشار خود مي كاهند.
  • عده اي دليل تراشي مي كنند ، به ديگران تهمت مي زنند و آنها را علت گرفتاري معرفي مي كنند.
  • برخي به خشونت و پرخاشگري مي پردازند و ديگران را آزار مي دهند و عقده تكاني مي كنند.
  • گروهي پرخوري، پريدن و دويدن بسيار را جانشين ناكامي مي كنند.
  • عده اي به درون ريزي مي پردازند و خود را زير فشار آن له و خرد مي كنند.
  • و بالاخره اندك اند كساني كه آن را تحمل كنند. البته همه اين مواضع به تناسب شرايط و موقعيت ها فرق دارد.
مقدمـــــــات درمــــــــــــان
در اقداماتي كه براي درمان به عمل مي آيد نخست بايد ملاحظه شود كه نيازهاي انسان كدامند، آرزوها و مقاصد آدمي چه هستند، چه نيازهايي از اولويت برخوردارند وچه عواملي در افزايش ناكامي بيشتر مؤثر است. آنگاه بايد دريافت كه كودك را چه مي شود؟ چه دردي دارد ؟ از چه چيز رنجيده است ؟ گرسنه است ؟ محروم است ؟ دچار ترس است ؟ ناراحت است ؟ و... آنگاه تا حدود امكان به رفع و حل آنها پرداخت .
  • گاهي لازم است منشأ ناكامي را از خود او بپرسيم و يا به او بشناسانيم تا اقدامات لازم را در اين راه ، معمول دارد و براي خود آرامشی فراهم كند؛ و يا زماني لازم است شرايط و موجباتي فراهم آوريم كه اين حالت در او كمتر شود و ناكامي ها تقليل يابند.
  • غرض اين است : در امر مهمي چون اصلاح يك اختلال عاطفي يا رواني نمي توان چشم بسته به پيش رفت و يا درباره مسائل نينديشيده اقدامي كرد. زمينه سازي هايي با در نظر گرفتن شرايط لازم است تا در امر اصلاح توفيقي حاصل شو
علل به وجود آمدن ناكامی در كودكان
( قسمت چهارم )
مقالات روانشناسی درباره کودکان
علــــل و عـــــوامل :
براي اصلاح و درمان ناكامي ضروري است ريشه ها و علت ها شناخته شود؛ معلوم گردد ناکامی از كجا حاصل شده و چگونه با آن بايد مبارزه شود. بررسي هاي علمي نشان مي دهند ريشه و علت ناكامي ممكن است يك يا چند مورد از علل زير باشند:
۱- علل زيستـــــــي ـ جسمانــــــي :
گاهي زمينه هاي زيستي و شرايط جسماني باعث بروز اين حالت اند. طفلي كه ضعيف و ناتوان است ، قد و قامتي كوتا ه دارد و دستش به طاقچه نمي رسد كه شيء مورد علاقه اش را بردارد. احساس ناكامي خواهد داشت. كودكي كه دچار نقص عضوي است و بدين خاطر در معرض مقايسه ها و ارزيابي است و يا نمي تواند چون ديگران بدود و بجهد، دچار احساس ناکامی است. آن كس كه از زيبايي كافي بهره اي ندارد و به خاطر زشتي چهره در معرض تحقيرها و تمسخرهاست دچار اين احساس است. و بالاخره عدم تعادل در ترشح برخي از غده ها مي توانند زمينه ساز حالتي گردند كه سرانجام به اين احساس منجر گردد.
۲- علل روانـــــــي :
گاهي احساس ناكامي به خاطر جنبه هاي رواني است. مثلاً كودكي كه دچار تضاد و تعارض است و نمي تواند بر مشكلات خود فائق آيد يا با مانعي در سرراه خود مواجه است مثلاً مي خواهد از پله اي بالا برود ، مانعش مي شوند، مي خواهد فلان غذا را بخورد به او اجازه نمي دهند ، دچار اين حالت است . گاهي هدف ها براي كودك آن چنان دور هستند كه طفل احساس مي كند نمي تواند به هيچ يك از آنها دسترسي پيدا كند. خواسته اي دارد كه هرگز برآورده شدني نيست ، يا احساس مي كند كه مبنع حمايت خود را از دست داده ، مادرش مرده و كسي جاي مادر را پر نكرده و يا نتوانسته است نظر مادر را به خود جلب كند و ... چنين فردي دچار احساس ناكامي است. عدم به كارگيري عقل و تجربه براي تطابق و سازگاري با محيط ، دشواري طي طريق براي دستيابي به هدف ، مورد تحسين و تشويق قرار نگرفتن براي كاري كه به نظرشان مهم مي رسد، پائين بودن ظرفيت تحمل رواني و عدم توان درنگ و تحمل در برابر يك مسئله . تمسخر و تحقير ديگران نيز خود از ديگر عوامل به شمار مي رود.
۳- علل عاطفــــــي :
در اين زمينه نيز از مسائل بسياري مي توان نام برد، از جمله:
  • عدم پذيرفته شدن در محيط خانواده به خاطر جنسيت و يا شرايط جسماني .
  • احساس اضطراب و پريشان حالي به خاطر امري كه فرجام آن ناشناخته و مبهم است.
  • عدم ارضاي عاطفي به خاطر كمبود محبت و يا نوازش نديدن كه براي فرد دشواري آفرين است.
  • احساس سردي و بي حرارتي و عدم شوردر كانون خانواده ، مخصوصاً در اواخر كودكي و اوايل نوجواني .
  • شكست هاي پي در پي عاطفي ناشي از سرخوردگي ها و محروميت هاي متعدد.
  • احساس ضعف و بي كفايتي در جلب نظر والدين و يا عدم توان اثبات خود. همه اين موارد به تنهايي و يا به اتفاق زمينه ساز دشواري ها و ناراحتي ها در زندگي هستند.
۴- علل اقتصــــــــادي :
زماني ممكن است احساس ناكامي ريشه اقتصادي داشته باشد. اين امر بدان خاطر است كه كودك چون ديگر انسانها احتياجاتي دارد كه آن را درك مي كند و دستيابي به آنها منبع و عامل لذت او هستند و طفل اگر از آنها دور بماند احساس ناكامي خواهد داشت. معمولاً اساسي ترين نيازها كه زمينه ساز ايجاد ناكامي هستند همانهايي هستند كه حيات آدمي بدان ها متصل است كودكي كه غذاي كافي ندارد، از ميوه و شيريني محروم است ، در عين اين كه آنها را در دست ديگران مي بيند، براي به دست آوردن آنها تلاش مي كند ولي موفق نيست . طبيعي است كه او احساس ناكامي داشته باشد. و يا طفلي كه فقر را در محيط خانه احساس مي كند ، آرزوي غذا و لباس دارد ، و يا پدرش امكاناتي دارد ولي خست مي ورزد نيز دچار اين حالت است .
۵- علل اجتماعـــــــي :
گاهي علت مهم احساس ناكامي ريشه اجتماعي دارد. مثلاً:
  • احساس مي كند كاملاً به خود رها شده است و در خانه شور و نشاطي براي او نيست .
  • گرفتار جدايي و طلاق و در نتيجه فلج عاطفي است و احساس مي كند به عزت نفس او صدمه وارد شده است.
  • نقل مكان ها و مهاجرت هاي بسيار، او را از افراد مورد علاقه اش دور و محروم داشته است.
  • او از گردش و تفريح چون ديگران محروم است و حتي در خانه هم شوخي و خنده اي نيست .
  • گاهي اين احساس به او دست مي دهد كه از منزلت اجتماعي لازم برخوردار نيست.
  • روابط در محيط خانه نادرست است و با او به مهرباني رفتار نمي شود ، يا در خانه سوء تفاهم وجود دارد.
  • به فعاليت ها و پيشرفت هايش توجهي نمي شود ، در عوض تنبيه او سخت است و به حقوق و احساسات او بي توجهي مي شود .
۶- علل تـــــــربيتـــــــــي:
گاهي احساس ناكامي به علت تحميل ها وعدم توان مقاومت و يا مبارزه در آن زمينه است . كودك سعي دارد خود را با آن شرايط تطابق دهد و با آن دمساز شود ولي توان آن را ندارد. زماني ناكامي به علت وجود آداب و رسوم و مقررات خاص است كه آدمي نمي تواند خود را با آن سازگار كند. همچنين نوع تربيت ، مثلاً تربيت براساس نازپروردگي و پرتوقع بار آوردن سبب مي شود كه افراد در شرايط ساده اي كه موافق با طبع آنها نيست خود را ناكام احساس كنند.
۷- علل ديگــــــــــر :
و بالاخره علل بسياري هستند كه بر اين احساس دامن مي زنند و طفل را در شرايطي قرار مي دهند كه خود را از دست رفته و باخته احساس كند. عوامل زير كه مي توانند به صورت يكي از عوامل فوق ذكر شوند از همين دسته هستند. احساس به خود رها شدن ؛ مورد مقايسه قرار گرفتن با كسي كه در سطح كودك نيست و از او فراتر يا فروتر است ؛ عدم موفقيت در كوشش و تلاش خود ؛ وجود موانع در محيط ، ضعف ذهني و رواني كه در او يأس به وجود آورد ؛ ضعف در مهارت ها ، معلومات ، احساس ضربه خوردن و عدم توان دفاع از خود ؛ حتي عدم توان دسترسي به بدن مادر در اثر گرفته شدن از شير و ...


