|
|
|
|||||||
عضویت در هم میهن
|
شبکه اجتماعی
|
پخش زنده |
میکروبلاگ |
کاربران آنلاین |
گروه ها |
|
|
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (لینک نوشته) |
|
مـــعاون نــظارت ![]() |
معمولا دیده می شود در بین زن و شوهرها یاارتباط دختر و پسری , مرزهای دلبستگی و وابستگی مشخص نیست . درحالیکه دلبستگی منجر به سازندگی و رشد رابطه می شود اما وابستگی آفتی هست که یک رابطه را تهدید کرده و به شکست می کشاند . درذیل 12 تفاوت دلبستگی و وابستگی بیان می شود . کسانی که به اشتباه وابستگی را با عشق ( دلبستگی ) اشتباه گرفته اند توجه کنند و نسبت به اصلاح آن بکوشند و سعی کنند با دلبستگی پایه های یک خانواده گرم را پی ریزی کرده یا مستحکم نمایند . تفاوت اول دلبستگی :رابطه ای خاص و پایدار بین 2نفراست که بواسطه خواستن یکدیگر , آن دو به هم نزدیک می شوند و هردو تمایل دارند. وابستگی :به رابطه ای اشاره دارد که درآن وجود یک فرد به طرف مقابلش بستگی دارد (اگر تو نباشی ,من مرده ام ) تفاوت دوم دلبستگی :ساز و کاری طبیعی برای بقاءاست . وابستگی :مکانیسمی مرضی است تفاوت سوم دلبستگی :از احساس امنیت و صمیمیت شکل می گیرد . وابستگی :از احساس ناامنی نشات می گیرد . تفاوت چهارم دلبستگی : احساس تعلق وجود دارد. وابستگی : احساس تملک و جود دارد. تفاوت پنجم دلبستگی :به شخص استقلال می دهد . وابستگی :آزادی را از شخص می گیرد . تفاوت ششم دلبستگی :فرد را آنطور که می خواهیم . وابستگی:فردرا آن چنان که می خواهیم , شکل می دهیم . تفاوت هفتم دلبستگی :شدت احساسات مثبت و منفی نسبت به معشوق در حد تعادل قرار دارد وابستگی : احساسا ت شدید و غیرقابل کنترل نسبت به معشوق مشاهده می شود. تفاوت هشتم دلبستگی : عشق غیر مشروط است . وابستگی :عشق مشروط است . تفاوت نهم دلبستگی : نوع عشق دگر خواهانه است . وابستگی : عشق خود خود خواهانه است . تفاوت دهم دلبستگی: توان عشق ورزیدن به خود و دیگری وابستگی :ناتوانی در عشق ورزیدن به خود و دیگری . تفاوت یازدهم دلبستگی :مشتاق رشد است وابستگی مانع رشد است . تفاوت دوازدهم دلبستگی :موجب آرامش و نهایت است وابستگی :به شکست ختم می شود . /پرشین
__________________
کاربران ملزم به رعایت قوانین جرائم رایانه ای میباشند |
|
|
|
| 5 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#2 (لینک نوشته) |
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
دلبستگی : عشق غیر مشروط است .
وابستگی :عشق مشروط است . من فکر میکنم جای این دو اشتباسستت
|
|
|
|
|
|
#3 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
وابستگي در هيچ مرحله از زندگي قابل قبول نيست
چون در دراز مدت حالت مكانيكي پيدا مي كنه ولي دلبستگي شكل زيباتري از علاقه قلبي است كه هم دهنده اش را راضي نگه مي دارد هم دريافت كننده اش را توي دلبستگي طرفين از ارتباط خود دچار لذت و شعف دروني مي شوند در حاليكه وابستگي نه درون شخص را اقنا مي كند نه دنياي بيرون او را. مطلب تامل بر انگيزي بود
__________________
دو چیز نهایت ندارد :وقاحت و جهالت
|
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#4 (لینک نوشته) |
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
) تمركز این نوشتار بر روی عشق زمینی و به تعبیر دیگر عشق مجازی است، كه در مقابل عشق حقیقی بازشناسی شده و مراد از آن محبت شدید (نه محبت معمولی) بین تنها و تنها دو فرد انسانی است. عاشق و معشوقه ها در این میدان در چهار صورت قابل فرض اند: اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در این میدان جای سخن بسیار است و نگارنده در جای دیگر به تفصیل به ماهیت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زمینی، ناشر: مؤلف: 1381).
