|
|
|
|||||||
عضویت در هم میهن
|
شبکه اجتماعی
|
پخش زنده |
میکروبلاگ |
کاربران آنلاین |
گروه ها |
|
|
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (لینک نوشته) |
|
مامان شیطونکم ![]() |
وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر است كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت به شخصيت خود بوده از غيرعادى و نابهنجار بودن رفتار خود آگاه است. روان شناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نِوروزهاى شديد مى دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب مي کند و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مى سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى كنند و آن را حالتى مى دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده اى خاص، كه اغلب وهم آميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى گيرد، آنچنان كه اختيار و اراده را از او سلب مي کند و بيمار را وامى دارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواسته اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خود آگاه است اما نمى تواند از قيد آن رهايى يابد. وسواس به صورت هاى مختلف بروز مى كند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مى شود: اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ ترديد؛ شك در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت.
__________________
گرچه شب تاریک است. دل قوی دار،سحر نزدیک است. |
|
|
|
| 4 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#2 (لینک نوشته) |
|
مامان شیطونکم ![]() |
علائم ديگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانه گيرى، بى خوابى، بدخوابى، بى اشتهايى،... متجلى مى شود آنچنانكه به اطرافيان فرد اين احساس دست مى دهد كه نكند وي ديوانه شده باشد.
انواع وسواس: وسواس هايى كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تأثير قرار مي دهد و احاطه شان مى كند معمولاً به صورت هاى زير است: وسواس فكرى: اين وسواس به صورت هاى مختلف خود را نشان مى دهد كه برخى از نمونه هاى آن به شرح زير است: انديشه درباره بدن: بدين گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى كند و در صدد به دست آوردن دارويى جديد براى سلامت بدن است. رفتار حال يا گذشته: مثلاً در اين رابطه مى انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عمل مى شود آيا درست مى انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست يا ناروا؟ در رابطه با اعتقادات: گاهى فكر وسواسى زمينه را براى تضادها و مغايرتهاى اعتقادى فراهم مى سازد. مسايلى در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى دارد. انديشه افراطى: گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول يا رد آن است با اين كه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است كه گويى انديشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مى سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مى كند بدون اين كه آن مسئله كوچكترين ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارويى عقيدهاى افراطى پيدا مى كند به گونه اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مىداند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه اى دست نيابد. |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#3 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
ممنون...خیلی جالبه
__________________
تا که بودیم نبودیم کسی ... کشت مارا غم بی همنفسی. تا که رفتیم همه یار شدند ... خفته ایم و همه بیدار شدند. قدر آیینه بدانیم چو هست ... نه در آن وقت که اقبال شکست. به اومدنم اعتباری نیست
![]() |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#4 (لینک نوشته) |
|
مامان شیطونکم ![]() |
2 - وسواس عملى: وسواس عملى به شكل هاى گوناگون خود را بروز مى دهد كه ما به نمونه ها و مواردى از آن اشاره مى كنيم : شستشوى مكرر: مردم برحسب عادت تنها همين امر را وسواس مى دانند و اين بيمارى نزد زنان رايجتر است. رفتار منحرفانه: جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و اين امر حتى در افرادى ديده مى شود كه هيچ گونه نياز مادى ندارند. دقت وسواسى: نمونه اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى بينيم و وضعيت فرد به گونه اى است كه گويى از اين امر احساس آرامش مى كند. شمردن: شمردن و شمارشها در مواردى مى تواند از همين قبيل به حساب آيد مثل شمردن نردهها با اصرار بر اين كه اشتباهى در اين امر صورت نگيرد. راه رفتن: گاهى وسواسها به صورت راه رفتن اجبارى است. شخص از اين سو به آن سو راه مى رود و اصرار دارد كه تعداد قدم ها معين و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد. 3- وسواس ترس:
صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محيط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو. 4- وسواس الزام: در اين نوع وسواس، فرد نمى تواند خود را از انجام عمل و يا فكرى بيرون آورد و در صورت رهايى از آن فكر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پديد خواهد آمد. وسواس در چه كساني بروز مي كند؟ الف) در رابطه با سن تجارب حيات عادى افراد نشان مىدهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجاً رشد مىكند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دورهاى پديد مىآيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مىآيد. ب) در رابطه باهوش: بررسي هاى علمى نشان دادهاند كه وضع هوشى افراد وسواسي در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسىهايى كه داراى هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كم هستند؛ بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم هوشى شان شود. ج) در رابطه با اعتقاد: د) در رابطه با شخصيت و محيط: تجارب نشان دادهاند آنهايى كه در زندگى شخصى حساسترند امكان ابتلايشان به بيمارى وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزندانى كه والدينشان معمولاً محكومشان مى كنند اين بيمارى بيشتر ديده مى شود. |
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#5 (لینک نوشته) |
|
مامان شیطونکم ![]() |
پارهاى از تحقيقات نشان دادهاند كه شخصيت والدين و حتى صفات ژنتيكى، روابط همگن خويى و محيطى در اين امور مؤثرند؛ به همين نظر وسواس در بين دوقلوهاى يكسان بيشتر ديده مى شود تا در ديگران، اگرچه ريشه هاى اساسى و كلى اين امر كاملاً مشهود نيست.
مسئله شخصيت را اگر با دامنه اى وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتى در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بيمارى هيسترى است (كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مىشود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پيشرفته و حتى در بين افراد هوشمند هم به ميزانى قابل توجه ديده مىشود. ريشههاى خانوادگى وسواس در مورد ريشه و سبب اين بيمارى مطالب بسيارى ذكر شده كه اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابتها، منعها و... كه در اينجا به مواردى از آن اشاره مى كنيم. الف) وراثت: تحقيقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسي ها، اين بيمارى را از والدين خود به ارث بردهاند، اگرچه گروهى ديگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قايل شدهاند، انتقال زمينههاى عصبى مى تواند ريشه و عاملى در اين راه باشد. ب) تربيت : در اين مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارت اند از: 1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواسهاى افراد در سنين جوانى و پس از آن از دوران كودكى پايه گذارى شده و تاريخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ويژهاى است كه در آن كشمكشها و مقاومتها و سرسختىهاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است. 2- شيوه تربيت:در پيدايش و گسترش وسواس، براى شيوه تربيت والدين نقش فوق العادهاى را بايد قايل شد. بررسي ها نشان مى دهد مادران حساس و كمال جو به صورتى ناخودآگاه زمينه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى كنند و مخصوصاً والدينى كه رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقيق مى خواهند و انعطاف پذيرى كمترى دارند در اين زمينه مقصرند. تربيت خشك و مقرراتى در پيدايش و گسترش اين بيمارى زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است. 3- تحقير كودك:عدهاى از