فوايد و زيانهای احساس ناكامی در كودكان
( قسمت سوم )
مقالات روانشناسی درباره کودکان
نظــــر روانكــــاوان :
روانكاوان براي ناكامي عاملي در درون قائلند. گروهي ديگر معتقدند كه ناكامي ريشه در محيط زندگي افراد دارد . آنان شرايط زندگي گذشته مثل پرستاري، از شير گرفتن ، تعليم دستشويي و ... را عامل مهمي براي احساس ناكامي مي شناسند. آنان همچنين معتقدند كه بخش مهمي از ناكاميها، حاصل محدوديت هاي شخصي و يا شرايط و مقتضيات حيات خانوادگي و اجتماعي است و هرچه در اين زمينه ناراحتي و موشكافي بيشتر باشد ريشه آن آشكارتر ميشود. البته به اين نكته بايد توجه كرد كه برخي از افراد اندوه و ناكامي را مي طلبند تا در سايه آن زمينه براي عشق و نوازش و لطف فراهم گردد.
فـــــوايد آن :
شك نيست كه ناكامي سبب زيان هايي براي افراد است ؛ ولي اين سخن بدان معني نيست كه هيچ گونه نفعي براي آن متصّور نباشد. از جمله اين كه:
  • ناكامي زمينه ساز تلاشي جديد براي وصول به هدف است وهرچه ناكامي بيشتر باشد تلاش زيادتر است.
  • تمركز فكري را افزون مي سازد.
  • باعث كشف راه هاي جديد براي رسيدن به هدف است .
  • گاهي سبب تغيير در ايجاد انگيزه است و انگيزه هاي جديد سبب دستيابي به قدرت است .
  • عاملي براي حركت و رقابت وسبقت است .
  • در كل براي آنها كه درك و هوشي دارند و اراده شان نيرومند است اين امر حالت مثبت و سازنده اي پديد مي آورد و آدمي را بر محروميت ها چيره مي سازد و حتي او را در مسير درستي قرار مي دهد. چه بسيارند بزرگاني كه عقده ي ناكامي و محروميتشان سبب رشدشان شده است و شور و شوقشان را افزون تر ساخته است.
زيـــــانها و عـــــــوارض :
احساس ناكامي به ويژه زماني كه بر آدمي مسلط شود موجد زيان ها و عوارضي است كه دامنه ي آن وسيع ، و پديد آورنده خطراتي است . بعضي از عوارض مزبور عبارت اند از :
۱- زيــــانهاي جسمـــــي :
افراد ممكن است در اثر ناكامي خشمگين شوند و نتوانند خشم خود را بيرون بريزند. در آن صورت همانند موجودي ميشوند كه دندان را در بدن خود فرو ميبرد و خود را مي آزارند. همچنين احساس ناكامي ممكن است آدمي را دچار خفقان كند، در او تنگي نفس پديد آورد، و حتي زمينه ساز بي نظميهايي در رشد و بلوغ گردد و در سنين ازدواج سبب حالات و رفتاري گردد كه خوشايند نيست.
۲- زيــــانهاي روانــــي :
احساس ناكامي گاهي برانسان غلبه مي كند و موجب تعارض و تضاد مي شود و يا فلسفه زندگي را زير سؤال مي برد . براي او اين سؤال پيش مي آيد كه چرا زنده است؟ چه بايد بكند؟ تمايلات اتكايي در كودك قوي مي شود و نوعي بازگشت به دوران كودكي و وابستگي به مادررا سبب مي شود. احساس ناكامي، روح آدمي را متزلزل مي كند، براي او روح بدخواهي و بدبيني مي آورد. چنين كودكي خرده گير وعيبجو خواهد شد. او ممكن است دچار خيال پردازي و درونگرايي شود ؛ به زحمت بتواند با مردم آميزش كند و يا مشكلات آنها را حل نمايد.
۳- زيــــانهاي عاطفــــــي :
احساس ناكامي كودكان را غصه دار مي سازد، اين امر خود عامل و زمينه اي است براي بيماري هاي جسمي . گاهي بر اثر آن حالت شرم و زماني بي حيايي پديد مي آيد و در برخي موارد ترس و خجلت توأمند. احساس ناكامي، ممكن است ترس و وحشت را بر افراد مستولي كند و او خود را فردي ستمديده ، تنها و بي پناه احساس كند . در او حسادت و خصومت، كينه توزي و اضطراب پديد آيد و ناراحت و پريشان حال گردد و راه نجات را برروي خود بسته ببيند. همچنين احساس ناكامي سبب خشم است ، اين امر در بزرگترها هم وجود دارد. و اثر تنش هاي خشم ، مخرب و ويرانگر بوده و در شخص ناكام اثرات منفي پديد مي آورد.
۴- زيانهاي رفتـــــــاري :
افراد ناكام رفتاري پرخاشگرانه دارند. البته همه ي ناكامي ها به پرخاشگري منجر نمي شوند ولي افراد بسياري هستند كه دچار اين وضع و حالت مي شوند و اين امر گاهي متوجه خانواده است و زماني متوجه غير؛ و گاهي اين احساس با تنفر همراه است. زبان بدگويي در افراد مبتلا دراز مي شود، با ذكر عيب و نقص ديگران آلام خود را تخفيف مي دهند. ميل به هتاكي دارند و اگر خضوع و خشوعي در آنان ديده مي شود براي جلب نظر است. اينان گاهي مي خواهند رشته جان افراد را پاره كنند و درشت گويي را به نهايت برسانند. ناكامي اگر شدت يابد الگوي سازگاري و استقلال از هم مي پاشد. ميل به خشونت در آنها شدت مي يابد ؛ افكار و انديشه هاي نامأنوس ، آنها را به موضع گيري هاي ناروا مي كشاند ؛ ممكن است حمله كنند؛ دست به انتقام بزنند و خشم خود را بر سر افراد يا اشياء پياده كنند. از ديگر رفتارهاي آنان گريستن ، لگد زدن ، پرت كردن اشياء ، خودداري از غذا خوردن ، فحّاشي ، اِعمال خشم وغضب ، خيالبافي ، لجاجت و سرسختي ، انعطاف ناپذيري ، ابراز اعمال خصمانه و... است.
۵- زيـــــانهاي اجتماعـــــي :
در اثر احساس ناكامي ممكن است حالت انزوا و كناره گيري در افراد پديد آيد ، سعي كنند خود را از جمع دور دارند. يا از خانواده و بستگان قطع اميد كنند و به ديگري وابسته شوند و نيز ممكن است فرار كنند و يا در سنين نوجواني و بلوغ به مواد مخدر پناه برند. احساس ناكامي آدمي را در مواردي به ارضاي بَدَلي نيازها مي كشاند، احساس گناه ناشي از آن بعدها ممكن است در زندگي زناشويي اثر بگذارد. احساس ناكامي ها ممكن است افراد را به سوي انحراف سوق دهد و زمينه ساز آلودگي ها گردد . شرارت ها ، گريز از خانه و ترك وابستگي ، يأس و بي تفاوتي نسبت به زندگي و مسائل آن، بي رغبتي به كوشش و تلاش سازنده از ديگر عوارض آن است.
۶- زيانهاي فـــــرهنگــــي:
احساس ناكامي براي زندگي تحصيلي و رشد فرهنگي كودك هم زيانبخش است. او در شرايطي قرار مي گيرد كه نمي تواند چون همسالان به پيش رود. گاهي در ايام مدرسه به دردهاي خيالي متوسل مي شود و از مدرسه رفتن خودداري مي كند. مي كوشد در سايه مرض بر احساس خود نيز فائق آيد و سيري ناپذيري و هرزه فكري خود را سكون بخشد. اين احساس باعث مي شود كه كودك افق زندگي را تيره ببيند، فعاليت هاي خود را محدود كند، خود را به بدبيني سوق دهد. همچنين اين احساس ، بي علاقگي به هنر، خشكانده شدن ريشه ذوق ، و بي توجهي به ارزش ها را در پي دارد كه همه ازعوامل منفي رشدند.
ضـــــرورت درمــــان:
احساس ناكامي را در كودكان بايد تعديل و حتي ريشه كن كرد. گروهي از روان شناسان معتقدند كه " ناكامي" چه قوي و چه ضعيف بايد ازبين برود تا آدمي موفق به تعقيب هدف گردد. نيازهاي طبيعي در چنان حال و صورتي است كه مي توانند برآورده شوند. از نظر شرعي و اخلاقي اين خطاست كه ما در برابر شكستها و يا پيروزيهاي كودكان احساس مسئوليت نكنيم. زيرا ادامه ي اين حالت سبب ادامه آثار و عوارض آن خواهد شد. مادام كه احساس ناكامي از ميان نرود پرخاشگري، احساس خصومت، كينه توزي و ... هم از ميان نخواهد رفت. احساس ناكامي اگر ادامه يابد زمينه ساز افسردگي و عزلت خواهد شد و اين خود عامل بدبختي و دردمندي است . بايد با اين احساس مبارزه كرد وگرنه ريشه شور و حيات عادي را از درون مي خشكاند و زندگي را ويران مي سازد.


انواع و عوارض ناكامی در كودكان
( قسمت دوم )
مقالات روانشناسی درباره کودکان
درجات ناکامــــی
احساس ناکامي درهمه افراد يکسان نيست و داراي شدت و ضعف است. همانگونه که عوارض و آثار آن داراي شدت وضعف است. درجه آن بستگي دارد به ميزان درک و آگاهي، مدّت ابتلا، نوع و اثر، عامل ايجاد کننده، ميزان رغبت و حساسيت کودک به عامل محروم شده، موقعيت و شرايط خاص رواني او در ارتباط با ديگر مسائل، تجارب ناکام کننده، سابقه فرد در شکست و پيروزي، طول مدت اميد فرد در نجات از موقعيت و... معمولاً کسانيکه از نظر عاطفي ضعيفترند و از نظر جسمي و رواني و تحصيلي نيز خود را در سطوح پائينتري احساس ميکنند بيشتر از آن رنج مي برند. نوع فرهنگ خانواده، شرايط زندگي محيطي، محروميتهاي ديگر، ميزان فاصله او تا هدف، نوع تربيت او که آيا فرد پرتوقعي است يا نه، نيز در اين رابطه مؤثر است.

