تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > خانواده و زندگی > خانواده و زندگی زناشویی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

خانواده و زندگی زناشویی مباحث مربوط به خانه و خانواده ، ازدواج ، زندگی زناشویی ، و بهره گیری از تجارب دیگر کاربران

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 05-29-2006   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!

داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!
بارها داستانهای ناگوار از قوانین و حقوق مربوط به خانواده را نوشته ام با وجود ناگواری و متاثر کننده بودن آنها فقط به قصد آگاه کردن جوانان این مملکت و شاید تلنگری به مسئولین داستان یکی دیگر از دوستان را قرار میدهم .

با سلام خدمت همه بزرگواران .
آیا کسی هستکه صدای اینجانب را بشنود ؟ آیا در این مملکت مقامی ، مسئولی ، وکیلی ، وزیری ،نماینده مجلسی یا هر شخص عادلی پیدا میشود که به من کمک کند و داد مرا بستاند ؟ جهتاستحضار ، اینجانب دو سال است که در داگاه خانواده از پله ها بالا و پائین می رومولی کسی صدای من را نمی شنود . کارشناسان محترم یا قضاتی که این مطلب را میخوانندلطف بفرمایند بگویند که آیا اینجانب مورد ظلم قرار گرفته ام یا خیر ؟ اینجانب یکجوان 31 ساله ، کارمند قراردادی یک شرکت دولتی ، به قصد زندگی و تشکیل خانواده درسال 82 با یک خانم لیسانسه ازدواج نمودم . خانم بلافاصله بعد از عقد نصف مهریه رابه اجرا گذاشت و اینجانب را به زندان انداخت . خلاصه کنم ، بعد از دو سال دوندگی وزندانی شدن و تحمل کلی مشقت و گرفتاری و عبور از مراحل اعسار و تقسیط دادگاه بدوی ،دادگاه تجدید نظر ، اعاده دادرسی و تغییر حکم اعسار ، آخرین حکم فعلا این شده استکه 50 عدد سکه بعنوان پیش قسط مهریه و مابقی ماهیانه یک و نیم سکه در حق زوجهپرداخت کنم که هم اکنون در حال پرداخت هستم . سال گذشته نیز دادخواست تمکین دادم کهبه استناد حق حبس (ماده 1085) رد شد . الان هم خانم شکایت نفقه را مطرح کرده و نفقهایام گذشته و حالا را می خواهد . طی این مدت نیز دو بار نسبت به اجاره آپارتمان دردو نقطه تهران اقدام نمودم و زیر بار کلی بدهی مالی رفتم که موجبات زندگی مشترک رافرآهم کنم و برای خانم اظهار نامه فرستادم که کلیه لوازم زندگی مشترک مهیاست وتشریف مبارکش را بیاورد ولی نامبرده هیچگونه ترتیب اثری نداد . در مجموع ، خانم نهسر خانه و زندگی می آید و نه حاضر است طلاق توافقی بگیرد ، فقط پول می خواهد .
بنظر شما ، آیا قانون فعلی ما سراسر عدالت و مبتنی بر رعایت موازین حقوق بشریاست ؟ آیا اگر کسی بخواهد با استفاده از مفاد قانون ، موجبات ضرر و زیان ، اذیت وآزار و اخاذی از دیگران را فرآهم آورد ، آیا قانون با این شخص مقابله می کند یا دستاو را باز می گذارد ؟ اینجانب در 29 سالگی با کلی قرض و وام ، ازدواج کردم که زندگیکنم و مثل بقیه از جوانی و زندگیم لذت ببرم . در دوران مجردی نیز جز تحصیل و کار ،دنبال چیزهای دیگری که برخی جوانهای امروز دنبالش هستند نبودم . حال لطفا کمی دقتبفرمائید . نکته ظریفی در اینجا نهفته است . بنده هم اکنون ، زن شرعی و قانونی خودرا در اختیار ندارم که هیچ ، پیش قسط مهریه را باید بدهم ، قسط مهریه را هم بدهم ،نفقه ایام گذشته را هم بدهم ، نفقه فعلی خانم را بدهم و دست آخر با همه این تفاسیرو پرداخت تمامی این حقوق ، اینجانب حق مطالبه زن شرعی خودم را هم نداشته باشم . واقعا جالب است نه ؟ خانم تا پایان اقساط مهریه در خانه پدرش تشریف داشته باشد ، هرکاری دلش خواست انجام دهد ، هر جایی دلش خواست برود و انگار نه انگار که شوهر دارد. آیا بنظر شما ، به حال این زندگی و به حال جوانهایی مثل من که اینچنین گرفتارقانون شده اند باید خندید یا باید گریه کرد ؟!!! بنظر شما نباید گذاشت و از اینمملکت رفت ؟ شاید فکر کنید که اینها همه افسانه است و در واقعیت هیچ دختر تحصیلکردهای حاضر نیست عمر خود را در چنین بازی تلف کند و هیچ پدری حاضر نیست اینچنین بوسیلهدخترش اخاذی کند ولی باور کنید چیزهایی که گفتم تماما عین واقعیت است .
بطورکلی و بنظر شما تکلیف جوانهایی در شرایط اینجانب چیست ؟ عدم تمکین زوجه که قانونیاست پس مجوز ازدواج دوم برای اینجانب صادر نمی شود ، به فرض هم که بشود ، کدام دخترخانمی حاضر است که وقتی اسم یک دختر دیگر در شناسنامه من است به عقد من درآید ؟ بهفرض محال هم که چنین دختری پیدا شود ، بنده هرچه را که طی چند سال کار و زحمت بدستآورده بودم بعنوان پیش قسط مهریه یکجا تقدیم خانم کردم ، پس پشتوانه و قدرت مالیبرای شروع و اداره یک زندگی دیگر را به هیچ وجه ندارم و تا خرخره زیر بار بدهی هستم. در حال حاضر هم جمع اقساط ماهیانه ای که بابت مهریه و نفقه (به نرخ امروز طلا ) باید به خانم بدهم حداقل 300 هزار تومان در ماه است . مگر من چقدر حقوق می گیرم کههم این مبلغ را هر ماه بدهم و هم بروم یک زندگی دیگر را اداره کنم ؟ قضات محترمدادگاه بدوی و تجدید نظر هم که انصافا عدالت را در حق اینجانب تمام کردند و من نمیدانم از کجا به این نتیجه رسیده اند که اینجانب اول زندگی ، از نظر مالی توانپرداخت 50 عدد سکه طلا را دارم ؟ به فرض هم که یک و نیم سکه در ماه متناسب با درآمداینجانب باشد ، آیا پرداخت پیش قسط 50 عدد سکه نهایت بی انصافی و ظلم در حق اینجانبنیست ؟ آیا در این مملکت کسی هست که به داد من برسد ؟ جالبتر از همه اینکه قضاتمحترم دادگاه بدوی و تجدید نظر وقتی با چشم خود می بینند که دختر خانم به قصد اخاذیشوهر کرده و از اول ، زندگی مشترک در کار نبوده و نیست و خانم فقط پول می خواهد ،بجای کمک به من ، آب به آسیاب خانم می ریزند که راحت تر و زودتر به نیتش برسد . بواسطه همین حکم آخر ، اینجانب یا باید 50 عدد سکه طلا پیش قسط بدهم یا دوباره برومزندان . جالبتر از همه موارد فوق اینست که بنده تمامی این حق و حقوق را به زنی میدهم که آن زن فقط روی کاغذ متعلق به من است ولی در واقعیت نه او را می بینم ، نه بااو زندگی می کنم ، نه با او تلفنی صحبت میکنم ، نه او را در اختیار دارم و نه میدانم کجا می رود و با چه اشخاصی رفت و آمد دارد . فرض کنید اینجانب آدم محکم ومنطقی نباشم و کمی بی جنبه باشم . آنوقت آیا اگر فشارهای روحی و مالی ناشی از مواردفوق باعث شود که اینجانب به گناه آلوده شوم یا باعث شود که معتاد شوم و یا نهایتاباعث شود که اینجانب که با هزینه و امکانات این مملکت مهندس شده ام ، عطای اینمملکت را به لقایش ببخشم و مثل خیلی هایی که رفتند ، بروم و بقیه عمرم را در یککشور آزاد ، بدون این محدودیت ها سپری کنم و تخصصم را در خدمت اجنبی ها قرار دهم ،آیا بنظر شما حق دارم یا حق ندارم و آیا من مقصرم یا قانون ؟!!! آیا بنظر شما فساد، مشکلات روحی و روانی ، اعتیاد و سایر معضلات فعلی جامعه از کجا آمده است و چهعواملی در بوجود آمدن آنها دخیل بوده است ؟
از خداوند متعال آرزو دارم در سالجدید هیچ بنده خدایی گرفتار نشود و گرفتاری همه گرفتاران در این سال ختم به خیر شود.