بيماران وسواسى كسانى هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضهاى هستى، لياقت ندارى، در خور آدم نيستى، به درد زندگى نمى خورى... و از بابت عدم لياقت خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد سركوفت شنيده و تنبيه شدهاند. اين گونه برخوردها بعداً زمينه را براى ناراحتى عصبى و يا وسواس آنها فراهم كرده است. 4- ناامنىها: پارهاى از تحقيقات نشان دادهاند برخى از آنها كه دوران حيات كودكى آشفتهاى داشته و با ترس و ناامنى همساز بودهاند بعدها به چنين بيمارى دچار شدهاند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكى براى راضى كردن مربيان خود مى كوشيدند و سعى داشتهاند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك بينى و موشكافى وارد شوند. 5- منعها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منعهاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيري هاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد، معلوم نيست عاقبت خوش و ميمونى داشته باشد. 6- خانواده افراد وسواسى: بررسي ها نشان دادهاند: - اغلب وسواسى ها والدين لجوج داشته اند كه در وظيفه خواهى از فرزندان، سماجت بسيار نشان مى دادهاند. - ايرادگير و عيب جو بودهاند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى ديدند، آن را به رخ فرزندان مى كشيدند. - خسيس و ممسك بودهاند به طورى كه كودك براى دستيابى به هدفى ناگزير به اصرار بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، و ملامتگر بودهاند و كودك سعى مى كرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور كند تا سرزنش نشود. |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#6 (لینک نوشته) |
|
مامان شیطونکم ![]() |
درمان : براى درمان مى توان از راه و رسم ها و وسايل و ابزارى استفاده كرد كه يكى از آنها تغيير محيطى است كه بيمار در آن زندگى مىكند. 1- تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار از محيط خانواده، و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگى در يك منطقه خوش آب و هوا براى تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثرى آرامش بخش دارد و اين امرى است كه اولياى بيمار مى توانند به آن اقدام كنند. 2- تغيير شرايط زندگى:از شيوههاى درمان اين است كه زندگى بيمار را به محيطى ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطى كشاند كه در آن مسئله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد. بررسي هاى تجربى نشان مى دهند كه در مواردى با تغيير شرايط زندگى و حتى تغيير خانه و محل كار و زندگى، بهبود كامل حاصل مىشود. 3- ايجاد اشتغال و سرگرمى: تطهيرهاى مكرر و دوبارهكارىها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصت كافى براى انجام آن در خود احساس مى كند و وقت و زمانى فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زيادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات يكى پس از ديگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبتبه برخى از امور بىاعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را بايد از گوشه گيرى و تنهايى بيرون كشيد. زندگى در ميان جمع خود مىتواند عاملى و سببى براى رفع اين حالت باشد. ترتيب دادن مسافرت هاى دسته جمعى كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدى را در زندگى پذيرا شوند، در تخفيف و حتى درمان اين بيمارى مخصوصاً در افرا كمرو مؤثر است. 5- شيوههاى اخلاقى: رودربايستىها و ملاحظات فيمابين كه هر انسانى به نحوى با آن مواجه است تا حدود زيادى سبب تخفيف اين بيمارى مى شود. طرح سؤالات انتقادى توأم با لطف و شيرينى، به ويژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگى بيمار بسيار مؤثر است و مى تواند موجب پيدايش تخفيف هايى در اين رابطه شوند و البته بايد سعى بر اين باشد كه «انتقاد» به «ملامت» منجر نشود و روح بيمار را نيازارد. احياى غرور بيمار در مواردى بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذيرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بيمار قدرت مى دهد. بايد گاهى غرور فرد را با انتقادى ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عُرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مى تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد. 6- تنگ كردن وقت: بيش از اين هم گفته ايم كه گاهى تن دادن به ترديدها ناشى از اين است كه بيمار خود را در فراخى وقت و فرصت ببيند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنين مواردى لازم است با استفاده از فنون و شيوههايى او را به كارى مشغول داريد و به امر و وظيفه اى وادار نماييد تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است سريعاً انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه اى در مواردى مىتواند به صورت جدى در درمان مؤثر باشد. 7- زير پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردى براى درمان بيمار چارهاى نداريم جز اين كه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتى با پيراهنى كه او آن را نجس مى داند و يا با دست و بدنى كه او تطهير نكرده مى شمارد و به نماز بايستد و وظيفه اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را واداريم تا همان كارى را كه از آن مى ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورتي است كه در مى يابد هيچ واقعه اى اتفاق نمى افتد. شيوههاى اصولى در درمان وسواس: الف) روان پزشكى: اگر رفتار و يا عمل وسواسى شديد شود نياز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در اين زمينه اقدام كند. كسى كه تعليمات تخصصى و تحصيلى اش در روان پزشكى او به او اجازه مى دهد كه براى شناخت ريشه بيمارى و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشهيابىها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايى تجويز كنند و يا شيوههاى ديگرى را که براى درمان لازم مى بينند به كار گيرند. گاهى لازم است كه بيماران را در مؤسسات روان پزشكى يا در بيمارستانها به طرق روانكاوى و رواندرمانى درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بسترى نمود. درمان بيمارى براى برخى از افراد بسيار ساده و آسان و براى برخى ديگر بسيار سخت است؛ به ويژه كه شرايط اقتصادى و اجتماعى بيمار هم در اين امر مؤثر است. ب) روان درمانى: اين هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو يا روان شناس صورت مى گيرد و آن يك همكارى آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه براساس روابطى نسبتاً طولانى و طبق هدف و برنامه ريزى مشخصى به پيش مى رود. درمان اختلال به صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى گيرد. در اين درمان گاهى هم ممكن است از دارو استفاده شود. البته اصل بر اين است كه براساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براى يك تحول درونى فراهم شود. اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به اين جنبهها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود: الف - اصلاح محيط: و غرض محيط زندگى بيمار، توجه به امنيت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرت ها، فعاليت هاى تفريحى، گردش ها، تلاش هاى جمعى، مشاركت ها در امور،... است. ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است، داشتن و يا ايجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعايت احترام، وانمود كردن حق به جانبى براى بيمار، تقويت قدرت استدلال، بيان خوب، خوددارى از سرزنش و... است. ج - روانكاوى و روان درمانى: كه در آن تلاشى براى ريشه يابى، ايجاد زمينه براى دفاع خود بيمار از وضع و حالات خود، گشودن عقدهها، توجه دادن بيمار به ريشه و منشاء اختلال خود، القائات لازم و... است |
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#7 (لینک نوشته) |
|
شمع جمع ![]() |
ممنون خیلی جالب بود. مخصوصاً برای من .
همیشه از این مطالب بنویس .چون به درد من یکی خیلی میخوره.
__________________
|
|
|
|
|
|
#8 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
بعضی از ما بدبین و بی اعتماد هستند که به کسی اعتماد نمی کنند، همیشه خودشان را در خطر می بیند و پیوسته مواظب هستند که از پشت خنجر نخورند این گروه را شکاک نامگذاری می کنیم معادلی برای Paranoid P.D . بخشی گروه نچسب و بی احساس اند که به کسی کاری ندارند، از ارتباط عاطفی با دیگران عاجزند، احساس خود را بیان نمی کنند و اغلب در تنهائی به سر می برند.