انــــــواع ناکامـــــــي
ناکامي در کودکان و بزرگترها انواعي دارد و گاهي ممکن است فردي از چند نوع ناکامي رنج ببرد. روان شناسان آن را کلاً به سه دسته تقسيم مي کنند:
  • ناکامي ناشي از محــــروميت که فرد انتظار آن را دارد.
  • ناکامي ناشي از وجود مانــــع.
  • ناکامي ناشي از قـــــرار گرفتن فرد در موقعيتي ناسازگار .
همچنين ناکامي ممکن است داخلي باشد يا خارجي. گاهي فرد به خاطر دردي که در درون دارد و صحنه گناهي را که براي آن تصويرميکند، احساس ناکامي دارد و زماني به خاطر پديده اي که مورد علاقه اوست واو را از دستيابي بدان منع کرده اند؛ احساس ناکامي مي کند. اين نکته را متذکر ميشويم که ناکامي گاهي پديد آمدني است و زماني ايجاد کردني، در هر دو صورت براثر برخورد با مانع براي فرد پديد مي آيد و حاصل آن ايجاد نگراني و ناراحتي است. البته برخي از انواع آن نسبت به برخي ديگر، در سنين مختلف شديدتراست. مثلاً محروميت از عاطفه براي کودک، ناکامي شديدتري پديده مي آورد تا محروميت از لباس و حتي غذا.
سنيــــن ناکامـــــــي
اين که احساس ناکامي از چه سني آغاز ميشود پاسخ روشني براي آن نداريم ولي مطمئناً چون ناکامي مربوط به محروميت از ارضاي نياز است احساس آن از همان ماههاي اوليه تولد است. ولي کودک نمي تواند از آن سر در آورد و يا آن را براي خود دردي سخت به حساب آورد. طفلي را از شير منع مي کنند، گريه و ناله مي کند ، ولي نوع آن از نوع گريه ناکامان نيست. همانند گريه کسي است که مثلاً سردرد يا دل درد يا گوش درد دارد. از حدود پايان يک سالگي است که طفل کمابيش آن را از انواع ديگر رنجها تفکيک کرده و از حدود سه سالگي در مورد آن موضع خاص مي گيرد. ناکامي هايي که در دوران طفوليت پايه گذاري شده ، در 3 -4 سالگي شديداً احساس ميشود و براي کودک معني دار مي شوند. البته نوع ناکامي بزرگترها فرق دارد. مثلاً براي کودک چهار ساله به مهماني نرفتن به همراه مادر ممکن است ناکامي به حساب آيد، در حاليکه براي نوجوان منع از معاشرت با دوستش ناکامي است، و براي بالغين عدم امکان ازدواج و... به هر ميزان که کودک بزرگتر مي شود احساس تحميل بر او زيادتر و ناکامي او بيشتر مي شود و سرانجام او به جايي مي رسد که خود را گرفتار و بدبخت احساس مي کند. در دوران کودکي، ناکامي از ضعف بدني است و در دوران بعدي ناکامي ناشي از منع هاي شديد. ( مثلاً منع از بيرون رفتن به تنهايي و يا منع از پرداختن به رشته تحصيلي مورد علاقه. ) در سنين نوجواني ناکاميها شديد ، و از خصايص اين سن است. زيرا اينان آرزوهايي دارند که نمي توانند به آن برسند و براي فراموش کردن آن به خود مي پيچند، دست و پاي خود را تکان ميدهند و گاهي سر به طغيان ميزنند و يا به پرخاشگري اقدام مي کنند.

عـــــوارض همــــــراه :
ناکامي يک حالت نگران کننده است و خود عارضه اي به حساب مي آيد ولي با عوارض متعدد ديگري همراه است از جمله:
۱- حالت خشم و پرخاشگري که براساس آن مي زند، مي شکند و پاره مي کند و آن را حق خود مي داند.
۲- حالت تجاوز و تعدي و گاهي هم تهاجم و حمله.
۳- حالت خيال بافي که جاي عمل را مي گيرد و در نتيجه او هـــرگـــز قدمي در راه سعي و عمل بر نمي دارد.
۴- حالت رجعت که زمينه را براي بازگشت به دوران کودکي فراهم مي سازد. البته اين حالت پديده اي موقتي و به صورت کام نيافتگي است و زود از بين مي رود.
۵- حالت تعارض و تضاد که گاهي طفل را به گوشه گيري و انزوا طلبي مي کشاند.
تيپ افـــــــراد ناکــــــــام
اين ایر در خانواده هـاي غير عادي، در افـراد عصبي و حساس، در افراد عقده اي و متحسّر، در افرادي که فزون خواهند و سعي دارند خواسته هاي زياد خود را محقق سازند، در افراديکه کم ظرفيت هستند و حتي در حين ناکامي، هدف خود را فراموش ميکنند، در افرادي که طبيعتي خوش دارند و در برابر کوچکترين مخالفت يا ناکامي به شدت برانگيخته مي شوند وجود دارد. بسياري از اين افراد هيچگونه بيماري ندارند، راه مي روند، حرف مي زنند، غذا مي خورند، مي خواهند لذت ببرند، هوششان عادي است ولي در درونشان آشفتگي است.
ادامه دارد ...

مقالات روانشناسی درباره کودکان
نـــاكــامـــــی
انسان موجودي به شدت نيازمند است. همه تلاشها و جنب وجوش هاي او براي ارضاي آن نيازها و كامروا شدن در آن وادي است. ميكوشد تا كامش برآورده و مقصودش حاصل شود. ولي ارضاي نيازها و برآورده شدن آنها و در نتيجه حصول سازگاري براي همگان ميسر و آسان نيست. برخي از افراد از دستيابي به آن محروم ميمانند، در نتيجه دچار احساس ناكامي ميشوند.
بر اين اساس، ناكامي حالتي دردناك براي افراد است كه در آن آدمي خود را از دستيابي به هدف محروم مي بيند و يا حالتي است كه در آن انسان در رسيدن به هدف مورد علاقه اش شديداً به مانع برخورد مي كند. البته بايد دانست " ناكامي" غير از "محروميت" است. در ناكامي آگاهي وجود دارد و فرد مي داند از چه چيزي ناكام مانده ، در حالي كه در "محروميت" ممكن است آگاهي و اطلاعي نباشد.
مــــاهيت آن
درباره ماهيت ناكامي سخن از احساس محروميتي آگاهانه و شديد است كه در اثر برخورد فرد با مانعي كه در سر راه هدف او بوده است پيش آمده و او را ناراحت و نگران كرده است ، و يا ماهيت آن ، قابل برآورده شدن نيست . روان شناسان آن را عبارت دانسته اند از تجربه پاسخ ذهني نسبت به ايجاد مانع در راه ارضاي نيازهاي فردي ، و چيزي نيست جز بر نيامدن حاجتش كه طبعاً حاصل آن خشم ، احساس محروميت و ناكامي و گاهي هم پرخاشگري است. طبيعي است كه اگر ادامه يابد ممكن است به افسردگي ، طغيان ، احساس دردمندي و حتي خشونت منجر شود.
عمـــــــوميت آن
ناكامي در درجات گوناگونش حالتي است كه در همه ي افراد بيش يا كم ديده مي شود ، و يا همه افراد در مراحلي از عمر و لااقل درباره مسئله اي خود را ناكام يافته اند. اين امر طبيعي است ، از آن بابت كه انسان ها از نظر توان و قدرت محدود آفريده شده اند. آن چنان نبوده و نيستند كه هر چه خواسته و هوس كرده اند برايشان حاصل شود. اين امر در محدوده اي خاص از زندگي و در مقطعي از عمر براي آدمي محسوس بوده و حتي مي خواهيم بگوييم تا پايان عمر هم در افراد محسوس خواهد بود. هر انساني در هر درجه اي كه از نظر قدرت و مقام باشد به دنبال خواسته ها و آرزوهايي است كه آنها را برآورده نخواهد يافت و طبيعي است كه در آن احساس ناكامي نمايد و هم بر اثر آن لااقل طبق ذوق و بينش خود ، زندگي را آميخته با رنج و همراه با مشكلات و گرفتاري بداند . بخشي از اين احساس هم صرفاً به خاطر عادتي است كه در طبيعت ما وجود داشته و دارد ؛ زيرا مدار فكر و روان ما سيري ناپذير است ، و از جهت ديگر پرواز خيال در آدمي به درجه و ميزاني است كه احساس ناكامي براي ما اجتناب ناپذير است. ما به ديدار كسي مي رويم ولي موفق نمي شويم ؛ خواستار پيروزي در امتحانيم ، مردود مي شويم ؛ دلمان مي خواهد به فلان مقصد دست يابيم ، نمي شود و ... اينها همه عامل ناكامي هستند.
علائــــم و نشـــانه هاي ناكامــــي در كـــــــودكان
۱- حــــالات :
كودكان ناكام و يا داراي احساس ناكامي حالاتي دارند كه اهم آنها عبارت اند از:
  • سرگشتگي و ملول بودن به گونه اي كه غم و تأثر از سرو رويشان مي بارد.
  • سكوت و كم حرفي، به گونه اي كه به سؤالات و پرسش ها كمتر پاسخ ميدهند.
  • در تنهايي با خود حرف مي زنند و دست و سر و اعضاء را تكان مي دهند.
  • دچار حساسيت هستند و با شنيدن صداي ناگهاني مي ترسند و داد و فرياد راه مي اندازند.
  • گاهي واكنش هيجاني و كنترل نشده اي دارند و دچار گريه ، خشم و يا هيجان مي شوند.
  • در برابر ناكاميها پژمرده و پريشان ميشوند گويي چيز گرانبهايي را از دست داده اند.
  • بالاخره در حال و وضعي قرار دارند كه گويي در حال انفجارند.
۲- در رفتــــــار:
افراد ناكام رفتاري غيرعادي دارند. با ديگران بدخلقي و بدرفتاري مي كنند. هرچه به دستشان برسد پرت مي كنند، مي اندازند، مي شكنند. چنان نيروي آنان آماده انفجار است كه به هر بهانه اي اقدام به حمله مي كنند و هرچه به دستشان برسد از بين مي برند. اغلب، در حال حركت، و در غير اين صورت در حال انزوا هستند . ممكن است سرگشته به هر سو بدوند، بروند و برگردند. براي مسائل ناچيز سروصدا راه مي اندازند و از اين طريق درد ناكامي خود را موقتاً تسكين مي دهند و گاهي ممكن است چنان خشمگين و عصباني شوند كه ديگران را از خود برنجانند و يا كتك بزنند.
۳- در جنبـــــه عاطفـــــي:
ناكامي ممكن است خود را به صورت حساسيت و به دنبال آن كينه توزي ، خشم ، انتقام و پرخاشگري نشان دهد. بدين معني كه ناكامي افق ديد كودك را محدود مي كند و او را وامي دارد كه براي آرامش خود رفتار پرخاشگرانه از خود بروز دهد. پرخاشگري او ممكن است از نوع تلاش نابخردانه باشد ولي براي او تنها راه چاره است. اعصاب آرام و راحتي ندارد كه بنشيند و درست بيانديشد ، به همين نظر از شيوه ي ارضاي بَدَلي استفاده مي كند. خشم و عصبانيت او همچنان مداوم است تا وقتي كه مانع از ميان برداشته شود.
۴- مـــــوضع گيـــــــري :
مواضعي كه اين كودكان در قبال مسائل و مشكلات مي گيرند ، گوناگون است. ممكن است در برابر مسئله اي بايستند و اندكي مقاومت كنند تا مانع را از ميان بردارند. گاهي نيز ممكن است در برابر آن زانو بزنند و به گريه بيافتند. بسياري از افراد در برابر يك مسئله دشوار ممكن است هدف را فراموش كنند و از رتبه و پله اي كه مورد درخواستشان بوده پايين تر بيايند و يا تغيير مسير دهند؛ ممكن است را ه و روش ديگري در پيش گيرند و امكان دارد كه از آن بگريزند و در گوشه اي منزوي و محبوس گردند تا مشكل ، خود از ميان برداشته شود. اينان در مواردي به ديگران پناهنده مي شوند و زماني كه در سنين بالاترند ممكن است به مواد مخدر يا اعتياد آور پناه ببرند كه اين هر دو ، يك وجهه دارد و حاكي از نياز به حمايت است . خيالبافي ها در موارد ناكامي اوج مي گيرند. خواندن اشعار مأيوس كننده و يأس آور در اين دوره شديد مي شود.
۵- احســــــاس آنهــــا:
اين افراد در موارد ناكامي هاي سخت ، احساس ترس و وحشت شديد دارند و اين ترس ، آنها را ناراحت مي كند. ترس از اين كه سرنوشتشان به مخاطره افتد، ترس از اين كه مبادا شأن و موقعيت خود را از دست بدهند. گاهي اين گمان و احساس برايشان پديد مي آيد كه امنيت لازم را ندارند ؛ از مقبوليت و توجه كافي برخوردار نيستند؛ همه چيزشان در معرض خطر و سقوط است و ... چنين امري آنها را شديداً نگران مي كند و حتي موجب بازگشت به دوران كودكي مي شود تا در سايه آن آرامش و اطميناني حاصل شود.
۶- و بالاخره از نشانه هاي آن ارضــاي تمايلات تهاجمي و افســـردگي است:
عصباني شدن، احساس شكست در حل مسائل، احساس گناه، دوري از اجتماع، احساس كهتري، گاهي هم سردي و بي تفاوتي از ديگر جلوه هاي آن است.
ادامــــه دارد ...





مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
اعتماد به نفس در كودكان
تقويت عزت نفس در كودكان
مقالات روانشناسی درباره کودکان
يكي از روشهاي مهم تقويت عزت نفس در كودكان، پذيرش آنان در همه شرايط است. همه كودكان به ويژه كودكاني كه پا به مرحله رشد مي گذارند بايد از آزادي و استقلال نسبي برخوردار باشند. ولي آنچه كه آنان بايد بدانند اين است كه در اين جهان افرادي زندگي مي كنند كه ممكن است به آنان صدمه بزنند و آنچه كه والدين انجام مي دهند حفظ آنان از دست اين افراد است. فراموش نكنيد كه التيام احساسات سركوب شده دوران كودكي به ويژه كودك بزهكار مشكل و سخت است.
تقويت عـــزت نفس كـــودكان
مي گويند كودكان بزهكار به توجه، محبت و پذيرش بيشتري نياز دارند. اغلب آنان احساس انزوا و جدايي مي كنند كه اين امر آسيب پذيري آنان را نيز افزايش مي دهد. به عبارت ديگر كودكاني كه داراي حس خودارزشي هستند كمتر دچار بزهكاري مي شوند. بنابراين چه بايد بكنيد تا عزت نفس را در كودكتان تقويت كنيد. براي انجام اين مهم چهار ركن وجود دارد. محبت، زمان، انضباط، پذيرش. بيشتر اوقات دوست داشتن كودكان خيلي ساده و آسان است و در برخي مواقع مشكل.

ابراز محبت به كودكي كه پيوسته بي تربيت، ناسازگار و بدخلق است، همچون بيشتر كودكاني كه دوران بلوغ را سپري مي كنند، سخت است. جالب است بدانيم در اين زمان است كه او به محبت بيشتري نياز دارد. والديني كه هم در دوران سركشي و ستيز كودكان و هم در دوراني كه كودكان نوپا مي باشند و از شيريني خاصي برخوردارند به آنان توجه مي كنند در واقع پايه عزت نفس كودكانشان را مي سازند.
وقتي را كه با كودكتان مي گذرانيد يكي ديگر از مواردي است كه براي تقويت عزت نفس او مهم است. كودكان به زمان با كيفيت نياز دارند. آنان به شما نياز دارند تا در حياط مدرسه و بازي وحتي در برخي زمانهاي معمولي در كنارشان باشيد. اين بدين معنا نيست كه شما بايد كاملاً در همه احوال مراقب كودكانتان باشيد. اغلب براي بيشتر كودكان فقط حضور والدين در خانواده كافي است. گاهي اوقات مشغله كاري در بيرون از خانه به قدري زياد است كه مجبوريم زمان خيلي كمي را با كودكانمان بگذرانيم هيچ چيز مشكل تر از اين نيست كه براي بودن با كودك زمان كافي پيدا كنيم، ولي بايد بدانيم كه اين زمان براي رشد كودك اهميت دارد.
حكمفرما كردن انضباط در خانواده كاري بس مشكل است.تنظيم قوانين منصفانه و به كار بستن آنها به طور منطقي مي تواند مهارتهاي هر پدر و مادري را آزمايش كند. مهم نيست كه شما چه حد و حدودي رادرمورد كودكانتان بكار مي بريد زيرا آنان همواره در جستجوي راههايي براي شكستن اين حد و حدود هستند. اين امر طبيعي است. ولي كودكاني كه از قوانين و حد و حدود آن تبعيت مي كنند، احساس مهم بودن مي كنند. مهم نيست كه تا چه اندازه آنان ممكن است ازخود مقاومت نشان دهند.

يكي ديگر از اركان عزت نفس در كودكان پذيرش است كه انجام آن دشوار مي باشد. براي والدين طبيعي است كه نسبت به كودكانشان اميدواري زيادي داشته باشند. همه ما دوست داريم كه كودكانمان داراي تحصيلات دانشگاهي بوده و يا بهترين شاگرد در كلاس درس باشند. ما از كودكانمان انتظارات زيادي داريم ولي آنان بيشتر انتظارات ما رابرآورده نمي كنند. يكي از روشهاي مهم تقويت عزت نفس، پذيرش كودكان در همه شرايط است. هر كودكي داراي مشخصه منحصر به فرد خويش مي باشد و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. به طور يقين ما بايد انتظار داشته باشيم كه كودكانمان تا آنجا كه مي توانند تلاش كنند. در هر صورت چه آنان در كاري به راحتي موفق شوند يا به سختي ازآن عبور كنند، تشويق كارهايشان و تصديق قوه خود ارزشي براي آنان بسيار ضروري است.

تا آنجايي كه مي توانيد وقت زيادي را با كودكتان بگذرانيد. اگر شما بيش از يك فرزند داريد سعي كنيد طوري وقت خود را تقسيم كنيد كه به هر يك از فرزندانتان زمان كافي اختصاص يابد. گرچه تنظيم زمان بندي بدين شكل مشكل است، ولي اين مسأله براي رشد كودك ضروري است حتي اگر لازم باشد از فعاليتهاي ديگر زندگي خود صرف نظر كنيد. هميشه سعي كنيد در لحظه هاي مهم زندگي فرزندانتان حاضر باشيد. حضور در بازيهاي مدرسه اي، مراسم اعطاي جوايز و… لحظات مهمي هستند كه طبيعتاً كودكان دوست دارند با شما سهيم شوند.

قوانين روشني را تنظيم كرده و آنان را اجرا كنيد. سعي نكنيد در اجراي آن از تنبيه هاي مختلف استفاده كنيد. كودكان اشتباه خواهند كرد و هيچكس هميشه از تمام قوانين پيروي نخواهد كرد. محدوديتها را استوار ولي دوستانه اجرا كنيد.

به كودكان خود اميدوار باشيد. به جاي نصيحت كردن آنان براي انتخابهاي بد، انتخاب خودآنان را مورد تمجيد قرار دهيد. همه كودكان دچار اشتباه مي شوند. به كودكان كمك كنيد كه از اشتباهات خود پلي براي موفقيت بسازند. به احساسات كودكانتان احترام بگذاريد. هرگز نسبت به ترديدها، ترسها، عقايد وافكار آنان بي اهميت نباشيد.

پيشرفت كودكانتان را ارج نهيد. كودكانتان بايد بدانند كه شما از آنان انتظارتلاش فراوان داريد ولي ظرفيتهاي آنان را نيز مي شناسيد پيشرفتهاي آنان را تمجيد كرده و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نمي كنيد.

عقايد و ارزشهاي خود را با كودكانتان درميان بگذاريد. با آنان صحبت كنيد و به صحبتهايشان گوش فرادهيد تا بدين وسيله به آنها اعتماد به نفس بدهيد.

روانشناسی کودک مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
پرخاشگری در کودکان
درمان‌ پرخاشگری در کودکان

با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنيم؟

مقالات روانشناسی درباره کودکان

براي‌ درمان‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ اولين‌ گام‌ اينست‌ كه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ آنها را به‌ صورت‌ موردي‌ برطرف‌ نماييم.

۱- در مورد كودك‌ پرخاشگري‌ كه‌ الگو پذيري‌ عامل‌ اين‌ گونه‌ رفتار او بوده، بايد روي‌ الگوي‌ كودك‌ كار كرد و راه‌هاي‌ ديگري‌ جز پرخاشگري‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.
۲- اگر پرخاشگري‌ در اثر ناكامي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بايستي‌ كودك‌ ناكام‌ را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتني‌ كمك‌ كنيم.
۳- در مواردي‌ كه‌ علت‌ پرخاشگري‌ اضطراب‌ است، بايد از نگراني‌ دروني‌ و اضطراب‌ كودك‌ مطلع‌ شويم.
۴- ورزش ‌كردن‌ براي‌ اين‌ كودكان‌ بسيار مؤثر است‌ و باعث‌ تخليه‌ هيجاني‌ مي‌ شود.
۵- در كشمكشهاي‌ دروني‌ بايستي‌ كودك‌ را از حالت‌ دوگانگي‌ خارج‌ ساخت. كمك‌ به‌ كودكان‌ در تصميم گيري، باعث‌ ميشود كه‌ بياموزند به‌ حالتهاي‌ دوگانه‌ دروني‌ خود پايان‌ بخشند.
۶- در پاره‌اي‌ از موارد، كودك‌ افسرده‌ پرخاشگري‌ شديدي‌ از خود نشان‌ مي‌ دهد. در اين‌ ميان‌ لازم‌ است‌ به‌ اين‌ نكته‌ پي‌ ببريم‌ كه‌ او چه‌ چيز دوست‌ داشتني‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ مي ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را براي‌ او جبران‌ كنيم.
۷- در مورد پرخاشگري، شيطنت‌ و مصرف‌ دارو بايستي‌ حتماً با پزشك‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشيم‌ تا كودك‌ از نزديك‌ مورد معاينه‌ قرار گيرد.
۸- هنگامي‌ كه‌ كودك‌ قرباني‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بايستي‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ كنيم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ ايشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با كودكان‌ خشونت گرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني‌ را كه‌ قرباني‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهاي‌ خوبشان‌ مورد تشويق‌ و تأييد قرار دهند.
۹- چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ كودك‌ خصمانه‌ است، بايستي‌ كودك‌ را از آزار و اذيت‌ كردن‌ دور كنيم‌ تا مجبور نباشد براي‌ تلافي‌ و انتقام، افراد ديگر را اذيت‌ كند؛ و اگر پرخاشگري‌ از نوع‌ وسيله‌ اي‌ است، بايستي‌ راه‌هاي‌ ديگري‌ را جهت‌ مطرح‌ كردن‌ كودك‌ برگزينيم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ كند.