داستان واقعی زندگی آقای ع .کاظمی
__________________
http://kolbehhamid.blogspot.com

مائیم و هوای یار مه رو شب روز
چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز
زین روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود در شب وصل عاشقان کو شب و روز
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 05-29-2006   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!

بد نیست تا کمی از خودم بگم: متاسفانه به علت اینکه ارتباط زیادی با جنسمخالف نداشتم و همیشه با محدودیت رو به رو بودم در پی اشنایی با دختر خانمی کهظاهرا مهربان بود و از نظر ظاهر هم چهره ای قابل قبول داشت رابطه عاطفی عمیقی با اوبر قرار کردم. و چون نیتم سو استفاده نبود بلکه تکمیل روح خودم و رسیدن به تکاملیبود که وعده خداوند بوده است. با وی عهد ازدواج بستم. حتی تا پیش از انجام قانونیعقد هم او خود را عاشق و علاقمند نشان می داد و اظهار می داشت که اصلا در فکر مهریهنیست و من نیز با توجه اینکه هدفم تشکیل زندگی بود اصلا به این مسائل فکر نمی کردمو تصور اینکه مهریه چه عواقبی خواهد داشت هم به هیچ عنوان به مغزم خطور نمی کرد تااینکه در روز عقد و در محضر برادرش و خانواده اش گفتند باید به تاریخ تولدش برایشسکه تعیین کنم من شوکه شده بودم و مادرم گفت: مگر می خواهید دخترتان را بفروشید؟ منهم اصلا سرم داغ بود و این چیزها را نمی فهمیدم همیشه این ضرب المثل انحرافی را درنظر داشتم که کی داده و کی گرفته؟و من که قصد جدایی ندارم...
خلاصه مادرمپافشاری کرد که نه ما قبول نداریم با جهالت تمام در مقابل مادرم ایستادم و به طوراحمقانه ای به او چشم غره می رفتم که تو داری زندگی من را خراب می کنی!!!! یا ایندختر و یا هیچ!!!! مادرم به من گفت پسرم مهریه خطرناک است و تو نمی فهمی اما من داغبودم دیوانه بودم سرم داغ بود و بالاخره مادرم از جایش بلند شد و به طرف درب خروجرفت و گفت من نمی خواهم عامل بدبختی تو باشم خداحافظ این تو و این زنزندگیت......

و اون دختر رفت و مادرم را بوسید و گفت داره همه چیز خراب میشه طبق عرف 500 سکه بندازید...و مادرم بخاطر من قبول کرد ای کاش قبول نمی کرد .و ما پای سفرهعقد نشستیم ولی همه چیز بعد از عقد روشن شد تا دفتر را امضا کردم مادر آن دخترخیالش راحت شد چون به هدف رسیده بودند هدف من نبودم هدف اجرای مهریه بود چون اینقوانین راه را برای کلاه برداری این خودفروش ها باز گذاشته اند. و دقیقا چند ساعتاز امضا نگذشته بود که بهانه جویی ها شروع شد...نمی خواهم حاشیه برم.

رفتارهایآن دختر تازه بعد از عقد رو شد و انگار تازه خود واقعیش را نشان داد.و من متعصبنیستم ولی دلم نمی خواهد که همسرم هر طور که داش بخواهد لباس بپشد مثلا دامن کوتاهو این حرفها منظورم است مقابلش ایستادم و بعد متوجه شدم با شناسنامه سفید توانستهاست ازدواج قبلیش را بپوشاند ولی نمی دانم چگونه توانست در دادسرا حکم تبرئه بگیرد؟خدا می داند و آن دادیار که ازش نمی گذرم و به قیامت واگذارش کرده ام حدس هایی میزنم ولی احتمالا می شود تبلیغ علیه نظام بگذریم که با این نقاب توانسته اند همه چیزرا بپوشانند....

بعد او بابت نفقه معوقه و مهریه و این چرندیات که نشان ازکاسبکاری است اقدام کرد...