ترکیب خاصی از این دو شخصیت ، شناخته شده که به عنوان گروه سوم مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. 1- Paranoid Personality پارانوئید پرسونالیتی یا شخصیت کج خیال و بدبین : به کسانی گفته می شود که بیش از اندازه محتاط و مشکوک هستند. این افراد شایعاً در حال کشف کردن خیانت و تجاوز و بدعهدی دشمنان دوست نما هستند.( البته بقول خودشان ). ولی اگر بی اساسی تهمت هایشان را به آنها ثابت کنیم بلافاصله خود ما هم جزء دشمنان محسوب خواهیم شد. بعضی از این افراد حتی همسر 60 سالهء خودشان راهم به داشتن ارتباط با باغبان و پستچی و خدمتکار متهم می کنند. وقتی با ناباوری دیگران روبرو می شوند مسئله را پیش خودشان نگه می دارند و با دیگران در میان نمی گذارند. در حالی که رفتار و واکنشهای شان کاملاً تغییر می کند و تلخی و کنایه گوئی تحمل ناپذیری را سبب می شود. شایعاً می بینیم که حتی اتفاقات پیش پا افتاده ای چون جریمه یا پیچیدن کسی در هنگام رانندگی جلوی آنها یا اعتراض کوچک همسایه به عنوان علامت کاملاً موجهی بر دشمنی و خیانت و غیره تعبیر می شود. این نوع شخصیت در افرادی که دیگران را به بهانه های مختلف به دادگاه می کشانند ، آنها که تبعیضات نژادی قائل می شوند یا بین کسانی که انتقام های وحشتناک می گیرند بسیار دیده می شود. ویژگی های اخلاقی این نوع شخصیت از این قرارند: 1 - یکی از خصائص انسانی که ما به کرات دیگران را به آن تشویق می کنیم بخشش و گذشت است. (Forget ، Forgive ) که در این افراد مطلقاً بخشودن و فراموش کردن وجود ندارد Misinterpretation of others intention -2 تعبیرهای غلط به پندار، گفتار ، و رفتار دیگران چسباندن . مثال : دستگاه تهویه منزل خراب شده آقایی برای تعمیر آمده، در مقابل سوال میزان هزینه ، جواب داده " برای معاینه و تشخیص پنجاه دلار و تا معاینه نکنم نمی تونم بگم خرجش چقدر می شود." این یک گفتگوی ساده و منطقی است ولی در مورد این افراد مسئله به این سادگی حل نخواهد شد زیرا حتی اگر این شخص پول هم نگیرد و دستگاه تهویه را درست کند بلافاصله یک دلیل احساسی به او نسبت داده می شود ، اگر بگوید فلان قطعه سوخته باید تهیه کنم و باید روز دیگری بیاورم و وصل کنم ،جای شک جدیدی را باز خواهد کرد .... 3 - گرفتاری در رابطه با محل کار : اغلب با کارفرما گرفتاری دارند. از آنجایی که ایجاد ارتباط انسانی در این افراد دچار گرفتاری است با همکارانشان صمیمی نیستند و نهایتاً هر چند کیفیت کار آنها خوب باشد نتیجه چشم گیری نخواهد داشت. اگر کارفرما هستند به علت فقدان محبت و دلسوزی و تعبیرهای ناگوار از رفتار زیر دستان با آنها هم مشکلاتی خواهند داشت. 4 - از نظر عاطفی این افراد اغلب در تنهایی عاطفی به سر می برند. همیشه دیواری از ملاحظه بین این افراد و دیگران وجود دارد ، با والدین، فرزندان، با همسر و دوستانشان. با هیچ کس از صمیم قلب ارتباط عشقی و عاطفی پیدا نمی کنند. راز خودشان را با دیگری در میان نمی گذارند. 5 - بدلیل تهمت های ناروا به همسر و فرزندانشان یا برچسب های خیانت و نادرستی به نزدیکان ،شایعاً درگیری های خانوادگی دارند. 6 - شایعاً در گیر شکایات دادگاهی هستند ، چه این که از دیگران شکایت کرده باشند یا به خاطر انتقام جویی های ناروا از آنها شکایت شده باشد. از نظر آماری 0.5 تا 2.5 درصد کل افراد در امریکا به این بیماری مبتلا هستند به عکس بیماری های شخصیتی گروه اول که در خانم ها شایعتر است، این بیماری در حدود 70% موارد در آقایان اتفاق می افتد. 30 - 10 درصد بیماران بستری در بیمارستان های روانی و 10- 2 درصد مراجعین به درمانگاههای روانی دولتی به این بیماری مبتلایند. سن شروع بیماری آغاز بزرگسالی است ( حدود 18سالگی) . پس به طور خلاصه این ها انتظار دارند که مورد تجاوز و تهدید قرار بگیرند ، وفاداری و صداقت نزدیکانشان را مورد سوال قرار می دهند ، رازشان را به کسی بازگو نمی کنند . در گفتگوهای معمولی و بی نظر توهین های پنهانی می بینند. خلاف دیگران را فراموش نمی کنند و نمی بخشند. در مقابل مسائل قابل اغماض خشم بسیار نشان می دهند و تهدید به تلافی می کنند. درمان این افراد اگر حاضر به معالجه باشند اغلب زمانی است که گرفتار افسردگی یا اضطراب شده باشند و شایعاً پیش از آن که بتوانیم درمانشان کنیم به علت شک و تردید درمان را رها خواهند کرد . در موارد خاصی بستگان بیمار او را به درمان تشویق می کنند . در برخی موارد قادر به مجبور کردن بیمار خواهند بود و در برخی موارد نهایتأ از درمانهای دارویی بدون اطلاع بیمار استفاده می کنند ، که در مورد کسانی که تحت سرپرستی قانونی دیگری هستند یا سن آن ها از 18 سال به پایین باشد موجه و قابل انجام است در حالی که گروه کثیری از این افراد خود کفا و قانوناً بالغ شناخته شده اند و هر گونه درمان بدون رضایت آنها غیر قانونی است. قدم اول درمان ایجاد ارتباط صادقانه و حمایت گرانه از طرف یک تراپیست است. زمانی که فرد مبتلا به درمانگر خودش اعتماد کرد و توانایی درمیان گذاردن رازش را پیدا کرد می بینیم که چقدر این موجود به ظاهر خودکفا از ناامنی، آسیب پذیری، ضعف و احساس حقارت رنج می کشد. روان درمانی شخصی در نهایت با گروه درمانی همراه خواهد شد و در صورت نیاز حاضر به مصرف دارو هم خواهند بود. 2 - شخصیت اسکیزوئید درونگرا : نهایت خود گرایی و درون گرایی را ما در این افراد می بینیم. گروه مبتلایان به این فرم شخصیتی احساسی نسبت به دیگران ندارند. علاقه ای به نزدیکی و ایجاد ارتباط با دیگران نشان نمی دهند. نسبت به ابراز محبت دیگران و یا انتقاد دیگران هم اهمیتی قائل نیستند. این جدایی از دنیای انسانها را از اوائل نوجوانی در رفتار آنها می توان تشخیص داد که در همه ارکان زندگی این افراد به چشم می خورد. دوستی ، ارتباط عاطفی ، ارتباط خانوادگی، ارتباط حرفه ای و اجتماعی همه آلوده به بی تفاوتی و درونگرایی است. اختلال اساسی در این فرم بیماری شخصیتی ناتوانی در ایجاد ارتباط چه از طریق ابراز محبت و اهمیت دادن به احساسها و نیازهای دیگری و چه از طریق دریافت علاقه و محبت و توجه از دیگران است. اکثر این افراد جز با تعداد انگشت شماری از نزدیکان با کسان دیگر