نتيجــــه‌ گيــــــــــری‌
به‌ طور كلي‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ بيشتر عامل‌ بيروني‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ دروني‌ مربوط‌ مي‌ شود. والدين‌ در درجه‌ اول، بايستي‌ محرك‌هاي‌ محيطي‌ را كه‌ باعث‌ تحريك‌ خشم‌ و ايجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ مي ‌شود شناسايي‌ و سپس‌ براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ كمك‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمايند.

تبیان


روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان

جيغ زدن در كودکان
جيغ زدن كودک

دکتر بتول رياضی

مقالات روانشناسی درباره کودکان

نوزاد از موقع تولد براي تأمين نيازهاي خود يا بيان مشكلات خود فقط گريه مي‌كند بتدريج حرف مي‌زند و با بيان كلمات نيازي خود را بيان مي‌كند. بعضاً مشكلات جسمي، مسائل شنوائي يا بيماريهاي كودك ممكن است با بي‌قراري، گريه كردن ممتد، جيغ زدن‌هاي طولاني باشد. اين يك وسيله براي ارتباط با محيط و ابزار نياز يا مطرح كردن خود است. خشونت در كودكان يا پرخاشگري ممكن است باعث ايجاد اختلالات رواني و يا پرخاشگري شود. در مسير تكامل تكلم در كودكان ممكن است اختلالات شنوائي نيز با جيغ زدن همراه باشد. چرا كه كودك نمي‌تواند نيازهاي خود را در مسير عادي ابراز كند نمي‌تواند با كلمات بيان كند و با جيغ زدن جلب توجه مي‌كند. چنانچه جيغ زدنهاي كودك باعث جلب توجه و توجه بيشتر به كودك شود او شرطي مي‌شود و سعي مي‌كند خواسته‌هاي خود را با جيغ زدن به اطرافيان تحميل كند.

بسياري از بيماريهاي زمينه‌اي كودك بيماريهاي متابوليك و كلامي و يا اختلالات گوارشي و يا بيماريهاي عصبي و يا اختلالات رواني ممكن است حالت عادي كودك را تغيير داده و منجر به اين شود که ابراز نياز كودك به طرز عادي نباشد. تغذيه كودك خصوصاً در 6 ماه اول با شير بايد براساس نياز كودك باشد. ساعت مشخص براي او در نظر نگيريد هر موقع كه دوست دارد و به هر ميزان كه نياز دارد. بهترين شرايط آن است كه كودك در بغل مادر در شرايط كاملاً آرام تغذيه شود. هر نوع استرس در مادر يا كودك اين شرايط ايده‌آل را مختل كرده و باعث كاهش شير مادر يا اختلال در تغذيه كودك مي‌شود. محركهاي محيطي مثل صداهاي بلند حتي صداي زنگ تلفن، يا بازي با كودك در ضمن شير خوردن باعث اختلال در تغذيه او مي‌شود.

زمان شير خوردن كودك از پستان مادر بهترين زمان تبادل عواطف بين مادر و كودك است و اين زماني است كه مادر با كودك خلوت كرده و بهترين و عميق‌ترين عواطف انساني در پاكترين پيوندها مبادله مي‌شود. هر چه آرامش بيشتري در اين زمان بين مادر و كودك باشد ميزان شير دهي و طول مدت شيردهي بيشتر است كودكاني كه مادران در ضمن شير دهي آرامش بيشتري داشته باشد از آرامش بيشتري برخوردار هستند و راحت‌تر شير مي‌خورند، مسلماً رشد بهتري خواهند داشت. بعضي از كودكان به محض شروع تغذيه با شير مادر دفع مدفوع دارند و با كوچكترين تحريك گوارشي ممكن است دفع مدفوع نيز تحريك شود
.

كودكاني كه شير مادر مي‌خورند ممكن است 7-8 مرتبه در روز دفع مدفوع داشته باشند بعضاً اين مدفوع آبي و حتي ممكن است سبز رنگ باشد و يا ممكن است همراه با زورزدن و بيقراري باشد اين واكنشها طبيعي است و مشكل خاص براي كودك ايجاد نمي‌كند بعضاً ممكن است تعداد دفعات دفع مدفوع كودك كم شود تا هفته‌اي يك بار دفع داشته باشد دربچه‌هاي كه شير مادر مي‌خورند اين مسئله نيز ممكن است طبيعي باشد. دفع مدفوع در اين حالت ممكن است با زور زدن، قرمز شدن صورت و كمي بي‌قراري باشد چنانچه دفع كودك به همين شكل باشد و مشكل حادي ايجاد نكند غير عادي نيست خصوصاً در 6-3 ماده اول اين واكنشها همراه دفع طبيعي است و داروي خاصي لازم نيست.




روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان

بد رفتاری در کودکان
با کودکان بد رفتار چه کنيم؟

مقالات روانشناسی درباره کودکان

کودکان از بدو تولد بي تربيت، گستاخ، زورگو يا خودخواه نيستند. اين خصوصيات رفتاري، اکتسابي اند زيرا کودکان با بروز اين حرکات به آنچه که مي خواهند ميرسند، مگر اينکه به موقع مداخله کرده و به کودک نشان دهيد که اين رفتارهاي عجيب و غريب، فايده اي ندارد و تنها باعث بدتر شدن شرايط مي شود و سعي کنيد او را به رفتار قابل قبول تري تشويق نماييد. مطالب زير راهکارهايي را به صورت مرحله به مرحله براي رويارويي با 10 مشکل عمده کودکان ارائه مي دهد.

مشکـــل اول: مسايل مـــادي
با گفتن کلمه نمي خرم، هرگز احساس گناه نکنيد. مشاجره هاي بين والدين و فرزندان معمولاً خوشايند نيست ممکن است بارها پيش آمده باشد که فرزندتان از تصميم گيري شما خوشش نيامده است.

رعايت حق تقدم و اولويت را به او ياد دهيد
در تعطيلات و جشن تولدها، از کودکتان بخواهيد ليستي از آنچه را که دوست دارد تهيه کرده و آن چيزهايي را که بيشتر دوست دارد در اولويت قرار دهد. خردسالان را تشويق کنيد آن چيزي را که دوست دارند با نقاشي برايتان بکشند. موقع پخش پیامهای بازرگانی، تلویزیون را خاموش کنید. تحقيقات نشان داده است که هر چه کودکان کمتر پيام هاي بازرگاني تلويزيون را ببينند کمتر براي خريد چيزهاي جديد بهانه گيري مي کنند. به همين دليل تلويزيون را در زمان پخش آگهي ها خاموش کرده و يا براي آنها توضيح دهيد همه چيزهايي را در اين آگهي ها تبليغ مي شود واقعيت نداشته و صرفاً شگردي براي فروش بيشتر محصولات شرکت هاي تجاري است.

به کــــودک خود ياد بدهيد آنچه دارد به ديگــــران نيــــز ببخشد.
مي توانيد از او بخواهيد که بخشي از هزينه هايي را که براي خريد لوازم مورد نياز او کنار گذشته ايد با کمال رضايت به يک مؤسسه خيريه ببخشد.

مشکـــل دوم: حاضــــر جوابــــي
هرگاه فرزندتان رفتار بي ادبانه اي از خود نشان داد بلافاصله او را از اين کار منع کنيد. به طور مثال مي توانيد بگوييد: وقتي با تو صحبت مي کنم، مدام به اين طرف و آن طرف نگاه مي کني .اين کار بي ادبانه است و بايد از اين کار دست برداري.

به او اعتنــــا نکنيد
آه نکشيد، شانه هايتان را بالا نيندازيد يا خشمگين نگاه نکنيد، صحبت خود را قطع کنيد تا زماني که او از حاضر جوابي دست بردارد.

او را به رفتـــارهاي مــــؤدبانه تشـــويق کنيد.
هر زمان متوجه شديد که فرزندتان رفتار مودبانه اي از خود نشان داد اين موضوع را به او يادآوري کنيد. به طور مثال به او بگوييد: از اين که مؤدبانه به حرف هاي من گوش دادي متشکرم. اين کا ر تو واقعاً قابل تقدير است.

مشکل ســــوم: ناســـــزا گفتن
به زبان آوردن کلمات غيرمجاز را ممنوع کنيد. اين قانون را براي او شرح دهيد: «وقتي از چيزي مطمئن نيستي آن را به زبان نياور». هر زمان که فرزندتان ناسزايي را به زبان آورد، بلافاصله آن را به ليست کلمات غيرمجاز اضافه کنيد. توضيح دهيد که چرا ناسزاگويي کاري زشت و غيرقابل قبول است و بسياري از مردم به زبان آوردن اين کلمات را نادرست مي دانند. اگر يک بار اين کلمه را به زبان آورد، ممکن است تکرار آن ، به صورت عادت در آيد و اين کلمات زشت را در برابر پدربزرگ و مادربزرگ، معلمان يا والدين دوستان شان هم تکرار کنند.

کلمه مــــورد قبــــول را جانشين آن کنيد.
کلمات خنده داري که اصلا ناخوشايند نيستند را انتخاب کنيد تا به جاي کلمات نامناسب استفاده شود و يا اين که فرزندتان خودش از کلماتي استفاده کند که بار منفي ندارد. مثل : بي ادب

احساساتـــــي نشويد.
وقتي که فرزند خردسال تان براي اولين بار کلمه نادرستي را تلفظ کرد به او بگوييد: «در خانواده ما از اين کلمات استفاده نمي شود» و به کودکان بزرگتر گوشزد نماييد که شما به خوبي با قوانين اين خانه آشنايي داريد، ديگر نمي خواهم اين کلمه را بشنوم.