2) با فرض اینكه عشق بین دو فرد با تمام آثارش شكل گرفته (كه حداقل اثرش آن است كه این محبت شدید، فقط بین دو فرد ساری و جاری است و به قدری شدید است كه این دو و خصوصا عاشق را از توجه به دیگران بازداشته است). ممكن است به دلایلی عاشق و معشوق، در حالی كه همچنان به هم علاقه مند و نیازمندند، مجبور شوند كه از یكدیگر فاصله بگیرند و این روابط و تجربه ها را قطع نموده و همدیگر را فراموش نمایند. و از آنجا كه فراموش كردن و پشت سر گذاشتن فضاهای عمیق، شدید و نافذ عشق، به هیچ عنوان كار سهلی نیست و ممكن است به جد در فعالیت های عادی افراد اختلال ایجاد كند، از این رو لازم است كه برای برون رفت از این وضعیت به چاره جویی نشست و به این سؤال پاسخ داد كه در عشق ناكام و شكست خورده چه باید كرد؟ چگونه باید از این فضا فاصله گرفت و به وضعیت عادی زندگی پرداخته و این توان و فرصت را بیابند كه از زندگی لذت ببرند؟ 3) در پاسخ بدین مشكل و برای شكست خورده در میدان عشق، حداقل دو دسته پیشنهادات، قابل توصیه اند: الف) نسخه هایی غیر از عشق: از آنجا كه فضای عشق، تمام وجود آدمی را اشغال می كند و به تمام ابعاد شخصیت آدمی معنا و شكل می دهد، پس از خالی شدن چنین امر فراگیر و نافذی، آدمی در قلب و جانش خلاهای بسیار شدیدی احساس می كند كه به نحوی باید این محیط خالی را پر كرد. از جمله مشغله های پیشنهادی، كارهای سخت، جسمانی، سنگین و نیز ورزشی است (كارهای یدی، كوهنوردی، دویدن، شنا و...). ممكن است فرد را به سوی امور زیبایی شناختی، لطیف، فرحزا و قلبی فراخواند كه مثلا به امور هنری و ادبیات بپردازد (شعر، موسیقی، خطاطی، نقاشی، شركت در محافل ادبی و...). ممكن است غذایی كه برای عاشق شكست خورده تجویز می شود، از مقوله های جسمی و قلبی نباشد، بلكه او را به تلاش عقلانی جدی فراخواند (مثلا پژوهشهای علمی، خصوصا میدانی و تجربی و...). اینگونه نسخه ها گرچه ممكن است به عنوان دارو تلقی شوند كه می توانند بی قراری های شكست در عشق را موقتا آرام نمایند، اما فی الواقع اینگونه توصیه ها، نسخه های دوانما هستند و حداكثر كاركرد آنها ایجاد نقشی مسكن و آرام بخش به صورت موقتی است و فرد بحران زده ممكن است از این فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد. ب) نسخه هایی بر مبنای عشق: به نظر می رسد كه پادزهر اصلی عشق، همان عشق است و تنها با عشق می توان توسن سركش عشق را مهار نمود. عاشق شكست خورده در این میدان را نه می توان و نه جایز است كه از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمی توان او را از این فضا بیرون آورد، چون كسی كه تجربه ی لحظه های شیرین، عمیق و جذاب عشق را داشته، با هیچ تجربه ی دیگری به آن حد و گستره از تجربه های هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمی تواند برسد و درنتیجه، همیشه در عطش و تشنگی می ماند. جایز نیست و نباید گوهر عشق را از كسی گرفت، زیرا برای مهمترین بعد وجودی آدمی، یعنی قلب، بهترین و لذت بخش ترین غذاست. از این رو آنان كه در این موضوع به دنبال پاك كردن صورت مساله اند، بسیار به خطا می روند. اینجاست كه باید برای جایگزینی فضای عشق، تنها و تنها به عشق تمسك جست. به عبارت دیگر نباید عشق را در آدمیان جابجا كرد، چون نیاز جدی است و جایگزینی مناسبتر، بلكه در حد خود ندارد، بلكه باید معشوق را جایجا كرد و تغیین داد. اما مصداق معشوقها برای چنین عاشق بحران زده یی در سه سطح قابل فرض اند: اول، معشوقه ی فراانسانی: مراد از مصادیق، معشوقه هایی هستند كه جنبه ی تجرد داشته و قرار نیست عاشق با قالبی ملموس، مشهود و ملموس، مثل سایر اشیاء و آدمیان سروكار داشته باشد، بلكه با امور و مصادیق مجرد، غیرملموس و غیرمشهود مواجه است. به عبارت دیگر، برای فرار از عشق مجازی، می توان به دامن عشق حقیقی چنگ زد. از آنجا كه ورود به فضای عشق حقیقی، توان، ادراك، تخیل و امكانات ویژه می طلبد، كه كار هر كسی نیست، عاشق ناكام از آنجا كه تمزین پرواز، تلقین حركتهای سنگین روحی، تجربه ی تخیلهای عمیق و همه جانبه را دارد، بسیار مستعد است كه در سطوح بالاتری نیز پرواز نماید. از این رو می توان به این گونه عاشقها گفت، وارد فضای عشق الهی و معنوی شوید، با خدا سودا كنید، با مسایل و اشخاص معنوی (مثلا معصومین) عشق بازی كنید و عطش وجودی خودتان را از سرچشمه های اصیل و سالم عشق فراانسانی سیراب كنید و با توكل و توسل به آرامش برسید. این راه رفتنی، قابل وصول و نتیجه بخش است. (بد نیست از این زاویه تجربه های معنوی مولانا پس از ازدست دادن شمس تبریزی و استاد محمدحسین شهریار پس از نومیدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گیرند). اما راهی است صعب و سنگین و از این رو در حد همه ی انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نیست. اینجاست كه در چاره جویی برای فرد شكست خورده در عشق، باید وزنه های سبكتر و قابل حملتر از عشق حقیقی پیشنهاد كرد، در عین حال كه این راه را برای سالكان جدی، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روی آن به عنوان راه حلی اساسی تكیه كرد. دوم، معشوقه ی فروانسانی: ممكن است به عاشق خسته گفت كه چرا از طبیعت زیبا بهره نمی گیری و با آن مانوس نمی شوی؟ چرا از این همه پرندگان و حیوانات متنوع و دوست داشتنی غفلت می كنی و چرا خودت را پایبند امور و مصادیق غیرانسانی نمی كنی كه پاسخهای مناسبی نیز از آنان دریافت كنی. مثلا چرا به تغذیه و تربیت پرندگان زیبا نمی پردازی؟ چرا با آب و گل خلوت نمی كنی و آرامشت را از این طریق نمی جویی؟ چرا با پروراندن برخی حیوانات كه قدرشناس و وفادارند، مشغول نمی شوی؟و... گرچه اینگونه معشوقه ها نیز جذاب اند و آدمیان زیادی را نیز دلبسته ی خود كرده اند، ولی برای كسی كه تجربه ی عشق انسانی دارد و ناكام مانده است، این گونه معشوقه ها به جهت پایین بودن سطوح توانایی ها و جذابیت ها، قانع كننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از این رو ممكن است فضای غم و تلخی شكست مجددا برای او احیا شود. از این رو این جایگزینی در عشق، گرچه مفید است و به عنوان معادلهای غیركامل، قابل تجویزند، اما می توان نسخه های مناسبتری نیز برای این درد تجویز نمود. سوم، معشوقه ی انسانی: در اینجا توصیه و تجویز آن است كه اگر معشوقه یی به هر دلیل از دست رفت، چرا یكی دیگر در حد او و یاشد بهتر از او را برنگزیند؟ به جای یك انسان، به انسان دیگری مهر ورزید و به معاشقه نشست. ممكن است گفته شود كه این تجویز سطحی و غیرجامع است. زیرا كسی كه غرق در فضای سنگین عشق است، معشوقه ی سابق تمام فضای ذهنی و جانش را اشغال كرده است. او نه جایی برای مهرورزیدن (در حد عشق) به دیگران دارد و نه این فرصت و توان را دارد كه برای جابجایی معشوق، عزم جزم كند و پادرركاب نماید. این اشكال بی وجه نیست، اما توصیه ی ما نیز بی قید و شرط نیست و با رعایت این قیود، برداشتن این بار ممكن می شود. در مسیر جایگزینی معشوق، باید به نكات زیر توجه داشت: اولا: چنین فرد بحران زده از تجربه ی كارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زیرا آشنایان با پیچ و خمهای وجود آدمی و بحرانهایش، ممكن است راههای میانبر و حد وسطی را بشناسند كه راه برون رفت از مشكل را برای دیگران بسیار تسهیل می نمایند. ثانیا: تغییر معشوقه، یك شبه و در اندك زمان به سادگی ممكن نیست. از این رو به عاشق آسیب دیده باید فرصت داد تا اندكی از مشغله های وجودیش فروكش كند. تجربه های تازه تر نماید، با حوادث و مسایل نویی دست و پنجه نرم كند و اندك اندك از شعله های فروزان عشق، فاصله گیرد، تا قابلیت و ظرفیت تجربه ی جدید و دریافت محبت فرد جدید را پیدا كند و از سویی ببیند كه در درون نیازی اساسی وجود دارد و پاسخ می طلبد، و از سوی دیگر به اینجا برسد كه پاسخ شایسته برای آن حاجت ندارد، تا به فكر غذای مناسب برای رفع آن نیاز بیفتد. ثالثا: آدمیان بر اساس باورهایشان زندگی می كنند. انسانها در قالبهای ذهنی و تصاویر ذهنی خود، پیش فرضهایی دارند كه مبنای ادراك و كنش آنان است. برخی از این باورها صواب اند و باید حفظ و تقویت شوند. اما بسیاری از تصاویر ذهنی اگر غلط هم نباشند، این قابلیت را دارند كه جایگزینهای مناسبتری پیدا كنند (و البته اگر غلط اند، باید جایجا شوند). عاشق نیز از معشوق پیشین و شرایط یك معشوق مطلوب و... پیش فرضهایی دارد كه با تامل و با راهنمایی افراد محبوب، می تواند قالبهای ذهنی و پیش فرضهایش را جابجا كند، آنگاه آماده ی دریافت تجربه ی جدید خواهد شد. رابعا: برای اینكه فضای سابق مورد غفلت و فراموشی قرار گیرد، حتما باید هر اثر، نكته، مطلب و اشیاء مربوط به فضای عشق پیشین در معرض دید و در دسترس عاشق ناكام نباشد. از این رو باید هر آنچه كه خاطره ی گذشته را تجدید می كند، چاره جویی نمود و از آن عقبه رهایی یافت و فاصله گرفت، تا آنكه صفحه ی جانش آمادگی دریافت تجربه ی جدید را بیابد. حاصل آنكه با رعایت شرایط فوق (مشاوره، فاصله ی زمانی، تغییر تصویر ذهنی و محو آثار پیشین) می توان از تجربه ی شكست در عشقی رهایی یافته و با جایگزینی معشوق جدید، از زندگی لذت برد. واضح است كه شرایط یادشده، بسترها را فراهم می كند و فرد بحران زده باید فعالانه بسترهای لازم را در این شرایط مناسب برای گزینش جایگزین مناسب فراهم كند و صفحه ی جانش را برای ورود فرد دیگر باز كند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد |
|
|
|
|
|
#5 (لینک نوشته) |
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
خیال نکن نباشی... بدون تو میمیرم...!