روابط صمیمی ندارند. به کارهایی دست می زنند که در تنهایی قابل انجام باشد. ندرتا به اوج احساسها می رسند. درست به عکس شخصیتBorder Line که همیشه در اوج هستند این افراد همیشه در پایین ترین درجهء احساسی قرار دارند. در مقایسه با شخصیت پرهیزکار که علاقهء به ارتباط با دیگران دارند ولی از ترس شکست خوردن از دیگران دوری می کنند این افراد اصولا علاقه ای به ایجاد ارتباط ندارند. این نوع شخصیت بندرت در مراجعین به درمانگاههای اعصاب و روان یا جزو مراجعین به تراپیست ها دیده می شود . شایعاً در مردان دیده می شود و در مقایسه با زنان عقب ماندگی ها، محرومیت ها و نواقص حاصله در مردان مبتلا به شخصیت خودگرا بیش از زنان مبتلا است. علائمی که شایعاً در مبتلایان به شخصیت اسکیزوئید دیده می شود عبارتند از: 1- بی علاقگی به ارتباط با دیگران و در نتیجه محدود بودن تعداد دوستان و آشنایان 2- محدود بودن درجهء احساساتی که نشان می دهند. 3- شایعاً به کارهایی دست می زنند که ارتباط محدودی با دیگران دارد.طبعاً برای تحصیل، برای بدست آوردن اطلاعات، خرید یا فروش یا حتی سرگرمی در صورت امکان Internet را به سایر وسایل ارتباطی ترجیح می دهند. بعضی ها کار در شب ، به عنوان راننده یا کارهای مشابه را ترجیح می دهند. 4- شایعاً علاقه ای به ایجاد رابطهء عاشقانه با دیگری و نهایتا علاقه ای به ایجاد ارتباط جنسی از خود نشان نمی دهند. 5- شایعاً از فعالیت های محدودی لذت می برند به این معنی که انسان اسکیزوئید از مجموعه هفت گانهء حیات به تعداد بسیار اندکی تعلق خاطر نشان می دهد. در واقع ابعاد زندگی آنها محدود است. 6- برای نظریات و اعتقادات دیگران اهمیتی قایل نیستند. زنان مبتلا به این شخصیت اگر هم به دلیل نیاز اجتماعی به ازدواج با دیگری تن در دهند اغلب توانایی ابراز عشق و علاقه به همسر را ندارند و در صورت به دنیا آوردن فرزند هم از ابراز شور و شوق مادرانه ناتوان هستند. این افراد به خلاف شخصیت پارانویید تماس با واقعیت را از دست نمی دهند ولی تحت تاثیر واقعیت هم قرار نمی گیرند. نه از ستایش و تمجید دیگران به آنها شعف و شادمانی دست می دهد نه انتقاد و بدگویی دیگران آنها را نگران و ناراحت می کند. ناگفته نماند که در روند کمال بشری ما کم کم به مرحله ای خواهیم رسید که در آن نظریهء خوب یا بد دیگران به حال ما بی اثر خواهد بود . در این مورد خود ما از هر انتقاد گری نسبت به تفکر و رفتارمان خورده گیرتر هستیم. گاه در این افراد حرکات و گفتارهای خاصی دیده می شود که بیشتر Robotic یا شبیه آدم ماشینی خوانده می شود. علائم شخصیت اسکیزویید می بایست از شروع نوجوانی وجود داشته باشد و بیمار به هیچ یک از بیماری های روانی از قبیل اسکیزوفرنیا یا افسردگی های همراه با علائم روانی و یا عقب ماندگی عقلی و روحی مبتلا نباشد. برخی از این افراد که استعداد و خلاقیت بیشتری دارند به هنرهایی چون مجسمه سازی و نقاشی پناه می برند و در این راه موفق خواهند بود چرا که نیازی به تماس با انسان ها و برقراری ارتباط متقابل ندارند. درمان: درمان در این افراد اغلب با نوشتن، موسیقی ، یا نقاشی آغاز می شود که نوعی شناسایی غیر مستقیم فرد از طریق بازتاب های ذهنی او است. پس از ایجاد اعتماد، روان درمانی انفرادی تنها روشی است که احتمالا این افراد قادر به تحمل آن خواهند بود. کم کم در طول زمان این افراد به درک احساس های دیگران توانایی پیدا می کنند و بعد می آموزند که در قبال این احساس ها چگونه واکنش نشان دهند. Family Therapy معمولاً مرحلهء بعدی است که فرد ارتباطش را با اعضاء خانواده اش گسترش بدهد که نهایتا منجر به آموزش ارتباط با سایر افراد جامعه خواهد شد. برخی از این افراد تا ابد در خانواده اصلی باقی می مانند و قادر به تشکیل خانواده جدید نیستند. رفتار درمانی برای آموزش مهارتهای اجتماعی بسیار مفید خواهد بود زمانی که بیمار به مرحله ای رسیده باشد که انجام دستورالعمل های درمانی برای او امکان پذیر باشد. البته در رفتار درمانی هم کم کم رفتارهای اجتماعی را از فرم های آسان تر شروع می کنیم مثل شرکت در یک کنسرت که به تنهایی قابل انجام است تا رفتن با یک تور 20 نفره به یک نمایشگاه، بعد با یک گروه 10 نفره کوهنوردی و از این قبیل . ناگفته نماند که علیرغم درمان های موجود بیش از نیمی از مبتلایان به Schizoid P D ترجیح به ادامه زندگی خود همانگونه که هست می دهند. 3- شخصیت Schizotypal فرم تشدید شده شخصیت پارانوئید همراه با رفتار گریزی از جمع اسکیزوئید را در بعضی افراد پیدا کردند و تحت نام شخصیت اسکیزوتیپال نامگذاری نموده اند. این افراد بدبین هستند.فکر می کنند دیگران برای آنها نقشه دارند که آنها را آزار دهند و یا آنها را جلوی جمع رسوا کنند. حتی گاه صداهایی می شنوند که درباره آنها حرف می زنند و یا نام آنها را صدا می کنند. نحوهء رفتار و تکلم این افراد غیر عادی است. در جوار دیگران به این افراد سخت می گذرد. توانایی ایجاد ارتباط صمیمانه و نزدیک را ندارند. سالها این فرم شخصیتی را نوعی بیماری اسکیزوفرن می شناختند اما امروزه تفاوت این دو کاملاً قابل شناسایی است. علائم تشخیصی این فرم شخصیتی از اواخر نوجوانی آغاز شده و در طول زمان شدت و ضعف ندارد. درحالی که بیماری اسکیزوفرنی می تواند در هر زمانی بین 15 تا 45 سالگی ظهور کند و در طول زمان اگر درمان نکنیم وخیم تر و شدیدتر می شود اما شخصیت اسکیزوتیپال نوعی بیماری شخصیتی است و به طور ثابت با بیمار خواهد ماند. علائم تشخیصی انتخاب شده از طرف انجمن روانپزشکان امریکا عبارتند از: 5 عدد از 9 علامت زیر : 1- این افراد مکرراً در گفتگوی دیگران با هم چه آشنا چه غریبه مطالبی می شنوند که به آنها مربوط است در حالی که به چشم افراد عادی این ارتباط چندان محرز نیست. گاه این مسئله "منظورش با من بود" به جایی می رسد که می شنوند رادیو یا تلویزیون در باره آنها گفتگو می کنند و یا با علامت رمز در بارهء آنها پیام می فرستند. 