بالاخره برگ جلب گرفت و من به ناچار پنهان شدم ولی یک یهودی …..خائن که تا پیش از این ماهیتش برای ما رو نشده بود من را به اینها فروخت یک روزعصربه خانه برگشتم و در حال استراحت بودم که زنگ درب آپارتمان را زدند و و درب پایینرا نمی دانم چگونه باز کرده بودند و و من بدون اطلاع در منزل را باز کردم راهروتاریک بود و یکدفعه دستم را شخصی گرفت و به بیرون کشید شوکه شده بودم و در تاریکیمقاومت کردم و پرسیدم کیه؟ و گفت پلیس!!! من باورم نشد و می خواستم برگردم داخلآپارتمان تا به 110 تلفن کنم که چشمتان روز بد نبیند لگدی بود که به بیضه هایم میخورد و روی زمین کشیده می شدم به زور خودم را به داخل آپارتمان کشیدم و متوجه شدمدو نفر با لباس نیروی انتظامی هستند و به آنها گفتم برگ ورود به منزل ارائه نماینداما یک برگه را در هوا چرخاندند و گفتند که ما برگه داریم حرف زیادی نزن و با مابیا...من اصرار داشتم که برگه قضایی را ببینیم اما نشان ندادند و بعد من را بهدیوار می کوبیدند و گفتند حرف زیادی نزن با ما راه بیفت شلوار راحتی خانه تنم بود ودم پایی به پا با همان وضع می خواستند من را ببرند و خواهش کردم التماس کردم باهمان وضعی که دستبند آن پلیس …. بدستم بود لباسم را عوض کردم و این آقا همچنانمن را مثل یک گوسفند تو راه پله ها می کشید عینکم از جشمم افتاده بود وساعتم رابعدا مادرم با چشمان گریان در راه پله ها پیدا کرد من را سوار ماشین برادر آن …کردند مامور ….در طول مسیر مدام من را تهدید می کرد که یک پرونده حسابی براتدرست می کنم تو به مقامات نظام توهین کرده ای اصلا می نویسم که به رهبری توهین کردهای تا حالت جا بیاید و برادر ان دختر و مامور دیگر هم می خندیدند و مثل شکارچیان کهشکار خود را زنده گرفته اند من را نگاه می کردند
بالاخره به کلانتری رسیدیم و خواهش کردم این دستبند را از مچم باز کنیدتا باز کرد حس کردم که مچم مال خودم نیست مامور دفتری با من همانند یاغیان رفتارکرد و گفت برو گمشو اون پشت بایست و با لحن توهین آمیزی با من رفتار شد و در برگگزارش قید شد که من با ماموران علی رغم برخورد خوبشان درگیر شده ام و مجبورم کردندکه صورتجلسه را امضا کنم و بعد کمربند و کلیدم را از من گرفتند و در داخل کیسه ایانداختند ..دهانم خشک شده بود آب می خواستم اما جوابم را نمی دادند خواهش کردم تشنهام و یکی از ماموران که انسان تر از بقیه بود من را به حیاط برد و مثل گوسفندی کهمی خواهند سرش را ببرند آب نوشیدم به داخل بازداشتگاه برگشتم اتاقی بود با سنگ هایسفید و بدون پنجره و درب آهنین و کف اتاق موکت پهن کرده بودند و در تاریکی چشمم بهیک نفر دیگه افتاد و رفتم کنارش و گفت که به جرم شرب خمر بازداشت شده و تازه در حینمستی تصادف هم کرده. من که تمام عمرم به تحصیل گذشته است ناگهان خود را در کنار یکچنین آدم لاابالی دیدم که بوی تند بدنش آزارم می داد
کمی گذشت و سارقان و اراذل . اوباش را آوردند .من چند روز بود کهسرماخورده بودم و آن روز هم بشدت بیمار بودم و صدایم گرفته بودو تمام بدنم از شدتتب و درد کوفته بود و این تقلا هم من را خسته کرده بود جثه آن مامور دو برابر منبود ولی ادعا کرد که من خدمتش رسیده ام و روش دست بلند کرده بودم ..کمی که گذشت ازشدت سرما آن پتو ها را خواستم بر روی خودم بکشم که بوی ادرار را حس کردم بله بویادرار می دادند و من یک جوانی که تنها جرمم ازدواج بود باید تحمل می کردم بعد ازمدتی حس کردم مثانه ام بشدت پر شده است به درب آهنی زدم که من را به دستشویی ببریدولی کسی اهمیت نمی داد التماس کردم ولی فایده ای نداشت کسی نمی شنید و ظاهرا نمیخواستند بشنوند بالاخره ساعت 8 شب برای به اصطلاح شام ما را بیرون بردند و من باورمنمی شد بعد از عمری آبروداری و احترام به قانون به آن حال و روز دچار شوم رفتمدستشویی ولی از شدت استرس و ناراحتی ادرارم بند آمده بود ولی به هر حال مشکل حل شدو برگشتیم بداخل سلول و نصفه شب پشت سر هم میهمان داشتیم اونهم چهمیهمانانی...
و باز هم مثانه ام پر شد و فقط خدا می توانست کمکم کند در یک نوبت که بازهم بازداشتی آوردند از مامور خواهش کردم که من را به دستشویی ببرد. و بالاخره برد وهمه اون ماموران آدم های بدی نبودند صبح که شد من را صدا کردند و یک پسر جوان گفتآقای دکتر شما با من بیاید و به من دستبند نزد و تا دم در رفتیم و مامور بیرونی همگفت اشکالی نداره به ایشان دستبند نزنید و ما رفتم به سمت میدان ونک و اون مامورجوان به من گفت که می خواست که همراه من بیاید تا دوباره ان مامور دیشبی من را نبردو با من به مهربانی رفتار کرد و در دادگاه خانواده هم من را به زندان معرفی کردند وپدر و مادرم هم به دادگاه آمدند مادرم گریه می کرد فریاد می زد و به این قوانینقرون وسطی ای بد و بیراه می گفت می گفت پسر من رو ببینید به چه روز انداختن؟ببینید. . . . .