«شکست عاطفی» یکی از دردآورترین اتفاقاتی است که ممکن است برای هر کسی رخ دهد اما مسلما آخر دنیا نیست.یکدفعه از اینرو به آنرو میشود. اگر تا دیروز لب به سیگار نمیزد، حالا پاکت پشت پاکت دود میکند؛ اگر تا دیروز شاد بودن و سرزندگیاش توی تمام دانشکده سر زبانها بود، امروز دیگر یا آنقدر خودش را توی اتاق حبس کرده است که دیگر کسی توی محوطه دانشکده نمیبیندش یا اینکه اسطوره غمگینی و آشفتگی میشود. بعضی وقتها هم یکدفعه آدم منطقیای میشود؛ کسی که همه چیزش نهایت دیوانگی است؛ خندیدنش، حرف زدنش، پوشیدناش و حتی رابطه برقرار کردنش. برای این آدم فرضی فقط یک اتفاق افتاده است؛ او «نه» شنیده است.آنهایی که به ادبیات عاشقانه ایران علاقه دارند، احتمالا میگویند خیلی نامردی است که شکست عشقی را بیاوریم و با خطکش علم روانشناسی اندازهاش را بگیریم و برایش نسخه بپیچیم. آنها عاشق قصه زندگی شهریارند. آنها عاشق «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا»هایی هستند که شهریار بعد از شکست عشقیاش گفت. آنها دیوانه «لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد»های حسین منزویاند.آنها میدانند شکستهای عشقی میتواند «واسوخت»های محشری بهوجود بیاورد که وحشی بافقی ورد زبانش بود. آنها مشتری پر و پا قرص «عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسـوایی من شهرت زیبایی او» هستند. آنها دلشان نمیآید لذت گوش دادن به «خیال نکن نباشی» عصار را با توصیههای روانشناسها عوض کنند. به آنها حق میدهم. این هم یکی از راههای کنار آمدن با شکست عشقی است؛ پناه بردن به شعر. اما کاش این پناه بردن به شعر، فقط به شکل شعر خواندن و آه کشیدن نباشد. کاش شعرگفتن با شکوه را بهعنوان راهحل ادبی شکست عشقی انتخاب کنید. آیا شکست عاطفی مهم است؟ برای خیلیها فرقی نمیکند که یک «نه» جانانه یا یک «نه» محترمانه بشنوند. نفس «نه» شنیدن برایازدواج،یعنی یکی از مهمترین درخواستهایی که آدم میتواند در زندگیاش از کسی داشته باشد، واکنشهایی را برمیانگیزد.آدم وقتی که از گیج و ویجی انکار کردن شکست و خشمگین شدن از طرف راحت شد، عمیقترین فکری که آرام آرام بهذهنش میآید، این است: «چرا من؟». این جمله عمیق 2 کلمهای تا پیدا نشدن جواب، دست از سر هیچکس برنمیدارد. همین جمله است که میتواند یک نفر را به خودکشی وا دارد و یک نفر دیگر را شاعر کند.در واقع متهم اصلی و پنهان شکست عشقی کسی است که شکست خورده، نه کسی که نه گفته است. بعد از اینکه هی سرکوفت زدیم که «مگر او چه چیزی از من سر دارد؟»، به این میرسیم که «من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است». بههم میریزیم؛ بدجوری بههم میریزیم. با کمال بیرحمی باید بگویم که «آدم خوب»ها بیشتر بههم میریزند؛ آنها که زندگی سادهتری داشتهاند و کمتر حقخوری کردهاند، حس میکنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است.خیلیها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوبها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آنها هم اذیتشان میکرده است؛ یعنی ممکن است شروع کنند به دوستی به قصد خیانت؛ یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، میزنند زیر همه چیز و دلشان خنک میشود که توانستهاند انتقام جانانهای از جنس مخالف بگیرند. خیلیها ممکن است ظاهربینتر شوند. آنها حس میکنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیدهاند. آنها شروع میکنند به اصلاحات(!) سطحی فکر میکنند که دیگر عمرا کسی به آنها« نه» بگوید. اما همه این کارها جواب سؤال اول نیست: «چرا من؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟».اگر دنبال راهحلهای شکست عاطفی بگردید، اسم یک بابای آمریکایی را زیاد میشنوید؛ الی فینکل یک استادیار روانشناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در تحقیق 6ماههای چند پرسشنامه روی دانشآموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. او به این نتیجه رسیده که کسانی که وسط رابطه عاشقانه فکر میکردند شکست عشقی، مرگبار است وقتی از طرفشان جدا شدهاند، دیدهاند که خیلی هم از این خبرها نیست؛ یعنی عوارض شکست عشقی توی ذهن خیلی از عشاق غلو شده بود ولی اگر کمی بیشتر به تحقیق مجازیتان ادامه دهید، متوجه میشوید که شکست عشقی یکی از 23عامل اصلی خودکشی در ایران است. آخرین نمونه عینیاش توی یکی از دانشگاههای کرج- همین سال گذشته- اتفاق افتاد؛ یعنی اینکه ممکن است حرف فینکل کمی تا قسمتی درست باشد و آدم در کل در جو عاشقیت کوچکترین جدایی برایش غیرقابل تحمل باشد اما در ایران از این خبرها نیست.در ایران شکل شکست عشقی، جور دیگری است؛ یعنی معمولا جوان ایرانی با یک «نه» فوری روبهرو میشود؛ یعنی اینکه کار به علاقه دوطرفه و بعد جدایی نمیکشد؛ یعنی او چیز دوطرفهای به دست نمیآورد تا از دستش بدهد؛ به همین خاطر شکست عشقی از نوع ایرانی خیلی پررنگتر است. وقتی یک نفر بدون آشنایی 2نفره به تمامیت تو بگوید «نه»، معلوم است که قضیه سهمگینتر میشود؛ ضمن اینکه افسانههایی که در مورد عشق با شیر مادر وارد گوشت و خون ما شده است، به شکست عشقی یک لایههای اسطورهای اضافه کرده است. چرا واکنشها متفاوت است؟ اینجاست که پای روانکاوها بهمیان کشیده میشود. چرا بعضیها بیخیالانه به زندگیشان ادامه میدهند و بعضیها تا پای مرگ هم جلو میروند؟ درست است که شما همین چند ماه یا فوقش چند سال پیش عاشق شدهاید اما ذهنیتی که از عاطفه، محبت و دلبستگی دارید، سالها قبل توی کله نازنینتان شکل گرفته است؛ یعنی از اولین باری که مادرتان شما را در آغوش گرفت. کسانی که مادرشان را از دست دادهاند، شکستهای عشقی وحشتناکتری را تجربه میکنند. نه! فقط منظورم از دست دادن فیزیکی نیست.کسانی که به هر دلیلی، داشتن رابطه عاطفی و مادرانه با مادر خود را از دست میدهند، همیشه به دنبال یک مادر جایگزین میگردند. تصور کنید که دومین مادرتان هم به شما بیرحمی کند. معلوم است که شما این دنیا را جای وحشتناکی خواهید دید؛ جایی که بهوجود آمده تا شما چیزهایی را از دست بدهید؛ البته این قضیه برای خانمها علاوه بر مادر، در مورد پدر هم صادق است.بعضیها هم هستند که دقیقا برعکس این قضیهاند. آنها در خانوادهای بزرگ شدهاند که هم از نظر عاطفی و هم از نظرهای دیگر، بیش از حد وابسته بار آمدهاند. کسانی که در این خانوادهها بزرگ شدهاند هم، خیلی سخت میتوانند یک «نه» بشنوند. کسانی که توی عمرشان فقط «بله» عاطفی شنیدهاند.خلاصه اینکه ممکن است خودتان فکر کنید که طرفتان یک آدم دیگر از یک خانواده دیگر و با یک طرز فکر دیگر است که همینطور بیخود و بیجهت به دل شما نشسته است اما مطمئن باشید در ناخودآگاهتان خبرهای دیگری است.اینکه آدم در چه موقعیتی شکست عشقی بخورد هم واکنشهایش را متفاوت میکند. کسی که در جنبههای دیگر زندگیاش آدم موفقی است، احتمالا کمتر از شکست عشقی ضربه میخورد (البته در این مورد استثناها فراواناند. میدانم). کسانی که احساسشان را فقط بهعنوان یک راز بین خودشان و معشوقشان نگه داشتهاند هم از کسانی که ، کمتر ضربه میخورند. با شکست عشقی چهجور کنار بیاییم؟ یکی از دوستان که با یک تجربه غمگین عاشقانه، قضیه جالبی را تعریف میکرد؛ او میگفت یک پسر 16ساله آمده قضیه عاشق شدناش را برای او تعریف کرده و وقتی دوستم راهحلهایی ارائه داده، حرف عمیقی شنیده است: « تو نمیفهمی که من دارم چه زجری میکشم». خیلی از ماها مثل همین پسر 16ساله فکر میکنیم. قضیه عشق ما سوزناکترین و پرماجراترین قضیه عاشقانه دنیاست و هیچکس دیگری نمیتواند بفهمد که « زجر عشقی کشیدهام که مپرس» ما چطوری است. احتمالا شما هم با این تیتر همینجور برخورد میکنید؛ حتی بچههای روانشناسی هم وقتی خودشان عاشق میشوند؛ در ذهنشان این سوال پیش میآید که چطور میشود کاری کرد که مراجعان فردا با شکست عشقی کنار بیایند؟ به هر حال این ها پیشنهادهای روانشناسان است. خیلیها بعد از شکست عشقی کارهای عجیب و غریبی انجام میدهند. تا جایی که میتوانید، لااقل این کارها را انجام ندهید: پناهگاه روانی قدغن! تعارف که نداریم. شکست عشقی میتواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمامعیار تبدیل کند. خیلیها اولین سیگارشان را بعد از شنیدن یک «نه» کشیدهاند اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده، گریهها و افسردگیهای بعد از شکست را به گیجی بعد از سیگار و الکل ترجیح دهید. لااقل بهخاطر انتقام از طرفتان هم که شده، خودتان را تلف نکنید. اگر بگوییم یکی از بازیگرهای هالیوودی بعد از شکست عشقیاش اتفاقا اعتیادش را ترک کرده، باور میکنید؟ رسوایی قدغن! اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هماتاقیها و همکارها و همکلاسیهایتان بفهمند. اعتماد بهنفستان زیاد است که هست. برونگرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که« نه» شنیدید، معلوم میشود؛ وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند، خودتان فکر کنید که همهجا قصه عشق شما نقل مجالس است. یک سنگ صبور درست و حسابی و رازدار پیدا کنید و خودتان را پیش او خالی کنید. از بالا به قضیه نگاه کنید. کمی از خودتان و زاویه دیدتان به قضیه فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چقدر توی مسیر زندگیتان مؤثر بوده است. حالا آدمهای دیگر را ببینید. میبینید؟ کافی است به دور و بریهای خودتان فکر کنید تا بفهمید دنیا پر است از فلشهای یک طرفه. پر است از «نه»هایی که دیگران شنیدهاند و حتی «نه»هایی که خودتان گفتهاید. شما تنها نیستید. به شکست بهعنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید. خیلیها بعد از شکست عشقی، آدم مثبتتری میشوند. همانطور که گفتیم، حتی ممکن است اعتیادشان را بعد از شکست بگذارند کنار. برای این آدمها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آنها به خودشان برگشتهاند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کردهاند به اصلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمامعیار با خودش، عواطفش و فکرهایش روبهرو میکند. شکست عشقی میتواند یک بار دیگر تمام شکستهای عاطفی زندگی را بیاورد جلوی چشم آدم. این هم میتواند هم افسردهکننده باشد و هم سازنده؛ یعنی این که آدم میتواند این مشکلهای وجودی را لااقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگیاش را کنار بگذارد. در سطحیترین حالتش آدم میتواند برود مهارتهای برقرار کردن رابطه را از اینور و آنور بیاموزد و در عمیقترین حالتش، هدف زندگیاش را عوضکند. حرف بزنید. 2 راه قبلی، راهحلهایی بود که میشد بهتنهایی هم انجامش داد اما آدمیزاد بعد از شکست عشقی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه میشود. مشاور و روانشناس را برای همین موقعها گذاشتهاند. به جای این که بگذارید موقع خودکشی ناموفق ببندندتان به داروی ضدافسردگی و شوک الکتریکی، وقتی که داغتان تازه است، با یک متخصص حرف بزنید. ويرايش توسط Roojan : 07-02-2010 در ساعت 12:06 AM |