2- این افراد شایعاً به باورها و معجزاتی اشاره می کنند که با فرهنگ و روند اعتقادات سنتی آنها همخوانی ندارد. مثلاً ما زیاد می شنویم که برای موفقیت کسی در تحصیل یا کار سفره ای بیندازند دعایی بخوانند یا نذر و نیازی بکنند ، اما باور اینکه ماشین من چپ شد و من دیدم که مردی بلند قامت و با هالهء نوری دور سرش ظاهر شد و با یک دست ماشین ما را بلند کرد و وسط جاده گذاشت ، عادی نیست . این باورها و تجربه ها باید در رفتار طبیعی شخصی تغییراتی داده باشد تا جزو علائم بیماری محسوب شود. 3- دریافت های حسی غیر طبیعی مثل لمس شدن ، شنیدن و یا دیدن چیزهایی که وجود ندارند و بوسیله دیگران احساس نمی شوند. این افراد برای اثبات باورهایشان به حس ششم یا پیشگویی یا وحی اتکا می کنند که طبعاً همگی زیر سئوال هستند. 4- تفکر و تکلم غیرعادی که اغلب گنگ ، مطول و سمبلیک است. مثلاً از بیمار می پرسیم وضع مالی شما چطور است؟ پاسخ : " من از3 سال قبل که عشق واقعی خودم را پیدا کردم و با هم سفری را که می بایست آغاز کردیم ناگزیر مثل هر توفیقی نیاز به ایثار و از خود گذشتگی داشت و شکی ندارم که اگر همدیگر را می دیدیم کمپانی ما نه تنها بدهی مرا به خانواده ام پرداخت کرده بود ما هم به نهایت بی نیازی و عشق می رسیدیم." معنای این جمله این است که 3 سال است عاشق دختری هستم که ندیده ام ، از طریق Internet به هم وعده و وعید داده و فعلاً دستم از همه جا کوتاه است و بدهی کلانی هم به خانواده ام دارم. 5- مکرراً به آدم های دیگر ظنین می شوند و اعتقاد دارند که دیگران درصدد آزار و اذیت آنها هستند. 6- از نظر احساسی طیف نمایش احساس های این افراد بسیار محدود است یا تناسب بین موضوع و احساس حاصله طبیعی نیست. 7- قیافه و لباس و رفتار این افراد هم مثل بقیه اجزاء شخصیتی آنها عجیب و غریب است. 8- تنها دوست و پناهگاهی که برای این افراد باقی می ماند افراد خانواده اولیه یعنی خواهر ، برادر، پدر ، مادر و یا فرزندان هستند. 9- اضطراب ناشی از جمع در این افراد شدید است نه به این دلیل که خودشان را کافی نمی بینند بیشتر به دلیل این که دیگران را صادق و بی نظر و بی خطر نمی بینند. باز هم تکرار می کنم که وجود 5 علامت از این 9 علامت ثابت کننده تشخیص شخصیت اسکیزوتیپال است بشرطی که علائم ، موقتی و ناشی از اسکیزوفرنیا و سایر بیماری روانی مشابه نباشد. این افراد از زندگی لذت نمی برند و روابط شان با دیگران بی ثمر است. نه دوستی کسی را می پذیرند و نه دست دوستی به سوی دیگری دراز می کنند. زندگی آنها خالی است و شوق و ذوقی از خود نشان نمی دهند . اغلب ظرافت طبع ندارند و اشارات و کنایه ها را در مکالمات را بد برداشت می کنند. در جوار غریبه ها ناراحت و بیقرار هستند و از رفتار و گفتار و کنایات آنها معانی عجیب و غریب درمییابند. در چشم آنها همیشه یک کاسه ای زیر نیم کاسه هست. این افراد اغلب به خاطر فقدان موقع شناسی و پشتکار شغل هایی پایین تر از لیاقت شان دارند . مسئله دیگر اینکه از تجربه هایشان درس نمی گیرند و هر حادثهء مشابهی برای آنها یک واقعهء جدید تلقی می شود. مردم این افراد را غیر طبیعی می بینند ، گاه با خودشان حرف می زنند یا شکلک در می آورند یا خنده های بی معنی می کنند حرفهایشان مختصر و مفید نیست، لطیفه تعریف نمی کنند، لباس هایشان اغلب خارج از طیف مناسب است. روانشناس ها معتقدند که این افراد خودشان را نمی شناسند، از خودشان مطمئن نیستند و مرزهای مشخصی برای شخصیت آنها وجود ندارد. گاه شکایات جسمانی عجیب و غریب دارند: " یه چیزی از تو داره منو می خوره و بعد از توی سرم یک دفعه یک چیزی می ریزه پایین " و از این قبیل. این بیماران مضاف بر شکل شخصیتی خودشان به افسردگی، اضطراب و ترسهای مختلف مبتلا می شوند و درجهء این ابتلا به 30 تا 50 درصد تخمین زده شده است. نیمی از بیماران در هنگام تشخیص بیماری شان سابقهء ابتلا به افسردگی را گزارش کرده اند . افکار خودکشی و اقدام به خودکشی هم در این افراد شایع است. درمان: اغلب این افراد به اصرار خانواده زمانی برای درمان مراجعه می کنند که حملات افسردگی و اضطراب خارج از کنترل شده، یا علائم شدید روانی تظاهر کرده باشد . اغلب روان درمانی را تحمل نمی کنند مگربه فرم حمایتی. بسیار صبورانه و آرام اختلالات فکری و رفتاری بیمار را به او می شناسانیم . ارتباط سالم و قابل اعتماد با تراپیست می تواند فضای مناسبی برای آموزش مهارتهای اجتماعی فراهم کند . تراپیست آینه ای است که واقعیت وجود بیمار را به او نشان می دهد. درحالی که واقعیت جامعه را هم نادیده نمی گیرد. اگر چه نزدیکی عاطفی بسیار مشکل شکل می گیرد ولی حداقل زندگی بیمار را می توان به کمک موسیقی ، مسافرت و سرگرمی های مختلف اعتلا بخشید.CBT با تکیه روی مهارت های اجتماعی و ریسک کردن در شرایط مختلف اغلب مفید واقع می شود. آنهایی که فرم خاصی حرف می زنند یا لباس می پوشند ، در کمک به سازگاری با محیط از رفتار درمانی نتیجه خواهند گرفت. دارو درمانی در مقدارهای اندک قادر به کاهش اضطراب و درمان پارانویا خواهد بود. افکار خودکشی شایعاً باید در بیمارستان درمان شوند چون قرار بین بیمار و درمانگر در اینجا قابل اطمینان نیست . Vocational Training یا آموزش های حرفه ای طبعاً در مرحلهء بعدی بیمار را برای زندگی مناسبتری با جامعه آماده می کند. گروه اندکی از این فرم شخصیت نهایتا به بیماری Schizophrenia مبتلا می شوند که از دیدگاه درمانی مادام العمر است. دکتر علی عزیزی ادامه دارد ....
__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه بار تعلق پذیرد آزاد است ويرايش توسط Gole Sorkh : 02-26-2009 در ساعت 02:42 PM |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#9 (لینک نوشته) |
|
♕ ![]() |
گل سرخ عزيز مطلبت عالي بود
ولي كاش يك كم بزرگتر و فاصله دار تر مينوشتي فكر چشمهاي ما رو هم بكن
|
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#10 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
|
|
|
|
|
|
#11 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
خوشبختانه، با گذشت زمان، از تعداد افراد بدبين كم مي شود و بر تعداد افراد واقعبين، افزوده مي شود. افراد بدبين ، از زمين و زمان، و از همه چيز و همه كس ،بدگوئي مي كنند و شاكي هستند. شخص بدبين به هيچ كس اعتماد كافي ندارد و تصور ميكند كه همه مردم با او دشمن هستند و كسي به فرياد او نمي رسد.