در مقابل زندان اوین لحظه وداع با مادر رسید وداعی دردناک گریهمادرم قطع نمی شد و می گفت اگر پسرم جرمی کرده بود ناراحت نمی شدم او جرم اش ایناست که ازدواج کرده است . . .

پدرم که همیشه صبور بود دیگر نتوانست تحمل کند بر رویزمین نشست و سرش رو روی پاهایش گذاشت و می گریست و من را با غمی عمیق تحویل زنداناوین دادند. . . . .

به جرم ازدواج..............

و خوشبختانه در بدو ورد به زندان اوین بر خلاف تصورم چهره های مهربان وخندان مامورین اوین بود که آرامم کرد و از دردم کاست و برخورد پرسنل مناسب بود وحتی من را از بقیه زندانیان جدا کردند

در طول دو هفته ای که در آنجا بودم با منخوش رفتاری شد و حتی خود مسئولین بند و دادیاری اوین همه تمام سعی خود را داشتند کهزودتر با اخذ سند آزادم کنند و در کوتاهترین فرصتی که داشتند اینکار را انجام دادندو حداقل آنان خاطره خوشی برایم باقی گذاشتند و بعد هم که همه چیز دگرگون شد و حق بهحق دار رسید اما خاطرات آن بازداشت و رفتار مامور مربوطه و زندانی شدن ازیادم نرفتهاست شبها همیشه کابوس می بینم و دردهای عصبی دارم با وجود اینکه ماجرا ظاهرا تمامشده اما ضمیر نا خودآگاهم آنرا از یاد نبرده است. . . .

و آیا باز هم حاضرم ازدواج کنم؟؟؟

Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-29-2006   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!