مشکـــل چهـــارم: دروغگـــــــويي
از او بخواهيد که در گفته هايش صادق باشد، به فرزندتان بگوييد: «همه افراد خانواده ما مايلند هميشه نسبت به ديگران صادق باشند.» وقتي در صحبت هايش صداقت را حفظ مي کند از او به دليل کاري که انجام داده قدرداني کنيد. براي او شرح دهيد که چرا دروغ گويي کار بدي است.توضيح دهيد که وقتي حقيقت را نمي گويد ديگران را به دردسر انداخته، احساسات آنها را جريحه دار کرده و هيچ کس به او اعتماد نمي کند و اينکار به شکل عادتي در مي آيد که ترک کردنش بسيار مشکل است. به کودکان ياد دهيد که راستگويي سبب اطمينان مي شود. اگر متوجه شديد که کودکتان دروغ مي گويد از او اين سؤالات را بپرسيد تا وجدان او را بيدار کنيد: آيا کاري که انجام داده اي درست بود؟ چرا فکر مي کني که با گفتن اصل ماجرا مرا نگران مي کني؟ آيا مي داني اگر همه اعضاي يک خانواده هميشه به يکديگر دروغ بگويند، چه اتفاقي مي افتد؟

مشکل پنجـــم: سرپيچــــي و نافرمانــــي
توضيح دهيد که از او چه انتظاراتي داريد. به او بگوييد: «خوب به حرف هايم توجه کن. وقتي دارم با تو جدي صحبت مي کنم و تأکيد مي کنم که در گفته هايم جدي هستم، پس بدان واقعاً جدي هستم. «همچنين ممکن است بگوييد: «اگر واقعاً دليل خوبي براي انجام ندادن کاري داري مي تواني با لحن مؤدبانه اي آن را به من بگويي.» سعي کنيد براي هر کاري زمان مشخصي تعيين نماييد. هر گاه او با شما بحث مي کند، خواسته خود را کلمه به کلمه براي او تکرار کنيد. به طور مثال بگويد: شام ساعت 7 حاضر است، تو بايد دقيقاً در همان ساعت سرشام حاضر شوي.

به او حـــق انتخاب بدهيد، تا کمـــي آزادي عمل داشته باشد.
از او بپرسيد: «هنوز بعضي از کارهاي مربوط به خودت را انجام نداده اي آيا مايلي آنها را الان انجام دهي يا بعد از شام؟» گاهی اوقات با او کنار بیایید. مثلا بگوييد: الان وقت انجام تکاليفت است ولي تو در حال حاضر داري بسکتبال بازي مي کني. آيا بهتر نيست بازي بسکتبال را تا نيم ساعت ديگر تمام کني و پس از آن به تکاليفت برسی؟

با ار اتمـــام حجت کنيد.
به او توضيح دهيد که اگر آنچه را که شما از او مي خواهيد انجام ندهد، بايد منتظر عکس العمل شما و نتيجه عمل خود باشد.

تبیان









روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان

حرف شنوی در كودكان
آيا می خواهيد فرزندتان حرف شنو باشد؟
مقالات روانشناسی درباره کودکان

اگر مجبوريد يك حرف را چندين مرتبه براي فرزند پيش دبستاني خود تكرار كنيد تا گوش كند، اين مطلب را مطالعه كنيد. عده اي از پدر و مادرها وقتي مي بينند فرزند كوچكشان به حرفهاي آنها در لباس پوشيدن يا در جمع كردن وسايلش و ... توجهي نمي كند و به تماشاي تلويزيون يا بازي ادامه مي دهد دائم صدايش مي كنند و فرياد مي كشند. آنها فكر مي كنند كه هر چه بيشتر حرفشان را تكرار كنند ، فرزندشان سريع تر گوش مي دهد. در حقيقت، قضيه بر عكس است. به طور معمول اگر قبل از انجام كاري گفته خود را 4 ، 5 يا 6 مرتبه تكرار كنيد، بچه مي آموزد كه نبايد گوش دهد. بچه ها زرنگتر از آن هستند كه ما فكرش را مي كنيم. آنها ارزش زماني كه براي اولين مرتبه او را صدا مي كنيد و زماني كه واقعاً با او كار داريد را مي دانند و احتمالاً از 5 يا 10 دقيقه اضافي استفاده كرده و به بازي خود ادامه مي دهند.

اگرچه هنگاميكه بچه، خود را به نشنيدن زده و يا حرفتان را جدي نميگيرد، بسيار ناراحت كننده است، ولي بچه هاي 4-3 ساله از اين كه ميتوانند با بي اعتنايي و گوش ندادن، والدين را عصباني نمايند، احساس قدرت ميكنند. پس با اين قضيه به طور شخصي برخورد نكنيد. بچه ها در اين سن نميخواهند كه بد و بي ادب باشند، آنها فقط ميخواهند استقلال خود را نشان دهند. البته اكنون، تشويق به عادت خوب گوش دادن، مشكلات گوناگوني را در آينده بر طرف خواهد كرد. به طور مثال فرزندتان در مدرسه مشكل توجه بر روي چيزي را دارد و نمي تواند در درسهايش تمركز كرده و يا دستورات را دنبال نمايد. چنانچه حرفهاي شما را ناديده مي گيرد، نبايد بگوييد اين مسئله به مرور زمان به خودي خود حل خواهد شد. دستورات زير به فرزند پيش دبستاني شما كمك مي كند تا بدون آنكه خود بفهمد، دقت و توجه بيشتري بر روي مسائل داشته باشد.

· عصبانـــــي نشـــــويد.
تلاش كنيد تا آرامش خود را حفظ كرده و با صداي آرام صحبت نماييد ، حتي اگر مجبور شديد براي چند لحظه اي به خلوتگاهي پناه آوريد. هر قدر بلندتر صحبت كنيد، مطمئناً بچه ها نه متوجه صداي بلند شما و نه مفهوم كلماتتان خواهند شد.

·مسائــــل را بــــراي فـــــرزندتان شــــــرح دهيد .
بچه ها هنگامي كه به آنها دستور داده مي شود سر به لجبازي مي گذارند. به جاي آن كه بگوييد، چطور جرأت نمودي سنگها را پرتاب كني!، بگوييد: سنگ براي پرتاب كردن نيست، توپ را پرتاب مي كنند. بدين طريق بر روي رفتارش تأثير گذاشته و راه چاره اي را بدون پرخاشگري به او ، يافته ايد.

· مطالب را به سادگـــــي عنـــــوان نماييد .
به جاي سخنراني كردن به نرمي ولي با قاطعيت حرف بزنيد . به اين طريق او ياد مي گيرد كه راجع به هر كاري كه بايد انجام دهد، فكر كند بدون آن كه نيازي به سرزنش و ملامت براي فراموش كاري يا گوش ندادن باشد.

· از فـــــرزند خود بخواهيد كه مطالب مهـــم را تكــــرار كند.
اين روش موقعي مفيد خواهد بود كه مي خواهيد فرزندتان نتيجه ي كاري را بفهمد. بگوييد : «بايد ماژيك هايت را قبل از نهار جمع كني بگو ببينم كي ماژيك هايت را جمع مي كني؟

·ارتبـــاط واقعــــي بــــرقـــــــرار سازيد.
چنانچه فرزندتان جذب فعاليتي گرديده، به آرامي دست به شانه او زده تا متوجه شما گردد. از او بخواهيد موقعي كه صحبت مي كنيد به شما نگاه كند، اگر بچه تان با چشم ارتباط برقرار مي سازد، برايش بسيار سخت است كه لجبازي نمايد.

·جدولـــــي را تهيــــه نماييد.
چنانچه صبح ها سخت ترين زمان در روز است. به او مسئوليت داده و با كمكش جدولي از تمام كارهايي كه بايد انجام دهد (مسواك زدن، شستن صورت، لباس پوشيدن، خوردن صبحانه و پوشيدن كفشها) تهيه كنيد. بسياري از بچه ها دوست دارند كه جدول را بررسي كرده و موفقيت خود را اعلام نمايند.

·به او تـــــوجه كامـــــل داشته باشيد.
چنانچه مي خواهيد او به حرفهاي شما گوش دهد، بايد به گفته هايش گوش دهيد. بنابراين هنگامي كه روزنامه در دستتان است و آن را مي خوانيد با او صحبت نكنيد. تمام توجه خود را به او داده و اگر امكان پذير نيست، علت آن را برايش شرح دهيد. (عزيزم، اكنون مشغول انجام كاري هستم اما دوست دارم كه به گفته هايت گوش دهم. در عرض پنج دقيقه پيشت مي آيم و به حرفهايت گوش مي كنم.) به علاوه، به آنچه كه او مي گويد اهميت دهيد. چنانچه مي گويد كه سردش شده است ، نگوييد : اينجا آنقدرها هم سرد نيست. به جايش بگوييد: سردت شده؟ بيا برويم و لباس گرمت را برداريم.

·بــــي جهت نگـــــران نشويد.
اكثر بچه هاي كوچك كه در گوش دادن با مشكل مواجه بوده و بعضي اوقات بي قرار مي شوند با كمبود توجه روبرو هستند. افرادي با اين مشكل، اين رفتارها برايشان به صورت عادت در آمده است، بنابراين چنانچه اين بي توجهي در زندگي روزمره اش تأثير گذاشته، بايد مورد ارزيابي قرار گيرد. به خاطر داشته باشيد، در اين زمينه بچه ها با بزرگترها واقعاً فرقي ندارند. بچه ها مي خواهند مثل شما، هنگام انجام كاري، كسي مزاحمشان نشود. اين مسئله مانند اين است كه كتاب جالبي را در دست داريد و حاضر نيستيد لحظه اي آن را كنار بگذاريد . در اين شرايط شخصي مي خواهد شما را وادار به انجام كار ديگري كند. بنابراين اگر مي خواهيد فرزندتان به آنچه كه گفته مي شود دقت كرده و آن را انجام دهد، در حالي كه او را در «هنر گوش دادن» كمك مي كنيد، صبور و با توجه باشيد.