هر لحظه مزن در،كه در اين خانه كسي نيستبيهوده مكن ناله كه فرياد رسي نيست ( فرخي يزدي ) افراد بدبين شور زندگي را از دست مي دهند و احساس تنهائي، غمگيني ونامرادي مي كنند و عنوان مي كنند : آنكه خود را نفسي شاد نديدست منموانكههرگز به مرادي نرسيدست منم ( همايون اسفرايني ) يكي از مهمترين ويژگيهايسلامت روان، از ديدگاه سازمان بهداشت جهاني، اين است كه شخص احساس كند مورد قبول واحترام و اعتماد ديگران است. شخص بدبين احساس ناامني، ترس و تشويش مي كند، و ازدست ديگران و خود، به فغان است و فرياد مي زند كه : آنكه از درد دل خود به فغاناست منموانكه از زندگي خويش به جان است منم |
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#12 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
در تحقیقاتی که در سال 2002 انجام شد، "تاثیر منفی" به عنوان زمینه ای برای اضطراب،بی منطقی، عصبانيت و انواع دیگری خصوصیات نا خوشایند تعریف شده است. تاثیر منفی با بالا رفتن فعالیت در قشر جلوی مغز ایجاد می شود. با اینکه این حالتی ثابت و ماندنی است، اما می توان آن را کنترل کرد.
زمانیکه بدبینی نتیجه مستقیم از دست دادن شغل، قطع رابطه با یکی از دوستان یا مرگ کسی که دوستش داریم باشد، به عنوان واکنشی در مقابل این ناراحتی تلقی می شود و موقتی است. چه این خصوصیت با وجودتان عجین شده باشد و چه فقط واکنشی موقتی به یک حادثه باشد، با ایجاد تغییراتی در مغز شما همراه است. مغز از میلیون ها سلول عصبی تشکیل شده است که پیام ها را به اعضاء مختلف بدن رسانده و دریافت می کنند. ممکن است این پیام ها با ایجاد نا تعادلی شیمیایی مختل شوند. خجالت ندارد اگر برای مداوای این عدم تعادل و بالا تر بردن کیفیت زندگیتان دنبال مشاوره و درمان پزشکی باشید. اگر احساساتی مثل نا امیدی، کمبود انرژی و نا توانی در انجام کارها دو هفته ادامه پیدا کرد، می توانند علائمی از افسردگي به حساب آیند. می توانید برای دوباره به دست آوردن کنترل مغزتان دنبال درمان باشید. اگر این منفی بافی های شما نتیجه عادت است نه حالت های قابل درمان پزشکی، راه هایی برای مقابله با آن وجود دارد. در این جا به چند نکته اشاره می کنیم که به مثبت انديشي شما کمک می کند. انگیزه تان را مشخص کنید آگاه باشید چه زمانی تفکرات منفی بر شما غلبه می کنند. زمانی که خسته یا گرسنه هستید یا زمانی که فشار کاریتان زیاد است. ممکن است تفکراتتان تغییر پیدا کنند. کنترل افکار منفی به شما کمک می کند که انگیزه و سبب آن را بفهمید و این باعث می شود که بتوانید دوباره کنترل خودتان را در دست بگیرید. عیبجویی از خود را کنار بگذارید در مسیرتان انتظار دست انداز هم داشته باشید و آن ها را بپذیرید. افکار منفی، بدگویی و عیبجویی از خود را از ذهنتان بیرون کنید. در مورد مسائل و اتفاقات گذشته فکر نکنید، فقط از آن ها تجربه بگیرید و به راهتان ادامه بدهید. تغییر دیدگاهتان در مورد دنیا به شما اجازه می دهد تا در مشکلات و گرفتاری ها دنبال شانس باشید. خود را با شرایط وفق دهید زمان هایی را که در گذشته منفی بینی به سراغتان آمده را به یاد آورید و به خود یاد آور شوید که چگونه آن را پشت سر گذاشته اید. حتی برای یک فرد مبتلا به منفی بینی یا کسی که دچار افسردگی است هم امید همیشه وجود دارد. سعی کنید اعتماد به نفستان را بالا ببرید و با این کار، رفتارهایتان جنبه ی مثبت بیشتری خواهند گرفت. قبل از اینکه چیزی بگویید، فکر کنید خود را مجبور کنید که برای چند روز هیچ حرف منفی بر زبان نیاورید. قبل از اینکه حرفی بزنید، در مورد آن خوب فکر کنید. این عادت جدید را در خود ایجاد کنید که برای خود و دیگران ارزش بیشتری قائل شوید و قبولشان داشته باشید. دنبال کمک باشید اگر می بینید که افکار منفیتان روی یک نقطه متمرکز شده اند، از افراد دیگری که تجربه ای مشابه داشته اند کمک بگیرید. حتی رفتن به چند جلسه مشاوره با افراد متخصص به شما کمکمی کند که بهتر با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنید و دیدگاهتان را توسعه دهید. دیدگاهتان را تغییر دهید به افراد نیازمند کمک کنید، چون این باعث می شود که جنبه های مثبت زندگی خودتان را بهتر ببینید. منفی بافی های ما بیشتر به این دلیل است که برای جلو رفتن، بالا رفتن درآمدمان و بیشتر کردن ثروتمان صبر نداریم. از دوستتان کمک بگیرید از یک دوست مطمئن بخواهید که وقتی بدبین شدید یا شروع به منفی بافی کردید به شما اطلاع دهد. برای این کار علامتی در نظر بگیرید تا دیگران از آن بویی نبرند. بعد از متوجه شدن، سریعاً در صدد جبران برآیید و آن فکر یا عمل بدبینانه را اصلاح کنید. مهم تغییر رفتارهایتان و تعویض آن ها با عادت های جدید و سالم تر است. از افراد بدبین دوری کنید افراد منفی باف و بدبین را از زندگیتان بیرون کنید، زیرا ممکن است تحت تاثیر آنها قرار گیرید. اگر تمایلی به تغییر ندارند، ارتباطتان را با آن ها محدود کنید. دنبال کارهای فوق برنامه باشید دنبال یک سرگرمی برای خودتان بگردید. داشتن علائق و سرگرمی هایی بیرون از منزل و هر روز ورزش کردن، تاثیرات مثبتی روی مغزتان می گذارد. ممکن است فکر کنید که برای اینطور فعالیت های فوق برنامه وقتی ندارید، اما اگر دوباره به وضعیت خودتان و کارهایتان فکر کنید، کمی برای خودتان متاسف خواهید شد. و این انرژی تازه ای به شما می دهد. استوار باشید ببینید چه چیز برای زندگی شما خوب و مناسب است و توانایی ها و مهارت ها و استعدادهایتان را کشف کنید. تفکرات مثبت را همیشه جلوی مغزتان بگذارید تا تفکرات منفی دیگر اجازه غلبه کردن بر شما را پیدا نکنند. منبع:مردمان |
|
|
|
| 3 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#13 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
مردم ؛ دروغگو ، دزد و کلاهبردارند !