|
|
|
|
|
#6 (لینک نوشته) |
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
امروزه نحوه انتخاب همسر مخصوصاً در شهرهای بزرگ به تدریج در حال تغییر است و با مرور زمان نقش خانوادهها در انتخاب همسر برای فرزندانشان کاهش میابد. بعضی از پسرها میگویند ترجیح میدهند با چند دختر، دوست شوند تا با شناخت هر کدام از آنها یکی را برای ازدواج انتخاب کنند. بعضی از دخترها هم همین ادعا را دارند. بعضی از دخترها و پسرها هم وقتی چنین رفاقتهایی برقرار میکنند برای توجیه کارشان مدعی میشوند قصد ازدواج دارند و دنبال شخص مناسب و دلخواه شان برای وصلت هستند.
برای بررسی و ارزیابی منافع و مضرات روحی و روانی و اجتماعی دوستی دخترها و پسرها با هم، بهتر است یکبار فرایند این دوستیها را بررسی کنیم. البته ما در اینجا به جنبههای شرعی و حلال و حرام این موضع نمیپردازیم و فقط از ابعاد فردی و روحی چنین رفاقتهایی را تحلیل خواهیم کرد. البته فراموش نکنید که تعداد زیادی از دخترها و پسرها.� هرگز چنین ارتباطات و دوستیهایی را تجربه نمیکنند. برقراری اولین ارتباط با جنس مخالف، به نحوی که براساس عرف جامعه به این ارتباط ، داشتن «دوست دختر» یا «دوست پسر» گفته شود ، سن و سال مشخص ندارد. چون برقراری این ارتباط یک فرایند فیزیولوژیک مثل بلوغ نیست که بتوان گفت حدوداً در چه سنی اتفاق میافتد. آنچه در این مورد میتواند بسیار تأثیرگذار باشد نوع تربیت خانوادگی، میزان پایبندی به اصول اخلاقی و مذهبی، محدوده نظارت خانوادهها بر فرزندان، مقدار تحریک شدن غریزه جنسی، رفتار و اعمال دوستان و اطرافیان، تعداد برخوردهای روزانه با جنس مخالف آماده برای برقراری ارتباط و شرایط اجتماع و نوع نگاه جامعه به این موضوع است. در اغلب موارد ، اولین ارتباط در هر سنی که شکل بگیرد به تدریج به یک ارتباط عاطفی و احساسی تبدیل میشود. البته در صورتیکه این ارتباط برای هر دو طرف اولین تجربه باشد ، این وضع تشدید خواهد شد و طرفین، درگیر یک احساس عاطفی شدید میشوند که اصطلاحاً به آن «عاشق شدن» میگویند. در بیشتر مواقع با برقراری اولین ارتباط هر دو نسبت به هم احساس دلبستگی بسیار زیادی پیدا میکنند ، طوری که برای یک مدت کوتاه هم نمیتوانند دوری همدیگر را تحمل کنند. قلبشان برای هم میتپد و لحظهای از یاد هم غافل نمیشوند و بالاخره خیلی زود تصمیم به ازدواج با هم میگیرند و تلاش میکنند به وصال هم برسند. اگر یک بزرگتر به آنها بگوید که بسیاری از این عشق و عاشقیها را دیده که آخر و عاقبت خوشی نداشتهاند در جواب میگویند «عشق ما، با بقیه عشقها فرق میکند» و مدعی میشوند که هیچکس آنها را درک نمیکند. غالباً در تجربه اولین عشق، مخصوصاً اگر دو طرف کم سن و سال باشند ، این ارتباط به کامجویی جنسی منتهی نمیشود به همین دلیل هر دو نفر مدعی هستند عشقشان پاک است و بر اساس هوا و هوس شکل نگرفته و اکثراً گمان میکنند خدا آنها را سر راه هم قرار� داده. اما از آنجا که غالباً این دو نفر در شرایطی تصمیم به ازدواج گرفتهاند که هیچکدام از طرفین و یا لااقل یکی از آنها- عمدتاً پسر- یا آمادگی ازدواج ندارند و یا به شدت وابسته به خانوادهشان هستند و از آنجا که تقریباً در همه موارد خانوادهها با این تصمیم و انتخاب فرزندشان مخالفت میکنند، تقریباً تمام این دوستیها عاقبتی تلخ پیدا میکنند ، فقط در مواردی که دو طرف در سنین بالاتر چنین ارتباطی برقرار کنند طوری که نسبت به خانوادهشان استقلال پیدا کرده باشند و یا در شرایط کاملاً استثنایی، خانواده هر دو نفر با انتخاب فرزندشان موافقت کرده و امکانات ازدواجشان را فراهم کنند، ممکن است این قضیه منجر به ازدواج شود �اما همانطور که گفتیم چنین اتفاقی کاملاً استثنایی است. بنابراین در اکثر موارد دختر و پسری که مدتی با هم دوست و عاشق همدیگر بودهاند باید تن به جدایی بدهند و این یعنی یک شکست عاطفی سنگین، که چنین اتفاقی یکی از تلخترین خاطرات افرادی است که آنرا تجربه کردهاند. شکستی که عوارض آن تا مدتها در زندگی فرد تأثیرگذار است. تقریباً همه کسانیکه چنین ارتباطی داشتهاند، از لحظه شکل گیری آن و مخصوصاً از موقعی که بین دو طرف دلبستگی به وجود میآید، دچار اُفت تحصیلی شدهاند و موقعی که شکست میخورند این وضعیت اُفت تحصیلی تشدید میشود و گاهی فرد دچار افسردگیهای شدید خواهد شد. معمولاً خاطره اولین تجربه عشقی و تلخی سرانجام آن، اگر نگوئیم تا پایان عمر، تا سالهای زیاد همراه انسان میماند. اما... در بعضی موارد و گاهی به توصیه دوستان و اطرافیان و گاهی با تصمیم خود شخص، کسانی که در رسیدن به فرد مورد علاقهشان ناکام ماندهاند، برای از بین بردن آن خاطره تلخ و جبران آن شکست، اقدام به برقراری یک ارتباط دیگر با شخص دیگر میکنند. یک «دوست دختر» یا «دوست پسر» دیگر!م |
|
|
|
|
|
#7 (لینک نوشته) |
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
چگونگی یک رابطه موفق بعد از یک شکست عشقی!
وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید.روابط می تواند هم بهترین و بالاترین لذت زندگی و هم بزرگترین چالش آن باشد. اما معمولاً ترکیبی از هر دوی اینهاست. در دنیایی که بی وقفه به سمت بازسازی و تحول پیش می رود، خیلی از افراد مشغول بازنگری روی اولویت های زندگی خود هستند. از این گذشته، آیا ما زندگیمان را با این سوال که "موجودی بانکم چطور پیش می رود؟" ارزیابی می کنیم؟ مطمئناً خیر. مهمترین سوالی که باید پاسخ دهیم این است که "آیا کسانی هستند که دوستم داشته باشند؟" یا "کسی هست که من دوستش داشته باشم؟" وقتی یک رابطه خیلی مهم بر هم می خورد، چه از طریق طلاق باشد یا طرق دیگر، قبل از اینکه یک رابطه جدید را شروع کنید باید خودتان را برای موفقیت آماده کنید. در زیر 5 تصمیم مهم را عنوان می کنیم که برای ایجاد یک رابطه عاشقانه و موفق باید اتخاذ کنید و به آن پایبند باشید. 1. "اول باید با خودم قرارملاقات داشته باشم." بهترین نشانه نوع رابطه ای که با افراد خواهید داشت، نوع رابطه ای است که با خودتان برقرار می کنید. پس اولین قرار ملاقات ها را با خودتان بگذارید تا دوباره جای پایتان را روی زمین محکم کنید. همان عشق و محبتی که می خواهید به شریک زندگیتان در آینده داشته باشید اول به خودتان ارزانی کنید. برای شامتان شمعی روشن کنید، برای خودتان چند شاخه گل بخرید، و صبحها که از خواب بیدار می شوید، جلوی آینه زیبایی خود را تحسین کنید. 2. "خصوصیاتی که از شریک زندگی آینده خود انتظار دارم را مشخص می کنم." از روابط گذشته تان که شکست خورده اند، الان دیگر خصوصیات، ویژگی ها و رفتارهایی که به دردتان نمی خورند را شناخته اید. این خصوصیات را یادداشت کنید و بعد از خودتان بپرسید که می خواهید طرف مقابلتان چه صفاتی داشته باشد. مثلاً به جای صفات خود محور یا بی وفا، می توانید صفات بامحبت و وفادار را بنویسید. روی نقاط و صفات مثبت متمرکز شوید و از آنها بعنوان معیاری برای انتخاب استفاده کنید. 3. "رابطه قبلیم را کاملاً از آینده ام بیرون می کنم." اگر می بینید که مداوم درحال حرف زدن از رابطه قبلیتان هستید یا سعی دارید که مدام فرد کنونی را با قبلی مقایسه کنید، دست نگه دارید و ببینید آیا واقعاً برای آشنا شدن با یک فرد جدید آمادگی دارید یا نه. صحبت درمورد تجارب قبلی بعنوان مطلع کردن طرف مقابل اشکالی ندارد اما صحبت کردن مداوم و گله و شکایت فقط طرفتان را دورتر می کند. اگر طلاق گرفته اید، چرا اجازه می دهید که آن فرد قبلی هنوز هم این همه زمان و توجه شما را در زندگیتان از آنِ خود کند؟ چنین احساساتی را می توانید با دوستان دیگر یا یک روانشناس درمیان بگذارید. 4. "با کسی رابطه برقرار می کنم که از نظر احساسی سالم باشد." با خودتان قرار بگذارید که با کسی که وارد رابطه می شوید حتماً فردی مسئولیت پذیر، خودکفا، و از نظر احساسی کاملاً سلامت باشد. ببینید روابط او با خانواده اش چگونه است؟ به چیز خاصی اعتیاد ندارد؟ ساختن دوباره زندگی بعد از طلاق خیلی انرژی می برد پس اجازه ندهید هر مجنونی آنرا دوباره بر هم بریزد. 5. "به دنبال علایقم می روم." آیا سرگرمی یا علاقه خاصی دارید؟ دیگر آنها را کنار نگذارید و درعوض هرچه زودتر خودتان را به آن مشغول کنید. کمی تفریح کنید. تازه این احتمال هم وجود دارد که در همین حین و بین با فرد جدیدی آشنا شوید که علایق و احساساتی شبیه به شما داشته باشد و بتوانید رابطه خوبی با او شروع کنید. |
|
|
|
|
|
#8 (لینک نوشته) |
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
زيـک روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني که دو عاشق بيکديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت که دو فردي که عميقا عاشق يکديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را که گفتگو مي کنند، به همديگر نگاه مي کنند. و هـنـگـامي که فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يکديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه کردن به يـکديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنکه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـکديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي کـه آن دو عاشقانه به يکديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـکاوان از آن در حين مشاوره براي آنکه دريابند تا چه اندازه زوجين به يکديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـکه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه که: هرگاه به شخصي که دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه کنيد. با اين کار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري که فردي تا اين اندازه به او نـگـاه کـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد که عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (pea) مي کند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند که توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي که ما عاشق ميشويم pea همان عاملي است که سبب تعريق کف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي که شما خواهانش ميباشد pea بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنکه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد. زماني که شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود کنيد، بکارگيري اين تکنيک توليد pea را کاملا ميسر خواهد نمود. امتحان کنيد.مطمئن هستم از نتيجه کار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي کـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا کنيد و اينکه او سـرانـجـام بـاورش شـود که عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.