تبیان





رف شنوی در كودكان

روشهای موثر برای حرف شنوی در کودکان

مقالات روانشناسی درباره کودکان

همه ما مي خواهيم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتي فرياد مي زنيم كه بايست ! نرو وسط خيابان ؛ توقع داريم كودكمان اطاعت كند . يا اگر به او مي گوييم كه برو مسواك بزن ، يا بخواب ، توقع داريم بدون هيچ حرفي اين كار را انجام دهد.
خيلي اوقات ، وادار كردن بچه ها به اين كه رفتار شايسته اي داشته باشند مشكل است . روش " هر چه مي گويم همان است " كه بيشتر والدين به آن متوسل مي شوند ، معمولاً بي فايده است . خوشبختانه روش هايي براي اداره رفتار بچه ها وجود دارد كه بدون برخورد ، بدون اشك و قهر ، فرياد ، كتك كاري ، يا توهين ِ زباني است . در اين مبحث سعي كرده ايم اصولي را ارائه دهيم كه عمل به آنها به شما و فرزندتان كمك مي كند تا به هدف مطلوب برسيد . شروع واقعي اين گونه تربيت ، از سال هاي آغاز كودكي است . به خاطر داشته باشيد كه در سنين پيش دبستاني ، بچه ها كارهاي عادي روزمره و مهارت نظم و انضباط را كه لازمه زندگي است ، به راحتي ياد مي گيرند. براي تسليم كردن كودكان روشي كلي وجود دارد كه در همه شرايط ، مفيد است. آنرا ياد بگيريد و بعد در زمينه هاي مختلف امتحان كنيد .
۱- بـــــرخورد مثبت داشته باشيد
به رفتار مناسب فرزند خود توجه كنيد و در همان لحظه از آن تعريف كنيد . سپس از او درخواست نماييد ( يا او را راهنمايي كنيد ) تا فعاليت بعدي را انجام دهد . در اين روش براي هر كاري كه كودك درست انجام مي دهد امتيازي قائل شويد ، به نوعي كه گويي جادويي در كار است ، او به طور باور نكردني ، درخواست هاي بعدي را اجابت مي كند. به طور مثال به او بگوييد :
- آفرين كه يك ليوان شير خوردي . حالا بيا كمي تخم مرغ بخور .
- خيلي خوب مسواك زدي . حالا بيا لباس خوابت را بپوش .

۲- بـــــراي كنتـــــــرل او به نرمــــي رفتار كنيد
هر گاه ازكودك خود خواهشي داريد ، به سمت او برويد و به نرمي او را لمس كنيد . به طوري كه حضور شما تقريباً موافقت كودكتان را ضمانت كند . اكنون درست در جايي هستيد كه فرمان شما به يك عمل تبديل مي شود . شما مي خواهيد فرزندتان ميز را بچيند ، اگر با فرياد از او بخواهيد كه از آن طرف خانه بيايد و ميز را بچيند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد او برويد و آنچه كه مي خواهيد به او بگوييد ، سپس با او به آشپزخانه برويد . هنگامي كه خواهر و برادر مشغول نزاع و درگيري هستند ، نبايد با داد و بيداد دعوا را متوقف كنيد . به جاي آن ، به طرف آنها برويد و صحبت كنيد . خيلي اوقات همين آرامش شما براي ساكت كردن بچه ها كافي است . اگر مي خواهيد موافقت كودك خود را جلب كنيد كمتر از " نه مؤكد " استفاده كنيد و حتي المقدور از حبس كردن او در اتاقش خودداري نماييد .

۳- فـــــرزند خود را دوباره راهنمايـــــي كنيد
فرزند خود را به سمت رفتار پسنديده هدايت كنيد . اگر او به چيزي دست مي زند كه نبايد دست بزند ، به او بفهمانيد كه دقيقاً چه چيزهايي را مي تواند لمس كند يا بردارد . اگر او روي مبل بالا و پايين مي پرد ، به جاي اينكه او را سرزنش كنيد ، جايي را كه مي تواند جست و خيز كند به او نشان دهيد .

۴- اشياء مخــــرب را از دستــــرس كــــودك دور كنيد
اگر فرزندتان روي ديوار رنگ آميزي مي كند ، مداد رنگي را از دسترسش دور كنيد و برايش توضيح دهيد كه چطور مي تواند از مداد رنگي به درستي استفاده كند .

۵- عــــزت نفس كــــودكان را از بين نبريد
اگر فرزند خردسالتان روي ميز ايستاده و مي خواهيد او را پايين بياوريد ، به او بگوييد " اجازه نداري روي ميز بايستي ، خودت پايين مي آيي يا من كمكت كنم ؟ " در اين صورت شما به نوعي ناتواني هاي او را مهار مي كنيد و اعتماد به نفس از شما به فرزندتان انتقال مي يابد .

۶- فـــــرزند خود را بـــــراي حضـــــور در جمع آمـــاده كنيد
اگر فرزند شما در حضور ديگران بد رفتاري كند ، باعث خجالت شما مي شود و افرادي كه شاهد خرابكاري او هستند رنجيده مي شوند . در اين زمان اگر به او بگوييد " ساكت بنشين " ، معمولاً رفتارش بهبود نمي يابد . قبل از هر وضع جديدي همچون سوار شدن به هواپيما يا حضور در جشن تولد ، موقعيت را براي او شرح دهيد و انتظارات واقعي خود را بيان كنيد . به طور مثال بگوييد : وقتي سوار هواپيما مي شويم ، در آنجا صندلي مخصوص خودت را داري و بايد كمربندت را ببندي . مي تواني كتاب بخواني ، چيزي بخوري يا با اسباب بازي كوچكي بازي كني . وقتي فردا به جشن تولد مي رويم ، از تو انتظار دارم شلوغ نكني و هنگامي كه دوستت كادوهايش را باز مي كند ، بنشيني و تماشا كني .

۷- به كـــــودك كمك كنيد كه كمــــي جلوتـــــر را ببيند
بچه ها در هر موقعيتي كه قرار دارند ، رويدادهاي بعدي را نمي بينند و فقط در لحظه زندگي مي كنند . براي همين ، هنگام گــذر از مرحله اي ديگر ، دچار مشكل مي شوند . بنا براين بهتر است هنگامي كه مي خواهيد او را از جايي كه دوست دارد به جاي ديگري ببريد ، ابتدا پنج دقيقه قبل او را مطلع كنيد كه تا چند لحظه ديگر بايد اينجا را ترك كنيد . اگر بي خبر دست او را بگيريد و به جاي ديگري ببريد باعث آزار او مي شويد .

۸- از جايـــــي كه بـــــــراي او مشكل ساز است دور شويد
اگر هر بار با كودكتان به سوپر ماركت رفتيد و با مشكلاتي روبرو شديد ، زماني به آنجا برويد كه كسي از او نگهداري مي كند. بهتر است مدت يك ماه به او فرصت دهيد و او را همراه خود به خريد نبريد ، اين مدت ، زمان مناسبي است كه اين چرخه منفي بشكند و به شما و فرزندتان اجازه دهد كه روال عادي پيدا كنيد .

۹- كـــــودكتان را به جاي ديگـــــري ببريد
اگر در رستوران هستيد و او بهانه گيري مي كند ، كودكتان را برداريد و از آنجا خارج شويد . اغلب بيرون رفتن و انتقال او به جايي ديگر ، باعث آرامش او مي شود . كارهاي روزمره را به طور منظم انجام دهيد . لباس پوشيدن ، مسواك زدن ، باز كردن در ، تميز كردن اسباب بازيها ، رفتن به رختخواب ، همه اينها مجموعه اي هستند كه رويدادهاي مهم روزانه محسوب مي شوند. شما مي خواهيد فرزندتان هر يك را با موفقيت پشت سر بگذارد و در گذر از هر مرحله ، رفتار مناسبي داشته باشد . اما ممكن است رفتارهاي منفي مثل فرياد زدن نيز به سرعت در روال عادي روزمره جاي بگيرد .

۱۰- در هــــر مـــــرحله او را راهنمايــــي كنيد
دقت كنيد كه هر يك از مراحل رشد كودكتان در كارهاي روزمره پنهان شده است . او به تدريج مي تواند كفشهايش را بپوشد و يا به حمام برود . شما نخست بايد او را از لحاظ فيزيكي ( در هر مرحله انجام امور روزانه ) راهنمايي كنيد و بعد فقط نظاره گر باشيد . مثلاً به او بگوييد : " من نمي توانم لباست را دربياورم ؛ اما تو را تماشا مي كنم كه چطور اين كار را مي كني ."

۱۱- گاهـــــي بعضي امـــــور را به كـــــودك يادآوري كنيد
بچه ها به راحتي ممكن است چيزي را فراموش كنند . اين وظيفه شماست كه بعضي موارد را به آنها تذكر دهيد . مثلاً اگر كودك شما فراموش كرد به دستشويي برود . بايد با مهرباني به او بگوييد " وقت دستشويي" رفتن است . يك كلمه ي ياد آوري براي او بسيار مفيد خواهد بود .

۱۲- هنگام فــــرمان دادن به كودك ، از دستورات واضح و روشن استفاده كنيد
به جاي اينكه بگوييد " اتاقت را مرتب كن " بهتر است به مورد مشخصي اشاره كنيد . يعني بگوييد كتاب ها را در قفسه آبي ، و اسباب بازي ها را در قفسه پاييني بگذار. هر قدر فرمان هاي شما واضحتر باشد پذيرفتن آنها براي كودك آسانتراست.

۱۳- علت انجام هــــر كاري را بــــراي كودك توضيح دهيد
همانطور كه شما و فرزندتان در حال مسواك زدن هستيد ، براي آگاهي او توضيح دهيد كه چه كار مي كنيد و چرا . مثلاً بگوييد : " ببين من خمير دندان را به تمام دندانم مي رسانم . مي خواهم همه ي جوجوهايي كه آنجا زندگي مي كنند را در بياورم . حالا با آب ، دهانم را مي شويم ، غرغره مي كنم و بعد آب دهانم را بيرون مي ريزم . بيا با هم اين طوري مسواك بزنيم ".


حرف شنوی در كودكان
مقالات روانشناسی درباره کودکان
در تربيت مؤثر ، وجود حد و مرز براي بچه ها ضروري به نظر مي رسد. اگر ما آنها را درست راهنمايي كنيم، فرزندانمان آماده پذيرش مي شوند. چرا كه اساساً بچه ها مايلند والدين خود را خشنود سازند. اما اكثر ما در تعيين حد و مرز براي كودكانمان مهارتي نداريم. زياد صحبت مي كنيم ، بسيار عاطفي برخورد مي كنيم و نمي توانيم به طور واضح منظور خود را بيان كنيم. اگر مي خواهيد فرزندانتان از شما حرف شنوي داشته باشند ، مثلاً كتك كاري نكنند، اسباب بازيهايشان را مرتب كنند يا به موقع به رختخواب بروند، بهتر است ده راهبرد زير را به كار گيريد.
۱- واضــــــح و روشن صحبت كنيد.
والدين براي حد و مرز گذاشتن و ادب كردن فرزندانشان سربسته و مبهم صحبت مي كنند ، مي گويند « مؤدب باش، اذيت نكن ، شلوغ نكن » . اين راهنمايي هاي كلي براي هر كودكي معني خاصي دارد. بچه ها از ما مي خواهند ، انتظاراتمان را به طور روشن و واضح بيان كنيم. حد و مرز مشخص به كودك مي گويد دقيقاً چگونه بايد رفتار كند. مثلاً در " كتابخانه آهسته صحبت كن ، وقتي از خيابان عبور مي كنيم دست مرا بگير يا موقع غذا حرف نزن". اين راهبرد در واقع ميزان پذيرش و حرف شنوي كودكتان را افزايش مي دهد.