قبح طلاق و جدائی انداختن بین زن و شوهر


شاید هر کسی در مورد قبح طلاق و جدائی زن و شوهر چیزهائی شنیده باشد ،اما گاهی این طلاق و جدائی واسطه هائی دارد ،یعنی مادر دختر ، مادر پسر ، وکیل و . . . با بوجود آوردن شرایط خاص عوامل موثر در بروز طلاق و جدائی هستند .
در ابتدای هر اختلافی ممکن است مساله زیاد بغرنج نباشد و و هر زوجی میتوانند با هم اختلاف نظرهائی داشته باشند .اما در این میان افرادی که بنوعی منافع یا حقارتها و ضعفهای درونی و شخصیتیشان آنها را به جهتگیریهای خاص تشویق میکند باعث میشوند زوجهای جوان واقعاً به این نتیجه برسند که برای هم ساخته نشده اند و از هم متنفر شوند و یا اینکه بخاطر رفتارهای نادرست گذشته خودشان روی بازگشت به زندگی مشترک نداشته باشند و طلاق را تنها راه چاره ببینند .
اقداماتی که به اسم حقوق و قانون در حیطه خانواده صورت میپذیرد گاهی چنان شرم آور و غیر انسانیست که انسان نمیداند نام این اقدامات را چه میتوان گذاشت .
وقتی زن جوان کدورتهایی از شوهر خود دارد پیش کشیدن حقوق قانونی او که بلحاظ انصاف دریافت یکجای آن جای سوال دارد چه معنائی بجر تحقیر طرف مقابل و اختلاف و جدائی میتواند داشته باشد .
زمانی که دختر را باید به سمت وظایف انسانی و درست زندگی راهنمائی کرد به او یاد داده می شود که بله کار تو درست است اگر الآن رو بدهی پررو میشودو یا وقتی به پسر جوان گفته میشود نباید به زن رو داد و گربه را باید دم حجله کشت زندگی او را به چه سمتی راهنمائی میکنیم .آیا اینها معنای بردباری و گذشت و صبر برای محکمتر شدن بنای زندگی و خانواده است ؟

قسمتی از یک زندگی :
مادر زن خطاب به داماد: من اجازه نمیدم دخترم به خانه تو بیاد
مادر زن خطاب به داماد:حق نداری برای ملاقات با دختر من به خانه ما بیائی
مادر زن خطاب به دختر : اگر به خانه شوهرت(شوهر عقدی) بروی جهیزیه ای در کار نیست
مادر زن خطاب به دختر : اگر به خانه شوهرت رفتی و با هم اختلاف پیدا کردید فکر کن پدر و مادرت مرده اند و حق بازگشت نداری
مدتی بعد وقتی مشکلات حسابی زیاد شد
مادر زن خطاب به دختر: البته من نمیخواهم در زندگی تو دخالت کنم و بهر حال تصمیمگیری با خود توست ولی من صلاح نمیدانم این وصلت به انجام برسد اما درکل خود تو هستی که باید تصمیم بگیری .
دختر : من طلاق میخواهم .
و مدتی بعد طلاق . . . - - - - - ----------

قسمتهائی از اقدامات یک وکیل :

موضوع : عدم تمایل دختر به ادامه زندگی تقاضای طلاق قبل از عروسی و درخواست نصف مهریه و کل نفقه ایام گذشته
وکیل زوجه :
دادخواست برای دریافت مهریه + نفقه + طلاق عسر و حرجی
رای دادگاه :
نفقه تعلق نمیگیرد حق طلاق ندارد اما مهریه حق زن است
شکایت ترک انفاق از طرف وکیل زوجه و تقاضای زندانی کردن شوهر
رای دادگاه :
مرد جرمی مرتکب نشده قرار رد خواسته صادر میشود
وکیل زوجه :
با نامه ها و اظهارنامه ها و ارسال مامورین کلانتری اقدام به بازی گرفتن آبروی شوهر میکند .
وکیل زوجه:
شکایت دوباره ترک انفاق و تقاضای زندان برای شوهر
رای دادگاه
قرار رد خواسته ، مرد جرمی مرتکب نشده است
بعد از مدتی
وکیل :
البته اگر مایل به زندگی هستید بیائید و با هم مصالحه کنید و زندگی کنید میل خود شماست اما بنظر نمیرسد کار درستی باشد
مدتی بعد طلاق توافقی بدون مهریه
اینها دو داستان بودند ولی داستانهای واقعی مثل این هر روز تکرار میشوند .
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-10-2006   #4 (لینک نوشته)
رهگذر
 
sherman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!

sherman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 11-30-2008   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
darkob's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!

تکان دهنده و تلخ بود
گرچه داستانهای وحشتناکتری خوانده بودم که به مهریه معتقد بودم
ولی تصور این اتفاق هم مو به تن آدم سیخ می کند
واقعا مسئله ی پیچیده ایست این مهریه
واقعا چه باید کرد؟!!!
__________________
شرمتان باد! ای خداوندان قدرت !
بس کنید!
داستانهای تکراری اما واقعی از قوانین جاری حقوق خانواده !!!
darkob آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
قوانین, واقعی, تکراری, جاری, حقوق, خانواده, داستانهای

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:39 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.