روي برنگردانيد... ديـگر يـافته هاي تعيين کننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري که در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي کـشـد تـا نگاه آن زوج از يکديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي کـه هنوز دلباخته شما نگشته بکار بنديد، به او طوري القا ميکنيد کـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري pea داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تکنيک را ''چشمان آب نباتي'' نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي که دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني که او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنکه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن کار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنکه توسط يک آب نبات به يکديگر چسبيده ايد. شايد اين تکنيک زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور کنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر کمرو و خجالتي مي باشيد که قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تکنيک آب نـبـات صـرف نظر کرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي که وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنکه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يک حرکت بررسي کنـنده است. شما ميـخواهيد واکنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم کنيد که بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد. از علم مردمک سنجي کمک بگيريد... ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يک چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمک هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمک سنجي اين عاملي اسـت کـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمک چشم خود را آگاهانه کنترل کنيد (به همين خاطر است که مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمک منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را کاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط کاهـش يابد مردمک چشمها متسع ميگردند. به همين خاطر است که استفاده از نور شمع و يا کليدهاي کاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيک ضروري ميباشد. تنها با ملايم کردن و کاهش نور نيست که چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمکهاي منبسط نيز سودمند هستند. دانشمندان 2 تصوير از يک زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يکسان و مشابه بود يکي از دو تصوير طوري دستکاري شده بود که مـردمک چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني که تصوير دستکاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـکاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي که ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمک چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يک زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـک چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـک چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني که هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمک چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد! |
|
|
|
|
|
#9 (لینک نوشته) |
|
رهگذر ![]() |
سلام
شاید این شکلی بهتر می بود تا جایگاه و خواستگاه مطلب مشخص میشد بعد این شکلی قضاوت میشد و این شکلی درباره شکست عشقی و ...صحبت میشد |
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#10 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
انگار تعریف افراد از وابستگی و دلبستگی متفاوته
به نظر من هم دلبستگی-هم وابستگی(البته با تعریف خودم از این 2)
__________________
ای مــتــرســـــــــــک آنقدر دستهایت را بازنــکـــــــن کسی تو را در آغوش نمیگیرد
|
|
|
|
|
|
#11 (لینک نوشته) | |||
|
رهگذر ![]() |
|
|||
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#12 (لینک نوشته) |
|
رهگذر ![]() |
|
|
|
|
|
|
#13 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
|
|
|
|
|
|
#14 (لینک نوشته) |
|
هم میهن دوست ![]() |
باید وابسته ی کسی بشی تا دلبستش بشی
__________________
هـَر کجـا بروی ,
مـَرا خواهـی دیــد . یــِک شـَب , تمــام ِ شهـر را دیــوانه وار با خیــال َت قـدَم زده اَم ... |
|
|
|
|
|
#15 (لینک نوشته) | |||
|
اللهم عجل لولیک الفرج ![]() |
![]() گاهی وقتا شکست حتمی است . جدا از اینکه باید بهتر انتخاب کرد بهتر عمل کرد تا بهترین نتیجه رو گرفت اما همیشه کسانی وجود دارد و خواهند داشت که شکست رو تجربه میکنند و اون مطلب برای افراد بعد از شکست عشقی مناسب تره.. |
|||
|
|
|