۲- انتخابهاي ديگــــر را به كـــودک پيشنهاد كنيد.
در بسياري موارد مي توانيد به فرزندتان فرصت يك انتخاب محدود شده بدهيد تا خودش تصميم بگيرد چگونه دستورات شما را انجام دهد. گاهي آزادي عمل در تصميم گيري ، به كودك احساس قدرت و تسلط مي دهد كه به تدريج مقاومت در برابر والدين را كاهش دهد. به طور مثال به او بگوييد : « الان وقت استحمام است. مي خواهي دوش بگيري يا در وان حمام كني ؟ » « مي خواهي نيم ساعت صبح ، نيم ساعت بعدازظهر رياضي تمرين كني ؟ يا يك ساعت صبح ؟ » از اين رو والدين بهتر و سريع تر مي توانند به كودك خود پيشنهاداتي بدهند. آنها انتخاب محدودي براي كودكان تعيين مي كنند. اما مي توانند تغييراتي در آن پديد آورند. به عبارتي ديگر اين گونه انتخابها محدود ، اما تغيير پذيرند.

۳- قاطــــــع باشيد .
زماني كه عدم پذيرش و سرپيچي رخ داده باشد و شايد كودك به خودش يا ديگران آسيب برساند. به موقعيت محدوده كننده قاطع نياز داريم. يك محدوديت قاطع به كودك مي گويد بايد رفتار نامطلوبش را متوقف كند و فوراً حرف شما را بپذيرد. مثلاً : « همين الان برو تو اتاقت » ، « بس كن اسباب بازيهايت را پرت نكن » . البته اين قاطعيت از طريق جديت در چهره و صدا به خوبي نمايان مي شود. همان طور كه نرمش بيش از حد والدين براي كودك مفيد نيست ، رفتار خصمانه والدين نيز براي آنها مضر است. اما قاطعيت مرز بين نرمش بيش از حد و رفتار خصمانه است.

۴- بــــر نقاط مثبت فـــــــرزندان تأكيد كنيد.
بچه ها بيشتر پذيراي فرمانهاي مثبت هستند تا منفي. به طور كلي بهتر است واضح و روشن به كودك بگوييد بايد چه كار كند . دستورات منفي مثل نرو، نريز ، نكن به كودك مي گويد چه چيزي قابل قبول نيست ، اما رفتاري كه از او انتظار مي رود را بيان نمي كند. والدين مستبد اغلب از فرمانهاي منفي استفاده مي كنند، در حالي كه والدين موفق دريافته اند بيشتر بايد از فرمانهاي مثبت استفاده كنند.

۵- بـــــــي طــــرفــــي خـــودتان را اعــــــــلام كنيد.
وقتي مي گوييد : « الان برو بخواب » ممكن است نيروي كشمكش شخصي بين او و شما ايجاد شود. روش بهتر اين است كه دستورات را به حالت غير شخصي بيان كنيد. به طور مثال به او بگوييد « ساعت نه است و وقت خواب تو » و به ساعت اشاره كنيد. در اين حالت هر اعتراض و حس ناخوشايندي پديد بيايد، بين كودك و ساعت است ، نه بين او و شما. يا هنگامي كه به او مي گوييد«: خانه جاي توپ بازي نيست» او از اين قاعده ناراحت مي شود نه از شما .

۶- توضيح دهيد چـــــرا محدوديت لازم است.
مردم وقتي در مورد قاعده يا دستوري توجيه شوند ، بهتر مي توانند آن را بپذيرند ، اما در غير اين صورت آن را مستبدانه مي پندارند. بنابراين هنگامي كه براي اولين بار كودك را در موقعيت محدود كننده قرار داديد توضيح دهيد چرا فرزندتان بايد آن را بپذيرد. شناخت علت قواعد، باعث مي شود رفتار مناسب در كودك دروني شود. يعني تمايلات دروني اش، او را مطيع قوانين خانواده مي سازد. براي بيان علت قوانين به جاي اين كه از توضيحات طولاني ، كه بچه ها را خسته مي كند، استفاده كنيد. به طور خلاصه ، دليل يك دستور را بيان كنيد. مثلاً : "ديگران را نزن ! چون بدنشان درد مي گيرد" يا " وقتي اسباب بازي را از دست بچه هاي ديگر مي گيري ، آنها ناراحت مي شوند، چون هنوز بازيشان تمام نشده است. "

۷- چاره ديگـــــري پيشنهاد كنيد.
هرگاه رفتار كودكي را محدود كرديد، سعي كنيد به يك فعاليت قابل قبول ديگر اشاره كنيد. از اين طريق شما مستبد به نظر نمي رسيد و فرزندتان حس نمي كند كسي اختيارش را سلب كرده است و احساس محروميت هم نمي كند. بنابراين مي توانيد بگوييد : « پسرم نمي تواني قبل از شام شكلات بخوري ، اما بعد از شام مي تواني بستني و هم شكلات مورد علاقه ات را بخوري » با پيشنهاد چاره ي ديگر مي توانيد ، هنگامي كه احساس كودك شما قابل پذيرش است، او را تربيت كنيد.

۸- در تــــــــــربيت كـــــودكان ثابت قـــدم باشيد.
تعيين حد و مرز براي كودكان ، هنگامي مؤثر است كه اين قوانين ثابت باشند. به عبارت ديگر، در هر خانه بايد ضوابط خاصي حاكم باشد و والدين همواره به آن پايبند باشند و آن را تغيير ندهند. مثلاً اگر ساعت خواب ، يك شب هشت و شب ديگر هشت و نيم و شب بعد نُه باشد ، به جاي همراهي ، مقاومت بچه ها را در پيروي از اين برنامه به دنبال خواهد داشت. سختي اين روش در اين است كه قوانين مهم و روزمره خانواده بايد هر روز به موقع اجرا شوند تا تأثير گذار شوند.

۹- رفتــــار ناپسند را تذكـــــــر دهيد.
مهم نيست بدرفتاري كودك چه باشد، ما بايد براي او روشن كنيم كه رفتارش را ناپسند مي دانيم و آن را قبول نداريم. بنابراين به جاي اين كه بگوييم « پسر بد» يعني خودت را قبول نداريم، بايد بگوييم « كتك كاري نكن » يعني رفتارت را رد مي كنيم.

۱۰- احساسات و عـــــواطف خود را كنتــــرل كنيد.
بنا به گزارش پژوهشگران ، هنگامي كه والدين عصباني هستند ، فرزندان خود را شديداً تنبيه مي كنند و بيشتر از قبل مورد آزار زباني و بدني قرار مي دهند ، گاهي اوقات به جاي خشونت و رفتار خصمانه بايد آرامش خود را حفظ كنيم، نفس عميق بكشيم و تا ده بشماريم . اساساً تربيت يعني آموزش رفتار صحيح به كودكان ، اما اگر شما عصبي يا احساساتي باشيد نمي توانيدآموزش را به طور مؤثر انجام دهيد. مثلاً به جاي اين كه به كودك خود حمله كنيد و حرف ناشايستي به او بزنيد بهتر است يك لحظه صبر كنيد ، بعد با آرامش از او بپرسيد « اينجا چه خبر است؟ » . همه ي كودكان به راهنمايي والدين براي شناخت رفتار پسنديده نياز دارند. مهارت ما در ايجاد قوانين و محدوديتها ، همكاري بيشتري از جانب فرزندان براي ما به ارمغان مي آورد.









روانشناسی کودک
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
خیال پردازی در کودکان
افسانه بافی کودکان

دكتر علی قائمی
مقالات روانشناسی درباره کودکان
مقدمــــــــه
بحثی مختصر در زمینه خیالبافی کودکان داشتیم و فواید و عوارض آن را برشمردیم و به این نتیجه رسیدیم که این حالت نباید در کودکان تداوم یابد بدان خاطر که آنها را از واقعیت ها، پذیرش مسئولیت ها و موفقیت در امور بعدی حیات دور می سازد. و در این مقاله که به گونه ای مختصرتر مطرح خواهد شد جلوه ای از خیالبافی کودکان را که به افسانه بافی منجر شده است عرضه خواهیم داشت. این حالت نیز از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.

معـــــــرفی این حالت
افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد. او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد. آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

جلـــــوه های آن
افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:
ــ پرحرفند و پرسخن و دائما" در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.
ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.
ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا" به چشم می خورد.
ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.
ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.
ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.
ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.
ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا" تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.
ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.
ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

در جنبــــه فکـــــری
کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته. هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.

مــــاهیت افســــانه بافـــــی
همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است. برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

اســــــاس آن
اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

انــــواع افسانـــــه بافــــی
برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:
۱-افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و ... مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.
۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.
۳-افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.
۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

مــــوارد بــــروز آن
ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:
ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.
ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یا مسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.
ــبه هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا" ناراحت است.
ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.
ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.
ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.
ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی
افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا" کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا" این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا" از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین 6 کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا" داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین 8 ـ 12 اگر مخصوصا" مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا" می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ
در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا" افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

تیپ آنهـــــــا
این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:
ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما" در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.
ــبرخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و یا باهوش ضعیف می خوانند.
ــاغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.
ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.
ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).
ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.
ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا" وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.
ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.
ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا" زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.
ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

عــــــوارض همــــــــراه
افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا" ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا" در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

خطـــــــر و عارضــــــه آن
افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا" برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

ریشـــــه ها و منشأ آن
قبلا" هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:
ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.
ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.
ــ وجود بیماریها و مخصوصا" بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.
ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.
ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

شیـــــوه های درمــــــــان
مجددا" در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:
۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.
۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.
۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.
۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.
۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا" فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا" بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.
۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.
۷-سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.
۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.
۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.
۱۰-در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

در پیشگیــــــــــــری
علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و ...

دكتـــــر علـــــی قائمـــی



noghte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
مقالات, کودکان, روانشناسی

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 04:01 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.