![]() پرسش: اين جهان براي زندگي تا چه حد امن است؟ ![]() پاسخ بدگمان: جهان به هيچ وجه جاي امني نيست. بايد مراقب باشيد. به كسي اعتماد نكنيد. مردم دروغگو، دزد و كلاهبردارند، به مالتان چشم دارند. عزيزانتان را از راه به در ميكنند. حتي ممكن است به خودتان حملهور شوند. پس بايد در هر لحظه آماده باشيد تا از خودتان دفاع كنيد. از حالت دفاعي خارج نشويد. بدگماني به معني ظنين بودن بيش از حد و بياعتمادي به ديگران است، يعني اطمينان به اين كه ديگران قصد آزار شما را دارند، بدون اين كه دليلي در دست داشته باشيد. البته توصيه نميكنيم كه كوركورانه به هر كسي اطمينان كنيد. اما بيشتر مردان و زنان داراي آن مقدار تشخيص هستند كه بدانند روي چه كسي ميتوان حساب كرد. ملاك اين تشخيص هم رفتار ديگران است. به كساني اعتماد ميكنند كه اعتمادشان را جلب ميكنند. به افراد نادرست غير مسوول، خطرناك يا گوشهگير اعتماد نميكنند. اما دنياي افراد بدگمان، دنياي ديگري است. در اين دنيا، هيچ كس قابل اعتماد نيست، هر قدر هم كه در گذشته از او درستي ديده باشند. اعتماد افراد بدگمان را نميتوان جلب كرد. سالها پيش از اين، دريافتهاند كه جهان، آكنده از دشمن است. اكنون دائماً به دنبال دليلي ميگردند تا آن فرض را ثابت كند. بدبينان، در كشف نقشههايي كه عليه آنان كشيده شود استاد هستند. اگر ميتوانستند از سوء ظن خود هم چون ابزاري براي كشف منابع زيرزميني استفاده كنند، هر بار نفت پيدا ميكردند. كلمه بدگماني از نظر ما شامل همه مواردي است كه شخص نسبت به اعمال و انگيزههاي ديگران، بيش از حد بدبين باشد. اما بدگماني نوعي خشم هم هست و معني سخن اين است كه بدگماني ممكن است به شيوهاي عادتي براي برخورد با اين جهان تبديل شود. شايد هر كسي درجات خفيفي از بدبيني را در خود داشته باشد. پايهي عدم اعتماد، براي اين كه ديگران از ما استفاده يا سوء استفاده نكنند، مفيد واقع ميشود. كمي بدبيني به بقاي ما كمك ميكند. بهتر است اكنون كمي شكاك باشيم تا اين كه بعداً دچار تأسف فراوان شويم. اگر حد اعتدال بدبيني را بررسي كنيم، مال بعضيها بيشتر از اين حد است. بياعتمادي بعضيها را بايد با سنگ كيلو اندازه گرفت. اينها كساني هستند كه هميشه منتظرند «لنگه ديگر كفش هم به زمين بيفتد.» رفتارشان با ديگران، ظاهراً بد نيست، اما در زير دوستي ظاهري، لايهاي از ترديد هست. هرگز كاملاً خاطر جمع نيستند و سپر نمياندازند. هميشه از زخمهاي كهنهاي ميگويند كه هنوز، التيام نيافتهاند. دلشان ميخواهد اعتماد كنند، اما… تازه كساني هم هستند كه ميزان بدبينيشان را بايد با تن سنجيد. اينها شكل ندارند، بلكه ميدانند كه هيچ كس قابل اعتماد نيست. يقين دارند كه ديگران آنها را تنها خواهند گذاشت، آبروشان را خواهند ريخت، آنها را ناديده خواهند گرفت، از آنها بهرهكشي خواهند كرد، و آزارشان خواهند داد. فقط تاريخش نامعلوم است. اين دو دسته، يعني افراد شكاك و افراد بياعتماد، گرفتار خشم همراه با بدگماني هستند. صورتك بيگناهي خشم همراه با بدگماني هم از انواع خشم پوشيده است. افراد بدگمان نيز مانند خشم گريزان و رياكاران، قبول ندارند كه تا چه حد دچار خشم هستند. به جاي آن تصور ميكنند كه ديگران هميشه نسبت به آنان خشمگيناند؛ خودشان، قربانيان بيگناهي بيش نيستند. با صورتك بدگماني، چگونه ميتوان خشم را پنهان كرد؟ ابتدا سعي كنيد نسبت به كسي خشمگين شويد. در واقع بسيار عصباني شويد. طوري خلقتان تنگ شود كه دلتان بخواهد آسيبي به طرف مقابل بزنيد. فكر كنيد سيلي زدن به او، يا نابود كردن اموالش، يا به هم زدن روابطش، چه لذتي دارد. تهاجم خيالي! اما خير، شما قادر به اين كار نيستيد، شما قرار نيست كه خشمگين شويد. قابل قبول نيست. ممكن است ادبتان كنند. اجازهي پرخاش نداريد. علاوه بر اين، نبايد افكار بد را به خود راه دهيد. اين فكرها را از ذهنتان پاك كنيد. فكر آزار ديگران را ازسر بيرون كنيد. خيال تجاوز هم مانند خود تجاوز زشت است. مكافات خواهيد شد. به جهنم خواهيد رفت. در هنگام خشم، بايد احساس گناه كنيد. اكنون چه بايد كرد؟ خشمگين هستيد، ولي نميتوانيد حمله كنيد. ناراحت هستيد، ولي نميتوانيد افكار خشم آلود را به مغز خود راه دهيد. بيش از آن جوش آوردهايد كه به شيوه خشم گريزان عصبانيت خود را سركوب كنيد. و بيش از آن هيجان داريد كه به شيوهي رياكاران، هيچ كاري نكنيد. پس تكليف اين خشم، چه ميشود؟ چرا خشم را اظهار نكنيد؟ چرا آن را هم چون غذايي كه دهنتان را سوخته است به سر و روي ديگران نپاشيد؟ به جاي اين كه بر آنها خشم بگيريد، بگذاريد آنها به شما خشم بگيرند. افراد بدبين، به اين شكل است كه بر عواطف خود صورتك ميگذارند. آنها خشم خود را به ديگران ميبخشند. خشم را به بيرون منعكس ميكنند. انعكاس، به اين معني است كه خشم را در ديگران مشاهده ميكنند، و حال آن كه آن خشم، در خود آنهاست. بدبينان، خشم را در چهره، گفتار و رفتار ديگران احساس ميكنند. به مثالي در اين مورد توجه كنيد. چند هفته پيش فرد فرصت ارتقاء مقام را از دست داد. شغل مورد نظر او را به علي دادند. آيا فرد خشمگين است؟ بدون ترديد. آيا متوجه خشم خودش هست؟ خير. او فكر ميكند اين علي است كه نسبت به او عصباني است. «پسر، علي اين قدر عصباني است كه ميخواهد با نگاهش مرا تكه تكه كند.» در واقع او است كه دلش ميخواهد علي را خرد و خاكشير كند، ولي بر عكس فكر ميكند. ترس فرد، غالباً غير واقعي و بيمنطق جلوه ميكند. به نظر نميرسد كه علي نسبت به كسي خشمگين باشد. رفتار او كاملاً عادي است. در واقع فرد بدبين خشم خود را به ديگران نسبت ميدهد. خود فرد متوجه موضوع نيست، ولي مثل اين است كه در آينه نگاه بكند. فرد خشم خودش را در علي ميبيند و او را خطرناك ميپندارد. اكنون به بخش شگفتانگيزتر قضيه ميرسيم. رضا كه فردي بدگمان است. واقعاً فكر ميكند كه علي تهديدي براي او است. خود را قرباني بيگناهي مييابد. تا آن جا كه به رضا مربوط است، كاري در جهت آزار علي نكرده است. اما اگر زودتر دست به كار نشود، علي به آزار او خواهد پرداخت. رضا فكر ميكند كه دفاع از خويشتن، حق او است. چنين هم ميكند. قدم زنان به علي ميگويد كه از توطئههاي او خبر دارد و اگر هر چه زودتر از كارهاي خود دست برندارد چنين و چنان خواهد كرد! علي تصور ميكند كه در حال حمايت از خويشتن است. به عبارتي، همين طور هم هست. او در برابر خشمي كه در علي ميبيند به دفاع برخاسته است؛ اما در واقع، خشم در خود اوست. سرانجام فرد پرخاش و تجاوز خود را اين گونه توجيه ميكند. صورتك بدبيني، به طور خلاصه چنين است: افراد بدگمان ميل دارند كه به ديگران حملهور شوند، اما اين ميل، قابل قبول نيست. در نتيجه، خشم خود را منعكس ميكنند و ميپندارند كه ديگران از آنها كينه دارند. پس به حفظ خويشتن در برابر خشم ديگران ميپردازند. لذا هميشه در حالت دفاع، بدگماني، و دشمني نسبت به ديگران هستند. اما خود را گناهكار نميدانند، چرا كه فكر ميكنند كاري به جز حفظ و دفاع از خويشتن نكردهاند. بدگماني، موضوعي پيچيده است. ولي ميتوان آن را به اين صورت خلاصه كرد: بدبينان تنها در صورتي ميتوانند خشم خود را بپذيرند كه احساس كنند بدون گناه، مورد حمله ديگران واقع شدهاند. لذا بدون احساس گناه به حمله و دفاع ميپردازند. ![]() ![]() |
|
|
|
| نوشته را پسندیده است : |
|
|
#14 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
"ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخودآگاه سرچشمه میگیرد. ضمیر ناخود آگاه نمیتواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم میتواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه ی آدمی سازنده ی نوع و کیفیت زندگی اوست، اندیشهی زیبا و مثبت میتواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشهی منفی و یأسآور میتواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسانها همان خواهند شد که در اندیشه ی آنند، بنابراین آینده ی هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است. موفقترین انسانها کسانی هستند که توانستهاند در ذهن خود اندیشههای مثبت داشته باشند؛ آنان که میپندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبتنگری را کنار گذاشته و در جنبههای منفی وقایع تمرکز کردهاند. خانواده ، کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده ی مثبت اندیش اعضای خانواده ی خود را قادر و توانا میدانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانوادههایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم. تعریف تفکر مثبت: شیوهای از فکر کردن است که فرد را قادر میسازد نسبت به رفتارها، نگرشها، احساسها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیرد. افکار مثبت و منفی: افکار مثبت، افکاری سازنده، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه مییابند و باعث میشوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال میکنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم. ویژگیهای افراد مثبتنگر: - با وجود تفکر دربارهی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی میکنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند. - از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال میکنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند. - در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده میکنند. - همیشه سعی میکنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو میکنند. - همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر میکنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیضگویی میشوند. - چون دارای ذهن مثبت هستند، میتوانند افکار خود را کنترل کنند. - اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبههای منفی، موارد مثبت آن را بیان میکنند و موضوع را به فال نیک میگیرند به عبارت دیگر «نیمه ی پرلیوان را میبینند» . - مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده میکنند. - اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش مشرب هستند. - همه چیز در نظر آنها زیبا و لذتبخش بوده و سعی میکنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند. - در ارتباطهای اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی میکنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند. ویژگیهای افراد منفینگر: همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند. - غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت میکنند. - در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده میکنند. - در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست میکشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود میدانند. - تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت میکنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل میکنند بعد فکر!» - چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد. - اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبههای منفی آن توجه کرده و همان را بیان میکنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را میبینند!» - از کاه کوه میسازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند. - غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند. - همهچیز در نظر آنها غمانگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمیبرند. - در ارتباطهای اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوءظن دارند و فکر میکنند که همه علیه آنها توطئه میکنند. "منبع : تبیان" |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |
|
|
#15 (لینک نوشته) |
|
شهروند هم میهن ![]() |
همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتي برخوردارند که ميتوانند سازنده يا ويرانگر باشند، بنابراين بايد به خود و فرزندانمان بياموزيم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنيم تا در زندگي به موفقيتها و کاميابيهاي بزرگي دست يابيم.
1- نسبت به خودمان احساس خوبي داشته باشيم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانيم. 2- ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راههاي تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم. 3- ليستي از افکار منفي خود در طي روز تهيه و سعي کنيم براي هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم. 4- سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه «خسته نباشيد» که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم «خدا قوت»، «شاد باشيد» و يا «پر انرژي باشيد» 5- افکار خود را متوجه خوبيها و جنبههاي مثبت زندگي کنيم تا به مرور مثبتنگر شويم. 6- با خوشبيني سعي کنيم، دستوراتي به ذهن خود بدهيم که انديشههاي جديد مثبت شکل گيرند. 7- هر روز صبح که از خواب بر ميخيزيم با نگاه کردن به منظره ي يک تابلوي نقاشي زيبا و يا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبيني آغاز کنيم. 8- از افراد منفينگر يا موقعيتهايي که باعث ايجاد افکار ناخوشايند و منفي ميشوند دوري و يا سعي کنيم کمتر با آنها برخورد داشته باشيم. 9- به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي تواناييهاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه ي بدي را پيشبيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازهاي مهم هستند که ما آنها را مهم ميپنداريم. 10- به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته ي خود فکرکرده و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم. 11- از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديّت دنبال کنيم. 12- به نداي منفي دروني خود و تلقينهاي مخرب و نگران کنندهي ديگران بيتوجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم. 13- به قدرت بيکران خداوند ايمان داشته باشيم و با خود تکرار کنيم که من لياقت بهترينها را دارم و با لطف خداي بزرگ به آنها خواهم رسيد. 14- از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تأييد يا تکذيب ديگران نباشيم. 15- در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم. 16- در تعريف از افراد خانواده يا دوستان از کلمات مثبت و روحيه بخش استفاده کنيم (فلاني شخص بسيار شريف و بزرگواري است.) 17- از چشم و همچشمي و حسادت که باعث ايجاد افکار منفي ميشود دوري و سعي کنيم روش زندگي خود را خودمان انتخاب کنيم. 18- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه ي سعي و تلاش به آنچه بخواهيم ميرسيم. 19- قدر لحظات زندگي را بدانيم و از آنها به خوبي استفاده کنيم، زيرا هرگز تکرار نخواهد شد. 20- براي تغيير اوضاع و شرايط نامساعد اقدام کنيم و مطمئن باشيم که ميتوانيم آنها را از بين ببريم. 21- از خود انتظار بيش از حد نداشته باشيم و خود را همه فن حريف ندانيم، به عبارت ديگر از کمال گرايي مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتواني ميشود خودداري کنيم. 22- خود را از قيد و بندهاي آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگي کنيم تا فکر و خيال آسودهاي داشته باشيم. 23- از انزوا و گوشهگيري که باعث ايجاد افکار منفي ميشود دوري کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فاميل و دوستان سپري کنيم. 24- هر وقت احساس کرديم که افکار منفي سراغمان آمده است، وضعيت خود را تغيير دهيم و به کاري سرگرم شويم. 25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشدهايم به رختخواب نرويم. 26- هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم. 27- اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است. 28- خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث ميشود تا افکار ناراحت کننده و منفي جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهند. اجراي راهکارهاي تقويت مثبت هيچ هزينهاي ندارند و به سن و سال افراد نيز مربوط نميشوند. فقط بايد اين شعار را فراموش نکنيم: « اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگيمان متحول ميشود » بنابراين اجراي راهکارها را از همين حالا شروع کنيم و آن را به فردا موکول نکنيم، زيرا ممکن است فردا هرگز نيايد. منبع : تبیان |
|
|
|
| 2 نفر نوشته را پسندیده اند : |